پنج شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰
 

آخرین مطالب

خوشبختانه راهی که آمدم بیراهه نبود

سیده لیلا میراصلانی
خوشبختانه راهی که آمدم بیراهه نبود

یازدهم دیماه ۱۳۳۰ در  بندر انزلی به دنیا آمدهام. ما در خانههای سازمانی اداره بندر زندگی میکردیم، چون پدرم کارمند اداره بندر انزلی بود که به بندر نوشهر انتقال پیدا کرده بود. یکی از خاطراتی که یادآوریاش باعث نشاط من میشود، این است که هر روز برای پدرم نهار میبردم. بندر نوشهر در آن دوران شکل دیگری داشت. مدتی در بیمارستانهای نوشهر و چالوش کار کردم و بعد آمدم در اداره بندر ثبت نام کردم. یک آقایی به نام آقای افسریان از ما امتحان گرفت و من نفر اول شدم. در آن دوران آقای بهزاد مهاجر معاون بودند و زمانی که نتیجه امتحان را به کارگزینی دادند، آقای افسریان گفتند که تقلب شده است و از ما خواستند دوباره امتحان بدهیم. در امتحانی که گرفتند با کمترین غلط نفر اول شدم، اما اینبار نیز به من اطلاع دادند که ما فقط میتوانیم یک نفر را انتخاب کنیم، ولی دو نفر به ما سفارش شدهاند! فعلاً منتظر بمانید تا به شما خبر بدهیم. پس از چند روز مدیر بندر به من گفت ما مجوز استخدام سه نفر را گرفتهایم و اینطور شد که من به همراه دو نفر دیگر به استخدام بندر درآمدیم. در بدو ورود به بندر، شروع به درسخواندن کردم و موفق شدم دیپلم بگیرم. در واقع با یک تیر چند نشان زدم که این جای خوشحالی دارد.

کلیه فعالیت من در زمانی که کار میکردم در امور تایپ به زبان فارسی و لاتین بود. اواخر خدمتم بود که یک آقایی که گویا از رؤسای اولیهی بندر بود، میآمد و راجع به سابقه بندر حرف میزد. آقای حقشناس که یک زمانی معاون عملیات بندر بود، به من گفت آقای مهرایی هر روز میآید، حرف میزند و تو صدای او را ضبط کن و بعد حرفهایش را تایپ کن. من این کار را انجام دادم، چون خوشحال بودم که این سوابق یک روزی تبدیل به یک کتاب میشود. خوشبختانه همینطور هم شد و در نهایت آن متنهایی که ایشان میگفتند و من تایپ میکردم، تبدیل به کتاب شد و خستگی کار از تنمان درآمد.

شغلهایی مانند پزشکی، مهندسی کشاورزی و قضاوت را دوست داشتم و آرزویم این بود که یک روزی در این شغلها کار کنم، ولی هیچکدام از آن راهها را نرفتم. البته در یک دورانی بهیار بیمارستان بودم و با این مقوله آشنایی دارم. گرچه زمین زراعی ندارم، اما کشاورز خوبی هستم. در مورد شغل قضاوت هم باید بگویم من راستی و درستی را سرمشق همه کارهایم قرار میدهم و امیدوارم خداوند نیز از من بپذیرد. اگر به گذشته برگردم حتما همین مسیر را میآیم، چراکه این راه، بیراهه نبود و از آن راضی هستم.

پررنگترین خاطرهای که به یاد دارم زمانی بود که با پدرم در ارتباط با اداره همگام بودم. یکی دیگر از خاطرات شیرینی که در اداره داشتم، اردوهای ورزشی بود که من همیشه در آن اردوها شرکت میکردم. الان هم که بازنشسته شدهام، همچنان ورزش را ادامه میدهم. دورهمیهایی که در اداره بندر داشتیم، یک دورهمی ساده نبود، بلکه مانند کانون گرم خانواده بود. کوچکترین اتفاقی اگر برای هر یک از همکاران میافتاد، همه برای کمک و همدردی با او تلاش میکردند، اما پس از بازنشستگی نمیدانم به چه دلیلی این گرمی بین ما از بین رفت!

به نظرم مهمترین چیزی که در کار باید لحاظ شود راستی و صداقت است. احساس مسئولیت و پشتکار هم اهمیت زیادی دارد. این عوامل هستند که انسان را به موفقیت نزدیک میکنند.

این روزها گاهی دلتنگ آن دوران میشوم، اما خوشبختانه پس از بازنشستگی همکاری خودم را با کانون بازنشستگان شروع کردهام و همین اتفاق باعث شده که ارتباط من با اداره قطع نشود. بهنوعی همین ارتباطی که دارم جای دلتنگی را برای من پر کرده است.

فکر میکنم اگر سازمان بنادر و دریانوری آن دسته از بازنشستگان را که هم مایل هستند و هم توانایی دارند، بهنوعی به کار میگرفت، اتفاقات خوبی رخ میداد و هرگز برای آنها غم و غصه و بیماری به وجود نمیآمد. البته ممکن است این کار کمی سخت باشد و فکر میکنم در مورد آن باید بررسی صورت بگیرد.

در پایان از خداوند منان میخواهم سلامتی، سعادت، شادابی و بی نیازی را برای همگان رقم بزند و دنیایی در صلح و آرامش و پر از نشاط و شادی داشته باشیم. از همه دستاندرکاران و عزیزانی که پیوسته زحمت میکشند تا برای دیگران آرامش به وجود بیاید هم تشکر میکنم.   |

۲۵ مهر ۱۴۰۰ ۱۵:۴۸