دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰
 

آخرین مطالب

نام دریای شمال ایران

|جواد مرشدلو| عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس
نام دریای شمال ایران
مقدمه 
برخلاف پهنه‌ی آبی جنوب ایران که از گذشته دور به نام خلیج‌ فارس شهرت داشته، از پهنه‌ی آبی واقع در شمال ایران در طول تاریخ با نام‌های مختلفی در متون تاریخی و جغرافیایی یاد شده است. البته این تنوع را بیشتر در منابع فارسی و عربی و ترکی می‌بینیم و در منابع و نقشه‌های اروپایی یا روسی، این دریا تا به امروز «کاسپین» نامیده شده و امروزه نیز همین نام پذیرش و رسمیت بین‌المللی یافته است.1 در منابع فارسی، بیشتر دو نام «دریای خزر» و «دریای مازندران» کاربرد دارد. در کنار این نام‌های‌ پرکاربرد در منابع تاریخی و جغرافیایی کهن، می‌توان از دریای آبسکون، دریای قزوین، دریای طبرستان، دریای گرگان، دریای گیلان، دریای شیروان، دریای باکو (باکویه)، دریای دیلم و دریای تالش (طیلسان) نیز نام برد که به نسبت باقی، کاربرد بیشتری داشته‌اند. در منابع اروپایی علاوه بر «کاسپین» که طبق جدول زیر بیشترین کاربرد را داشته، معادل‌های دیگری چون دریای هیرکانی2 (منسوب به هیرکانیا در جنوب شرقی دریای کاسپین)، دریای آلبانی3 (منسوب به آلبانیای قفقاز که در منابع یونانی آمده است)، دریای گیلان4 (در سفرنامه‌های مارکوپولو و پدرو تیخیریا) و دریای شیروان5 نیز کاربرد داشته است. مقاله زیر که به بهانه انجام یک پژوهش جدید بر محور تاریخ بنادر و دریانوردی استان گیلان نوشته شده است، مروری است بر پیشینه تاریخی نام‌گذاری پهنه آبی شمال ایران و می‌کوشد تا در این زمینه پیشنهادی عرضه کند. 
 
منابع متقدم اروپایی
نخستین اشاره‌های مکتوب به نام دریای کاسپین را در منابع تاریخی و جغرافیایی یونانی و رومی می‌توان مشاهده کرد. افزون بر این عنوان، «دریای هیرکانی»6 نیز در منابع مذکور به‌وفور کاربرد داشته است. دانشوران متقدم یونانی، ازجمله هکاته میلتی (550 پ. م.) و هرودوت هالیکارناسی (468 پ.م.) که به نظر می‎رسد به علت زندگی در بخش غربی قلمرو دولت هخامنشی به شناختی از ایران و جغرافیای آن دست یافته بودند، اشاره‌های پراکنده‌ای به این دریا داشته و آن را منطبق بر نگرش جغرافیایی متقدم یونان، زائده‌ای از یک اقیانوس بزرگ انگاشته‌اند.7 استرابو که به نظر می‌رسد بیشتر بر اطلاعات اراتوستن تکیه کرده است، در کتاب ششم از جلد دوم «جغرافیا»ی خود، اشاره روشنی به دریای کاسپین دارد و آن را برگرفته از نام مردمی می‌داند که در شرق آلبانیای قفقاز می‌زیستند.8 در عین حال، استرابو نام دیگری نیز برای این دریا برمی‌شمارد: دریای هیرکانی که به نظر می‌رسد بیشتر به بخش شرقی کرانه جنوبی آن اطلاق می‌شده است.9 
پلینی، دیگر دانشور سرشناس یونانی، گفتاری کوتاه از «تاریخ طبیعی» (فصل هفدهم، کتاب ششم) خود را به معرفی این دریا و مردمان پیرامون آن تخصیص داده است. در این گفتار، پلینی نیز همچون استرابو از دو نام «دریای کاسپین»10 و «دریای هیرکانی»11 بهره گرفته و بخش شرقی کرانه جنوبی دریای کاسپین را به نام هیرکانی نامیده است. همو کاسپی‌ها را مردمی معرفی می‌کند که در بخشی از کرانه و پسکرانه جنوب غربی این دریا می‌زیستند و نام خویش را به دریای مذکور داده بودند.12 
 
