جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
 

اخبار

نگاهی به داستان کوتاه «دریاچه‌ی پاره‌پاره» نوشته‌ی محمدرضا پورجعفری

حال دریا و حال نویسنده

| رسول آبادیان | داستان‌نویس و روزنامه‌نگار|
ادبیات دریا، گونه‌ای شناخته‌شده در دنیای ادبیات داستانی است که نویسندگانی بزرگ در دنیا به عنوان پیشگامان رشد و گسترش آن مطرح‌اند؛ نویسندگانی که دریا را گاه از دیدگاهی فلسفی نظاره کرده‌اند و گاه از دیدگاه اجتماعی و حتی سیاسی. این گونه از ادبیات داستانی در کشور ما سابقه‌ای طولانی و درخشان دارد که پرداختن به کلیت آن در حوصله این نوشته نمی‌گنجد. گرچه حوزه ادبیات دریا بیشتر با نام نویسندگانی از خطه‌ی جنوب گره خورده و این مبحث به محض مطرح‌شدن، یادآور چهره‌های بزرگی از نویسندگان ماست، اما حقیقت این است که خطه‌ی شمال نیز از این موهبت بی‌بهره نبوده است.
محمدرضا پورجعفری، نویسنده آثاری ماندگار چون «ساعت گرگ و میش»، «رد پای زمستان»، «دهم خرداد»، «دیوارها و آن‌سوی دیوارها»، «تورهای خالی»، «زبان موج»، «دیدار با خورشید» و «از پس پرده از پس مه»، یکی از نویسندگان شاخص شمالی است که در چندین اثر، با دستمایه قراردادن وجوه مختلف دریای مازندران، نمونه‌هایی عالی از ادبیات دریا را خلق کرده است. نگاه پورجعفری گرچه نگاهی چندوجهی به دریاست و ریشه در نوعی عدم قطعیت دارد، اما سازوکار برخورد او با مسائل دریای مازندران، مختص به ذهنیت خلاق خود اوست.
پورجعفری در داستان کوتاه «دریاچه‌ی پاره‌پاره»، برشی از وضعیت و موقعیتی ارائه می‌دهد که یادآور پیوند روحی متلاطم دریا و آدم‌های ساکن در جوار آن است؛ دریایی که از لحاظ دیدن جورهای فراوان از سوی بشر، گویی دست به طغیان زده و ماهیانی تحویل می‌دهد که به شکلی ترسناک، ناقص‌الخلقه‌اند؛ ماهیانی که هیبت ظاهری‌‌شان درست مانند روح دریای شاکی از دست آدم‌ها، هراس به دل می‌اندازند. پورجعفری گرچه در ادامه پاسخ چرایی خشم دریا را می‌دهد، اما آن‌چه در ادامه‌ی داستان به طور عمد بی‌پاسخ گذاشته می‌شود این است که شکل دیگر غضب دریا در آینده‌ی دور و نزدیک چگونه خواهد بود؟ شخصیت‌های بی‌چهره با چند نام در این داستان، یادآور این موضوع است که نویسنده، اوضاع خطیر دریای مازندران کنونی را حاصل نوعی ندانم‌کاری همگانی ارزیابی می‌کند و سنگینی اتهام را بر دوش نهاد یا سازمان و افرادی خاص نمی‌اندازد.
در بخشی از داستان کوتاه «دریاچه‌ی پاره‌پاره»، از زبان یکی از شخصیت‌ها اعترافی می‌شنویم که وجهی سمبولیک پیدا می‌کند، اعتراف به عملی که در ایجاد زخم بر پیکره دریا، دست کمی از ایجاد نیروگاه در دل آرام همین دریا ندارد. پورجعفری در این داستان کوتاه، با دریا به مثابه یک موجود زنده برخورد کرده است؛ دریایی که دارای عکس‌العمل منفی در کنار همه‌ی بخشندگی‌ها نیز هست. آن‌چه که لذت خواندن این کار کوتاه را ده‌چندان می‌کند، پیوند ذات شخصیت‌های مجهول با عنصر زبان است. آدم‌هایی که گویی گاه از دایره شخصیت بیرون می‌زنند و نماینده یک تیپ از جامعه می‌شوند، تیپی که گویی نه حال را به رسمیت می‌شناسد و نه قائل به احترام نسبت به نسل‌های آینده است. با کمی دقت در ساختار روایی داستان می‌توان به این حقیقت تلخ نیز پی برد که ظاهر آدم‌ها و بی‌چهرگی‌شان، روی دیگر سکه‌ی ماهی‌هایی بی‌دم و بی‌سر و حتی سوراخ‌سوراخی است که با وحشت صید می‌کنند؛ وحشتی که خودشان باعث بروزش شده‌اند و خودکرده را هیچ‌‌گاه تدبیری نبوده است. |
۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ۱۳:۵۲