شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۰
 

آخرین مطالب

چند روایت از ماهیان کشتی‌خوار!

ناخدا بزرگ شهریار رامهرمزی | ترجمه: محمد ملک‌زاده
چند روایت از ماهیان کشتی‌خوار!
  اشاره    تا  امروز،  11 بخش از   مجموعه‌حکایت‌های «عجایب‌هند» پیش روی شما قرار گرفته است.  مخاطبان این حکایت‌ها می‌دانند که همه‌ی آن‌ها برگرفته از کتاب نایاب «عجایب‌الهند» نوشته‌ی ناخدا بزرگ شهریار رامهرمزی است که آخرین‌بار، بیش از نیم‌قرن پیش با ترجمه‌ی محمد ملک‌زاده در تهران چاپ و منتشر شده است و ما در این‌جا، تعدادی از آن‌ها را انتخاب کرده‌ایم و در دسترس علاقه‌مندان به داستان‌های دریایی قرار داده‌ایم. همچنان ذکر  این نکته ضروری است که این حکایت‌های عجیب و غریب، شرح حال و خاطرات دریانوردان و بازرگانان ایرانی و هندی است که بین سواحل آفریقا و ایران و هند تا چین و ژاپن در رفت‌وآمد بوده‌اند. نویسنده‌ی کتاب، اشاره کرده که اغلب این ماجراها را خود شاهد بوده و برخی را هم از نزدیکانش شنیده است که بیشتر آن‌ها دریانوردان ایرانیِ ساکن بندر سیراف بوده‌اند و با بنادر دوردست در شرق و غرب جهان مراوده داشته‌اند. حکایت‌های پیش رو که ما  عنوان «چند روایت معتبر  از  ماهیان کشتی‌خوار»  را  برای  آن‌ها برگزیده‌ایم، پنج نوشته‌ی دیگر   از  این مجموعه  است  که  می‌خوانید.
از ابوالحسن محمد بن احمد بن عمر سیرافی شنیدم که در سال 300 در دریای عمان ماهیِ عظیمی را دیده بود که جزر و مدر دریا آن را به ساحل انداخته و اهالی آن را به کنار شهر آورده بودند. امیر احمد بن هلال با سواران خود برای تماشای حیوان آمده بود. جمع کثیری از مردم نیز بر گرد آن جمع شده بودند. عظمت این ماهی به‌حدی بود که یک نفر سواره از یک جانب فک داخل دهان او شده و از جانب دیگر خارج می‌شد. طول حیوان متجاوز از 200 ذراع و قطر آن نزدیک 50 ذراع بود؛ به‌قراری که می‌گفتند روغنی که از چشم این ماهی گرفته بودند، به مبلغ 10 تا 15 هزار درهم فروخته شده بود.
و نیز از ناخدا اسمیعیلویه شنیدم که از این نوع ماهی در دریای زنج1 و اقیانوس سمرقند فراوان است که آن را ماهی وال می‌نامند. این حیوان در حمله به کشتی‌ها و درهم‌شکستن آن ولع بسیار دارد. هنگامی که ملوانان یک کشتی به حمله‌ی این حیوان دچار می‌شوند، بنای فریاد و هیاهو گذارده، چوب‌ها و تخته‌ها به‌هم می‌کوبند و به طبل‌ها می‌نوازند تا بدین وسیله حیوان را از حمله منصرف سازند.
وقتی که ماهیِ وال آب را به بالای سر خود پف می‌کند، فواره‌ای به بلندی منار تشکیل می‌دهد که از دور مانند شراع کشتی نمودار است و هنگامی که بال‌ها و دُم حیوان در حین بازی از آب بیرون آید، از دور چنین به نظر می‌رسد که بادبان‌های کشتی را افراشته‌اند.
 
2
از یک نفر عراقی شنیدم که می‌گفت: در یمن نزد دوستان خود کله‌ی ماهی‌ای را دیدم که گوشت آن تماماً فرو ریخته و فقط استخوان باقی مانده بود و به‌قدری عظیم بود که یک نفر انسان با تمام قد بدون این‌که سرش را خم کند می‌توانست از یک حدقه‌ی چشم او داخل شده و از سوی دیگر خارج شود.
در سال 310 یک فُک از این نوع ماهی را از دریای عمان برای مقتدر خلیفه بردند و هنگامی که می‌خواستند آن را داخل عمارت کنند، از در عمارت داخل نشد و ناچار شدند آن را از پنجره وارد سازند. مرد عراقی می‌گفت: از چشم‌های همین ماهی بیش از 500 پیمانه روغن گرفته‌اند.
 