تحریر نام دریای کاسپین به زبان‌های مختلف
(بر اساس ضبط منابع و نقشه‌ها)
 
 
کلودیوس بطلمیوس، دیگر دانشمند سرشناس یونانی در دوره متقدم رومی، نقش محوری در اصلاح تلقی قدیمی و نادرست یونانیان از دریای کاسپین و معرفی دقیق و علمی این دریا و کرانه‌های جنوبی آن داشت. او با بهره‌گیری از اطلاعات تجربی حاصل از فتوحات اسکندر و دانش جغرافیایی خود نه‌تنها تبیین متفاوتی از دریای کاسپین ارائه و آن را دریایی بسته معرفی کرد، بلکه برای نخستین بار در «نقشه پنجم آسیا»13 که در کتاب ششم اثرش عرضه کرد، اطلاعات چشمگیری از سرزمین و مردمان کرانه‌های جنوبی این دریا به دست داد. او از نام «دریای هیرکانی» بهره گرفته و کاسپی‌ها را مردمی می‌داند که در غرب ماد و ارمنیه می‌زیستند. او «گیل‌ها»14 و «کادوسی‌ها»15 را مردمانی معرفی می‌کند که سکونتگاه آن‌ها به دریا نزدیک‌تر بود. اطلاعاتی که بطلمیوس ارائه کرد و مبتنی بر ویرایش و اصلاح دانسته‌های دانشوران پیش از او بود، تا چندین سده بعد مبنای اصلی شناخت اروپاییان از این دریا بود و حتی در سده پانزدهم میلادی که سوداگران اروپایی به تکاپوی گشودن یک محور تجاری از اروپا و دریای سیاه به روسیه و ماوراءالنهر از طریق دریای کاسپین برآمدند، به ترسیم دوباره همان نقشه‌ها روی آوردند.16 به تأسی از این نام‌گذاری کهن و ریشه‌دار، جهانگردان، دانشمندان و نقشه‌نگاران اروپایی که از قرن سیزدهم میلادی به بعد به شرق سفر کردند و برای شناخت و معرفی دوباره این بخش از جهان برآمدند، در معرفی این دریا و سرزمین‌های پیرامون، از آن بهره گرفتند. 
نام دریای کاسپین در برخی نقشه‌ها و گزارش‌های اروپایی متاخر ازجمله سفرنامه و نقشه اولئاریوس17 و سفرنامه انگلبرت کمپفر به اشتباه «دریای قلزم» ضبط شده است که باید منظور «بحر الکورزوم» بوده باشد.18 این نام در زبان ترکی به سه شکل آق دنیز، گورزوم دنیز و خزر دنیزی ضبط شده است که امروزه شکل آخر بیشتر کاربرد دارد. در زبان روسی نیز در کنار «کاسپین» به‌ندرت نام‌های دیگری مانند دریای خیوه،19 دریای باکو،20 دریای شیروان21 و دریای گیلان22 نیز کاربرد داشته است. بدین ترتیب، نام دریای شمال ایران به استناد منابع تاریخی از تنوع چشمگیری برخوردار بوده است، اما در منابع اروپایی و روسی این نام به همان شکل رایج‌تر آن از دوره باستان تا به امروز یعنی «دریای کاسپین» نامیده شده است و حکومت‌های روسیه تزاری و شوروی نیز که در دوره مدرن بر این دریا و شرق و غرب آن تسلط داشتند، همین نام را به رسمیت شناختند.23
 
منابع فارسی و عربی
