پنج شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰
 

آخرین مطالب

جوانی‌ام را برای کار بر روی دریا گذاشتم

علی رفیعیان
جوانی‌ام را برای کار بر روی دریا گذاشتم

متولد اول آبانماه 1322 هستم و در محلهی ناصرخسرو و کوچه خدابندهلو بزرگ شدهام که یکی از کوچههای قدیمی تهران است. پس از اتمام دوران ابتدایی وارد مدرسه صنعتی ایران و آلمان شدم و رشته برق خواندم. یک سال در شرکت زیمنس کار کردم و آن تجربه برای من تجربه خوبی بود. سال 1343 بود که سازمان بنادر و کشتیرانی برای بخش فنی آگهی استخدام داد و من در آبانماه آن سال در سازمان استخدام شدم. ابتدا به بندر انزلی رفتم و یک دوره دریایی را در نیروی دریایی پشت سر گذاشتم. سال 1344 به بندر امامخمینی(ره) رفتم و بعد از آن من را به مرکز الکترونیک نیروی دریایی خرمشهر فرستادند. کار من از خلیج فارس شروع میشد و تا مرز پاکستان و بندر گواتر ادامه داشت. واقعا کار بسیار پرزحمتی بود. ما سالی یک بار سرویس سالیانه داشتیم ولی در طول سال ممکن بود کارهای دیگر هم پیش بیاید.

 

من از 21 آبان ماه 1343 که امتحان دادم تا روزی که بازنشسته شدم، فقط در همین یک بخش کار کردم و هیچوقت شغلم را تغییر ندادم.

 

من تا سیکل اول اصلا دریا را ندیده بودم. فکر میکردم دریای شمال فقط جای شناکردن است، در حالیکه این دریا یکی از طوفانخیزترین دریاهای کشور ماست. اتفاقا بعدها که دورههای مخصوصی را در ژاپن گذراندم، دریا را دیدم. اما در حال حاضر تجربه زیادی از دریا دارم. شما ممکن است کسی را پیدا کنید که یک مسیری را چندین بار رفته و بعد بازگشته باشد، اما من همه بنادر و جزایر ایران را دیدهام و خاطرات زیادی از بنادر دارم.

 

یکی از پررنگترین خاطراتی که الان در ذهن دارم، خاطرهی از آخرین ماموریتهایی است که داشتم. ما در عملیات بودیم و پس از انجام عملیات برای اینکه بتوانیم از منطقه به سلامت برگردیم از لنج استفاده میکردیم. البته نه لنج بلند، بلکه یک لنج کوتاه. ما آن موقع در داخل موتورخانه لنج نشسته بودیم. آن موقع آب دریا جزر بود و منتظر مد دریا بودیم. همینطور مانند کشتیهای مغروق یک جا ایستاده بودیم و هیچ چارهای هم نداشتیم. پس از مدتی یکی از همکارانم از بیرون فریاد کشید که دارند موشک میزنند. ما چون آمادگی لازم را داشتیم با همان لنج و با تمام سرعت رد شدیم. خوشبختانه طوری برنامهریزی شده بود که کشتیهای مغروق در یک مسیری قرار بگیرند که وقتی موشک بیاید به یک سطح برخورد کند و ما خودمان را به آن منطقه رساندیم. ما فرصتی هم نداشتیم و اگر کمی دیر میکردیم، موشک به ما اصابت کرده بود و معلوم نبود چه سرنوشتی در انتظار ما قرار میگرفت. یادم است که چیزی نداشتیم بخوریم، چون همه خوراکیهای ما تمام شده بود.

 

آدمها برای موفقیت باید به کارشان علاقه داشته باشند. اگر به کارشان علاقه داشته باشند، سختی آن هم حل میشود، بنابراین باید آن کاری را که انتخاب میکنند، حتما دوست داشته باشند. من از لحظهای که وارد سازمان بنادر شدم، به قسمت امور دریایی رفتم و با این کار اُنس گرفتم. علت اینکه هم خسته میشدم و هم لذت میبردم، این بود که سکون نداشتم و روی آب حرکت میکردم. سال 1349 من را خواستند که در تهران مستقر شوم و در ستادی کار کنم، ولی من کارم را عوض نکردم چون به این کار عادت نداشتم و نمیتوانستم یک جا بنشینم و کار کنم. فاکتور بعدی برای موفقیت این است که باید در کار استقامت داشته باشید.

 

من هیچوقت و در هیچ مقطع زمانی دوست نداشتم تجربهی دیگری به غیر از کار در سازمان بنادر و دریانوردی داشته باشم، چون من جوانیام را برای این کار گذاشتهام. مورد دیگری که باید بگویم این است که من کاملا خودآموز هستم. در واقع فقط یک مقدار کمی به من اطلاعات دادهاند و بقیه آن را خودم یاد گرفتهام. ویژگی دیگری که من دارم این است که همیشه اگر چیزی را ندانم سؤال میپرسم، چون ندانستن عیب است. کار ما مجموعهای بود از کار دریا و کار فنی. پیشنهادات دیگری هم از بیرون داشتم که میتوانستم بروم آنجا کار کنم، ولی این کار را نکردم.

 

اگر سازمان از تجربیات پیشکسوتان استفاده کند، خوب است. من همکاری خودم را دورادور با سازمان ادامه دادهام و آنها گاهی به من تلفن میکنند و مشاوره میگیرند.

 

من زحمت زیادی کشیدم و سالها در ماموریت کاری بودم. سالها بود که خیلی خانوادهام را نمیدیدم و کم به آنها میرسیدم. فکر میکنم آنطور که میخواستم نتوانستم به پدرم خدمت کنم و این حسرت بزرگی برای من به جا گذاشت.    
۲۵ مهر ۱۴۰۰ ۱۴:۵۲