پنج شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۰
 

آخرین مطالب

با خاطرات حضورم در سازمان زندگی می‌کنم

جمشید خباز ثابت
با خاطرات حضورم در سازمان زندگی می‌کنم
 

متولد اول مهرماه ۱۳۳۰ در بندر بوشهر هستم. در تاریخ بیستوششم آبان 1353 و پس از امتحان ورودی کتبی و مصاحبه به استخدام ادارهکل بنادر و کشتیرانی بوشهر درآمدم. البته پیش از آن یک سال در ادارهکل مخابرات بوشهر سابقه کار داشتم که بهعنوان مسئول تعمیرات و رئیس تلفنخانه اداره بندر مشغول به کار شدم. در آن زمان اداره بندر بوشهر توسعه پیدا کرده بود و با ایجاد و ساخت ساختمان اداری جدید و اسکلهی تازهتاسیس به پرسنل بیشتری نیاز داشت که به همین منظور برای استخدام نیروی جدید اقدام کرد. من در آزمونی که برگزار کردند شرکت کردم و در نهایت استخدام شدم.

وقتی به محوطهی بندر آمدم، آنجا از لحاظ کابلکشی وضعیت خوبی نداشت و اولین کاری که کردم این بود که به آنجا سر و سامان دادم و تلفنهای محوطه و انبارها را راهاندازی کردم. در سال 1363 از طرف سازمان بنادر یک کلاس آموزشی در شرکت زیمنس تهران به مدت یک ماه و به اتفاق 21 نفر از مهندسان و تکنسینهای منتخب برگزار شد و پس از آن دوره مقرر شد که هر بندر باید مراکز تلفنش را خودش تعمیر و راهاندازی کند و دیگر نباید نیازی به شرکت واردکننده مراکز داشته باشد. پس از اتمام آن دوره بود که بنده بهعنوان نفر اول کلاس، هم در نقشه‌‌خوانی و هم در تعمیرات، برگزیده و معرفی شدم. از آن به بعد به تمام بنادر ازجمله بنادرهای نوشهر، انزلی، چابهار، امامخمینی(ره)، عباس و خارگ بهصورت مامور اعزام میشدم تا نواقصی را که پیش میآمد، رفع کنم. من در آن ماموریتهایی که داشتم ضمن رفع خرابی آن مراکز با همکاران بیشتری در آن مراکز آشنا میشدم که این آشناییها لذتبخش بود.

سختترین و بهترین تجربه کاری من به سال ۱۳۶۴ برمیگردد. من در آن دوران ماموریت پیدا کردم که مرکز ۱۵۰ شمارهای تلفن منازل سازمانی بندر امامخمینی(ره) و بندر شهیدرجایی را که تازهتاسیس شده بود راهاندازی کنم. شرکت سازندهی آن تاسیسات در هنگام انقلاب جمهوری اسلامی همینطور کارها را نیمه، رها کرده و از مملکت خارج شده بودند. به همین خاطر بود که آنها برای نصب و راهاندازی مجدد آن مرکز تلفن به من مراجعه کرده بودند. کار نصب و راهاندازی آن مرکز تلفن ظرف مدت ۲۰ روز به طول انجامید و ما در نهایت موفق به راهاندازی آن شدیم. این کار در آن زمان کار بزرگی محسوب میشد و انجامدادن آن یک موفقیت برای ما بود. در واقع این یکی از کارهایی بود که پس از آن شیرینی انجام دادنش برای ما به یادگار ماند.

در اسفندماه سال ۱۳۶۵ بهصورت داوطلب و از طریق پایگاه مقاومت اداره بندر بوشهر و با تعدادی از همکاران اداریام عازم جبهههای دفاع مقدس شدم. در جبهه نیز به تعمیرات وسایل مخابراتی ازجمله تلفنهای هندلی خط مقدم که تعمیرکاری برای آنها وجود نداشت، میپرداختم. در واقع این ارث پدریام بود که من از آن بهرهمند شده بودم. پدر من کارمند مخابرات بود و در یک دورهای تلفنهای هندلی را تعمیر میکرد. من نیز از دوران نوجوان به این کار علاقهمند شده و در نزد ایشان چیزهای زیادی میآموختم و بعد هم که خودم شروع به تعمیر تلفنها کردم و این حرفه را پی گرفتم.

در سال 1381 و پس از انتقال تجاربم به جوانترها، با تمام خاطرات و نوستالژیهای دوران جوانیام خداحافظی کردم و پس از 30 سال خدمت بازنشسته شدم. البته هیچگاه این خاطرات زیبا و بهیادماندنی از یاد من نمیرود. گرچه دیگر بهصورت فیزیکی در اداره حضور ندارم، ولی با آن خاطرات حضورم در اداره و لحظات خاطرهانگیزی که در آن دوران داشتیم، زندگی میکنم.

من اگر به سن جوانی برگردم و دوباره بخواهم کاری را انتخاب کنم، با توجه به علاقهای که به کار خود در این رشته سازمانی داشتم، مجددا حاضر بودم در همین رشته کار کنم، چون پس از گذشت حدود 19 سال از بازنشستگی همچنان مشغول نگهداری و تعمیرات مراکز تلفن در ادارات و شرکتهای دیگر هستم و کار نصب و راهاندازی تلفنها را انجام میدهم. هنوز احساس پیری و خستگی نکردهام و با داشتن دوست و رفیقهای قدیمی که از طریق اداره با آنها آشنا شدهام، احساس خوبی دارم. دوستی و همکاری با آنها برای من افتخاری است. به امید موفقیت و  تندرستی همه بازنشستگان عزیز و گرامی. در پایان برای همه آرزوی سلامتی دارم.    |

۲۵ مهر ۱۴۰۰ ۱۴:۴۷