در منابع فارسی و عربی، این نام در گذار تاریخ به گونه‌های مختلفی ثبت شده است که بیشتر با سرزمین‌های کرانه‌ای آن یا مردمان ساکن در پیرامون آن پیوند داشته است. این نام‌ها تنوع پرشماری دارند و شادروان لطف‌الله مفخم پایان، حدود 36 نام را در منابع موجود به زبان‌های مختلف تشخیص داده است،24 اما پرکاربردترین آن‌ها «دریای خزر» و «دریای مازندران» است که پیشینه اطلاق نام نخست به دریای مذکور به قرون نخست اسلامی می‌رسد و بیشتر با منابع عربی ارتباط دارد و نام دوم نیز در سده‌های اخیر کاربرد داشته و از دوره پهلوی به بعد رسمیت یافته است. «حدود العالم» از کهن‌ترین منابع فارسی است که نام دریای شمال ایران را به‌صورت «دریای خزر» آورده و آن را دریایی معرفی می‌کند که: «ناحیت مشرق ازو، بیابانی است که به غوز و خوارزم پیوسته است. و ناحیت شمال به غوز و بعضی خزران پیوسته است و ناحیت مغرب ازو، به شهرهای خزران و آذربادگان پیوسته است و ناحیت جنوب از او، به شهرهای گیلان و دیلمان و طبرستان و گرگان پیوسته است. و این دریا را هیچ خلیج نیست و درازای این دریا 400 فرسنگ است و اندر پهنای 400 فرسنگ و ازو هیچ‌چیز نخیزد مگر ماهی».25 ابن خردادبه از نخستین جغرافیانگاران ایرانی که اثر مشهور خویش را با نام «المسالک و الممالک» در سده سوم نوشت و الگوی بسیاری از جغرافیانگاران بعدی بود، در کنار «بحر خزر»، از نام‎های «بحر جیلان» و «بحر جرجان» نیز برای نامیدن این دریا بهره گرفته است.26 ابن حوقل، از معدود جغرافیانگاران مسلمان است که علاوه بر ارائه یک گزارش ارزشمند و منحصربه‎فرد درباره دریای شمال ایران و کرانه‌های آن، نقشه‌ای نیز از آن به دست داده است؛ او نیز این دریا را «بحر خزر» نامیده است.27 یاقوت حموی که در آغاز سده هفتم/ دوازدهم «معجم البلدان» یا «فرهنگ جغرافیایی»‌اش را می‌نوشت و خوشبختانه دانش جغرافیایی مسلمانان و ایرانیان را در آن تلخیص کرده است، ذیل ماده «بحر الخزر» نوشته است که: «این همان دریای طبرستان و جرجان و آبسکون است و همه آن‌ها یکی است».28 حمدالله مستوفی نیز در اوایل سده هشتم هجری از همین نام برای نامیدن دریای شمال ایران بهره گرفته است. گزارش منحصربه‌فرد او از «بحر خزر» را به دلیل شمول آن بر ویژگی‌های این دریا و کرانه‌ها و جزایر و غیره به شکل کامل نقل می‌کنیم:
«بحر خزر داخل این خلیج‌ها نیست و بحر محیط نیست و به قصبه خزر منسوب است که بر کنار رود اتل29 است. بطلمیوس آن را دریای ارقانیا30 خواند. در میان آبادانی‌ست و آن‌ را طواف می‌توان کرد31 چنان‌که از آن دریا گذر نباید کرد الا از رودها که در او می‌ریزد بباید گذشت و این دریا با هیچ بحری پیوسته نیست.32 بعضی آن را دریای جرجان و دریای جیلان نیز خوانند و عوام آن را دریای قلزم خوانند و در غلط‌اند... بر طرف شرق این دریا خوارزم و سقسین33 و بلغارست و بر شمال، دشت خزر و بر غرب آلان‌کوه34 و کوه لگزی و ارّان و بر جنوب جیلان و مازندران و زمین این دریا گل است و بدین سبب آبش تیره نماید. به خلاف دیگر بحار که اکثر را زمین ریگ باشد و آب را صافی نماید و قعر دریا دیدار آید و در این دریا مانند دیگر بحار، جواهر و لؤلؤ نیست و درو کمابیش دویست جزیره است، مشاهیرش آبسکون است که اکنون در آب پنهان شده است35 جهت آ‌ن‌که جیحون پیش‌تر به دریای مشرق می‌رفت