پنج شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰
 

آخرین مطالب

بازنشستگان نیازمند حمایت بیشتری هستند

رحیم میرزایی
بازنشستگان نیازمند حمایت بیشتری هستند

متولد چهارم بهمنماه 1333 در بندر انزلی هستم. در مهرماه 1351 بهعنوان کارگر موقت قراردادی که هر سه ماه تمدید میشد، در ادارهکل بنادر و کشتیرانی که اکنون به سازمان بنادر و دریانوردی تغییر نام داده است، مشغول به کار شدم. بهعنوان کارگر ساده فعالیت میکردم و کارم تمیزکردن ریل جرثقیلهای ریلی و برقی بود که در اردیبهشتماه 1353 به دستور آقای قاضیزاده اخراج شدم. چند بار به دیدار ایشان رفتم و گفتم من به این کار نیاز دارم و من را به کار برگردانید که ایشان قبول نکرد و من بهناچار به اتفاق پدرم به تهران رفتم. شبانه حرکت کردیم و صبح به تهران رسیدیم. آن زمان حفاظت بهعهده شهربانی بود که مامورهای شهربانی به من گفتند با چه کسی کار دارید و من گفتم با مدیرعامل سازمان! به من گفتند جلوی در منتظر بمانید تا آقای صفار بیاید، گفتم با آقای صفار نه، با مدیرعامل کار دارم! گفتند آقای صفار همان مدیرعامل است. آقای صفار آمد و من با ایشان درباره وضعیتم صحبت کردم که ایشان گفت به بندر انزلی بروید و به آقای قاضیزاده بگویید که برای شما فرم استخدام پر کند. من به بندر برگشتم و این پیغام را به آقای قاضیزاده رساندم که با رفتار تند ایشان مواجه شدم. شب دوباره به تهران برگشتم و جلوی درب سازمان آقای مدیرعامل را دیدم که ایشان پرسید چرا هنوز نرفتهای؟ گفتم رفتم ولی آقای قاضیزاده  پذیرای من نشد. گفت همینجا بمان تا یک ساعت دیگر با هم به بندر انزلی برویم! خلاصه با ایشان به بندر رفتم و وقتی آقای قاضیزاده دید من از ماشین مدیرعامل پیاده شدم، رنگ از صورتش پرید. آقای صفار به آقای قاضیزاده گفت فرم استخدام این جوان را پر کنید، که آقای باستانی، رئیس کارگزینی آن زمان فوری فرم را پر کرد و سرهنگ حبیبیان، مسئول حفاظت ایشان تایید کرد و مدیرعامل دستور استخدام را صادر کرد.

 

در تاریخ 20 خرداد 1353 بهعنوان متصدی فیشنویس مشغول به کار شدم. آن زمان رئیس امور مالی آقای سیدجواد طباطبایی بودند که ایشان اکنون رئیس کانون بازنشستگان مرکز هستند. آقای طباطبایی بعد از چند ماه بنده را به موسسه دفتر ماشین تهران برای آموزش چاپ و تکثیر فرستادند و بعد من بهعنوان مسئول چاپ و تکثیر مشغول به کار شدم.

 

اوایل انقلاب مرحوم فرخ بلندکیش یک پوستر آوردند و به من گفتند 200 برگ این را تکثیر کن. روی پوستر نوشته بودند: «مرگ بر شاه». من تکثیر کردم و بعد آقای بلندکیش عکس امامخمینی(ره) را به من دادند و من آن را در کشوی میز کارم گذاشتم. دو روز بعد مامورین ساواک به بندر آمدند و مستقیما وارد اتاق ما شدند. اول آقای بلندکیش را گرفتند و او را سوار ماشین کردند و بردند. تمام کشوها را هم گشتند و من شانس آوردم که کشوی میز من را نگاه نکردند، اما بعد از چند روز من را به سازمان امنیت رشت بردند و در آنجا شکنجه کردند. میگفتند داماد شما علیه «پدر تاجدار» شورش میکند که من متعجب شده بودم. پرسوجو کردم و فهمیدم منظورشان آقای بلندکیش است. بعد فهمیدم همسر آقای بلندکیش، خانم پروین میرزایی است. به هر صورت بعد از دو روز به سازمان امنیت حمله کردند و همه ماموران را دستگیر و بازداشتیها را آزاد کردند. من هم از سازمان امنیت بیرون آمدم و تا بندر انزلی دویدم.

 

جذابیت کارکردن من در سازمان بنادر و دریانوردی بیشتر مربوط به همان بخش استخدامشدنم بود، چون جز خدا کسی را نداشتم و خدا خواست که من به آن شکل در سازمان استخدام شوم.

 

اگر به گذشته برگردم، صددرصد ادامه این مسیر را دنبال میکردم تا موفقیت خوبی به دست آورم. وقت یاری نکرد که در این زمینه به آنچه که میخواهم برسم و شاید اگر وقت داشتم تلاش بیشتری میکردم تا موفقیت بیشتری برایم حاصل شود.


پررنگ
ترین خاطره برای من این بود که افتخار دوستی و همکاری با دوستان صدیق و مهربانی را پیدا کردم که هنوز هم مثل سابق حضور همدیگر را بهعنوان خواهر و برادر در کنار یکدیگر احساس میکنیم.

 

مهمترین اصل در حوزه فعالیت ما، صداقت و راستگویی و از آن مهمتر، خداشناسی است، چون من عاشق کارم بودم. در سختترین شرایط سعی میکردم هر کاری را که به من واگذار کردهاند، به بهترین شکل انجام دهم.

 

امیدوارم سازمان بنادر و دریانوردی در رابطه با بازنشستگان اقدام مثبتی انجام دهد. بازنشستگان قشر ضعیفی هستند که درآمد کمی دارند و نیازمند حمایت بیشتری هستند.

 

سالهاست دچار ضایع نخاعی هستم و هیچ حرکتی ندارم. روی تخت افتادهام و همه کارهایم توسط همسر و پسرم انجام میشود.   |

 
۲۵ مهر ۱۴۰۰ ۱۵:۵۱