 
3
ابومحمدحسن بن عمرو داستانی را که از بعضی دریانوردان شنیده بود برای من حکایت کرد که زمانی کشتی‌ای از عدن از به جده مسافرت می‌کرد، مقابل زَیلَع2 ماهی‌ای چنان ضربتی با سر خود به کشتی زد که سرنشینان کشتی یقین کردند کشتی شکسته و سوراخ شده است. کارگران به‌عجله به‌سوی انبار آب کشتی روانه شدند تا به مرمت آن بپردازند، اما هر چه تجسس کردند سوراخی در آن نیافتند. از این واقعه تمام متعجب شدند که با چنین ضربت شدیدی اندک‌اثری در کشتی پدیدار نگشت.
وقتی کشتی به جده رسید و آن را برای تعمیر به خشکی بردند، مشاهده کردند کله‌ی ماهی به بدنه‌ی کشتی فرو رفته و سوراخی را که ایجاد کرده است مسدود ساخته و چون حیوان قادر به نجات خود نشده بود، بدن او از گردن جدا شده و کله‌اش همچنان در سوراخ کشتی باقی مانده است.
همین شخص می‌گفت اغلب دیده است ماهیان بزرگی را که صید کرده و شکم آن‌ها را باز کرده‌اند، ماهیان کوچک‌تر در شکم آن‌ها بوده و چون شکم این ماهیان را نیز شکافته‌اند، ماهیان کوچک‌تری در شکم آن‌ها یافت شده است. این مطلب می‌رساند که ماهیان دریا ماهیانی را می‌بلعند که آن‌ها نیز بلعنده‌ی ماهیان دیگر بوده‌اند.
 
 
4
محمد پسر بابشاد پسر حرام روایت می‌کرد که زمانی از سیراف3 یک کشتی با جمعی کثیر و امتعه‌ی گرانبها به جانب بصره حرکت کرد. مدت‌ها گذشت و از کشتی خبری نرسید. اضطرابی در شهر پدیدار گشت و مردم منتظر رسیدن خبری از دریا بودند تا این‌که روزی زنی چند دانه ماهی خرید، هنگامی که مشغول تمیزکردن ماهی‌ها بود، از درون شکم یکی از آن‌ها حلقه‌ی انگشتری بیرون آمد. چون به نگین آن نظر انداخت، دید انگشتریِ برادر او است که با کشتی مذکور مسافرت کرده بود. ناگاه بنای گریه و شیون گذاشت؛ خبر در شهر شایع شد و تمام کسانی که دوستان و خویشاوندانشان با آن کشتی مسافرت کرده بودند، دچار غم و ماتم شدند.
طولی نکشید که خبر رسید کشتی در دریا شکسته و غرق شده و هیچ یک از سرنشینان آن نجات نیافته‌اند.
 