که محاذی دیار یاجوج و ماجوج است به نزدیک خروج مغول راه بگردانید و با این دریا گشت36 و چون این دریا به دیگر بحار پیوسته نیست، ناچار زمین خشک را به دریا افزود تا دخل‌و‌خرج مساوی باشد. جزیره ماران بی‌زهر و جزیره جن و جزیره سیاه‌کوه و جزیره روی و جزیره گوسفندان صحرایی و از این جزایر در عهد سابق آبسکون و سیاه‌کوه مسکون بوده است و آن نیز از سکان خالی است و نزدیک جزیره سیاه‌کوه از غلبه قوت باد، کشتی را خطر بود و جزیره الله‌اکبر که محاذی بادکوبه است، اکنون معمور است و بندر آن دریا شده است و دیگر جزایرش از کتب هیأت روشن شود و آب‌های بزرگ چون اتل و جیحون و کر و ارس و شاهرود و سفیدرود و امثال آن بدین دریا می‌ریزد. طول این دریا دویست و شصت فرسنگ در عرض دویست فرسنگ دورش، تقریبا هزار فرسنگ است و این دریا را موجی عظیم بود از همه بحار سخت‌تر و جزرومد ندارد. فلجه اسکندر به بحر فرنگ37 به طرف کوه لگزی با این دریا چنان نزدیکی دارد که مسافت در میان این دو دریا همان کوه است به مقدار دو، سه فرسنگ باشد و در این دریا گرداب عظیم است چنان‌که از مسافت بعید کشتی را در خود کشد38 و غرق گرداند. در «مسالک الممالک» آمده و در پیش عوام مشهور است که آن موضع منفذ دریاست با بحر فرنگ و این روایت ضعیف است چه فلجه اسکندر محدث است و بیشتر زمین خشک بود و آبادی و اگر این روایت درست بودی، بایستی که آن زمین نیز پیوسته دریا بودی و تدقیق کیفیت این بحار و جزایر از کتب هیأت محقق گردد و این‌جا ربط سخن را این قدر ثبت افتاد و از این دریاها که ذکر رفت، دریای فارس و بحر خزر و دریای فرنگ محاذی ایران است.» 39
با وجود این شواهد تاریخی، نام‌گذاری فارسی آن در دوره مدرن دچار شکلی از آشفتگی و اختلاف نظر بوده است و به جای ترجیح همان معادل بین‌المللی که خاستگاه کهن ایرانی دارد و به «کاسپی‌ها» از کهن‌ترین مردمان ایرانی کرانه غربی و جنوبی دریای مذکور اشاره دارد،40 دو نام «دریای مازندران» و «دریای خزر» رسمیت یافته است. معادل نخست از سال 1316 شمسی به بعد به‌عنوان نام رسمی این دریا پیشنهاد شد و دومی نیز در سال 1381 شمسی از سوی «کمیته تخصصی نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جغرافیایی ایران» بر اساس استعلام از وزارت امور خارجه و مصوبه شماره 9913 مورخه 2 آذرماه 1381 شورای عالی امنیت ملی، به‌عنوان نام رسمی دریای شمال ایران توصیه شده است. این نام‌گذاری به‌رغم پیشینه تاریخی روشن، با برخی انتقادها و مخالفت‌ها همراه بوده است.41 اختلاف سلیقه در نام‌گذاری این دریا در زبان فارسی هنوز هم وجود دارد و در برخی پژوهش‌ها گاه از نام دریای کاسپی یا «کاسپین» استفاده شده است. در پژوهشی که به تازگی تحت عنوان «سند میراث تاریخی ـــ فرهنگی بنادر و دریانوردی استان گیلان» انجام شده است و بهانه نوشتن این گفتار بود، ضمن تاکید بر سودمندی کاربرد معادل بین‌المللی برای این دریا در زبان فارسی، به تأسی از مستندات تاریخی و مصوبه‌های رسمی از همان نام تاریخی و رسمی فعلی یعنی «دریای خزر» استفاده شده است.