 
5
دریانورد دیگری برای من چنین حکایت کرد که در نواحی یمن مشاهده کرده بود ماهی بزرگی کشتی او را در خط سیری که داشت همراهی می‌کرد بدون این‌که لحظه‌ای از کشتی عقب بماند و یا از آن جلوتر برود و در مدت دو شب و یک روز که کشتی متجاوز از 170 فرسخ راه پیموده بود، لحظه‌ای از آن جدا نشد. طول این ماهی برابر بود با طول کشتی و طول کشتی نیز 50 ذراع بود؛ هر ذراع مساوی است با طولی که از زیر بغل شروع و به سر انگشت وسط منتهی گردد.
از ناخدا پرسیدم چه چیز موجب می‌شود که ماهیان بدین‌گونه کشتی‌ها را در مسافات زیاد همراهی می‌کنند؟
گفت علل آن مختلف است. گاهی ممکن است ماهی‌ها به طمع گرفتن طعمه از کشتی با آن همراه می‌شوند و یا آن‌که قبلا با یک کشتیِ غرق‌شده تصادف کرده و از آن برخوردار شده‌اند و چون کشتی دیگری را می‌بینند، به‌همان طمع با آن به راه می‌افتند و در نتیجه به تعقیب کشتی‌ها معتاد و حریص می‌شوند. گاهی هم ماهی‌ها کشتی‌ای را که می‌بینند، از هیکل آن متعجب شده و آن را حیوانی گمان می‌کنند که نیمی از آن در آب و نیم دیگر در هواست و با این گمان با کشتی مانوس شده و مدت زیادی پهلوبه‌پهلوی کشتی حرکت می‌کنند و چون خسته شدند، کشتی را رها کرده و به راه خود می‌روند، زیرا این حیوان آن صبر و شکیبایی را که در الاغ هست دارا نمی‌باشد. هنگامی که سر کینه‌توزی و عناد با کشتی داشته باشد، در لحظه‌ی‌ خستگی و عقب‌ماندن از کشتی با خشم زیاد یک حمله شدید به کشتی می‌برد. اگر کشتی توانست فرار کند، سالم می‌ماند و الا باید به خدا پناه برد.
بعضی از این ماهیان گاهی با جسارت به کشتی حمله کرده، آن را سرنگون می‌سازند و هر چه در آن بیابند می‌بلعند. زمانی هم بالعکس، چون کشتی را دیدند فرار می‌کنند.
به‌طور کلی اختلاف طرز رفتار و معامله‌ی ماهیان بزرگ با کشتی بستگی دارد با اختلاف نقاط مختلف دریاها که ماهیان در آن نقاط زندگی می‌کنند؛ از قبیل خط سیر مسافران و صیادها یا نزدیک سواحل آباد و پرجمعیت و یا نقاط دور از سواحل و جزایر یا مراکز دریاهای عمیق که از عالم خاکی به دور باشند. دنیای اعماق اقیانوس‌ها حقیقتا دنیایی است غیر از این عالم. تبارک‌الله احسن الخالقین.  |
 
1. زنج یا زنگ: کشور سیاهان آدم‌خوار واقع در ساحل شرقی آفریقا.
2. زَیلَع: بندری است در ساحل آفریقا و کرانه‌ی جنوبی دریای احمر.
3. سیراف: بندر معتبر و معروفی بوده است در جنوب ایران و ساحل خلیج فارس. از این بندر، بازرگانان به وسیله‌ی کشتی‎هایی که ناخدایان ایرانی می‌‎ساخته‎اند، از یک طرف تا سواحل جنوبی عربستان و سواحل شرقی آفریقا و از طرف دیگر تا سواحل هندوستان و هندوچین و چین و جزایر اقیانوس آرام تا جزایر ژاپن برای تجارت و مبادله‌ کالا مسافرت می‌کردند. در اوایل قرن چهارم هجری، زلزله یا طوفان عظیمی این بندر را منحدم کرد. محققین فرانسوی در فهرست جغرافیایی این کتاب می‎نویسند: «در سال 306 هجری، طوفان سهمگین دریا باعث خرابی سیراف و از بین‎رفتن تجارت آن گردید... دریانوردان از سیراف تا صیمور که یکی از بنادر غربی هندوستان است، در مدت 11 روز با کشتی، طی طریق می‎کرده‎اند.» 
طبق یک خبر مندرج در روزنامه‎ی کیهان مورخ هفت دی‎ماه 1347 «بندر بزرگ و تاریخی سیراف که زمانی با بندر بصره رقابت می‎کرد بعد از گذشت 10 قرن، به وسیله‎ی هیئتی از باستان‎شناسان از زیر خاک خارج شد. این بندر که در دوران اسلامی بنا شده 400 سال بعد از هجرت بر اثر 15 روز زلزله‌ی مداوم و شدید در زیر خاک مدفون گردید. برای خارج‌ساختن بندر که در شش فرسخی بندر کنگان قرار دارد، باستان‎شناسان انگلیسی فعالیت دارند و تاکنون توانسته‎اند خانه‎های سه و چهار طبقه را از زیر خاک خارج سازند. طبق آثار مکشوفه، مردم سیراف خانه‎های خود را از چوب صندل و آبنوس و ساج که از چوب‎های خوشبو و براق و گران‌قیمت است، می‌ساخته‌اند.
۷ شهریور ۱۴۰۰ ۱۵:۲۰