 
اکتشاف جغرافیایی دریای کاسپین
پیشینه اکتشاف و نقشه‌برداری در حوزه دریای خزر به دوره باستان و روزگار اسکندر مقدونی و سلوکیان می‌رسد. با این‌که یونانیان از روزگار هرودوت (468 پ.م.) شناختی از دریای خزر داشته‌اند، اما اطلاعات آن‌ها بیشتر بر نگرشی انتزاعی و غیرمستقیم مبتنی بود که این دریا را زائده‌ی یک اقیانوس بزرگ‌تر می‌پنداشت. اندیشه‌ی محوری این نگرش را دیدگاه دانشمندانی چون هکاتئوس تشکیل می‌داد. به دنبال لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران فرصتی فراهم شد تا جغرافیادانان یونانی به شناختی عینی‌تر و تجربی‌تر از این دریا دست یابند. با این‌که اسکندر خود در اندیشه گسیل افرادی برای انجام یک سفر اکتشافی در دریای خزر بود، اما مرگ زودهنگام او باعث تعویق آن به 40 سال بعد شد که سولوکوس یکم مشهور به نیکاتور آن را تحقق بخشد. این مرحله از اکتشافات به تصحیح دیدگاه‌های پیشین انجامید، اما فقدان شناخت تجربی از کرانه‌های شمالی و تمرکز این مرحله از اکتشاف بر کرانه‌های جنوب غربی و غربی مانع از تصحیح کامل تلقی اسکندرانی بود. درنهایت پلینی و به‌ویژه بطلمیوس این دیدگاه را تثبیت کردند که دریای خزر یک دریای بسته است. در همین مقطع، شناختی تجربی و علمی‌تر از پهنه دریای خزر به‌ویژه کرانه‌های جنوبی آن شکل گرفت که مبنای بازآفرینی نقشه‌های موسوم به بطلمیوسی در سده پانزدهم میلادی شد. 
بااین‌حال، شناخت علمی از دریای خزر مبتنی بر مشاهدات تجربی و اندازه‌گیری تا سده‌های بعد مجال تحقق نیافت و به همین دلیل، عمده نقشه‌های این دریا که در سده‌های چهاردهم تا هفدهم میلادی کشیده شده است، آن را دریایی مستطیل یا بیضی‌شکل جلوه می‌دهد که طول محور شرق به غرب آن بیشتر از محور شمال به جنوب بوده است. ویلیام روبروکی42 و ژان دوپلن‌کارپن،43 مبشران مسیحی که در دوره مغول به دشت قپچاق سفر کردند، برای نخستین بار پس از چندین سده اطلاعات تجربی و مبتنی بر مشاهده را به اروپاییان ارائه دادند که از بسته‌بودن دریای کاسپین حکایت داشت.44 هرچند این موضوع به لحاظ نظری در همان دوره روم باستان پذیرفته شده بود، اما یونانیان شناخت تجربی از بخش شمالی این دریا نداشتند.
در دوره میانه، جغرافیانگاران و نقشه‌نگاران مسلمان، به‌ویژه ابن حوقل، استخری و ادریسی سهم چشمگیری در تغییر و اصلاح نگرش یونانی به دریای خزر داشتند. در میان این جغرافیانگاران، ابن حوقل به دلیل گزارش به‌نسبت دقیقی که از این دریا و کرانه‌ها و جزایر آن به دست داده است، جایگاه ویژه‌ای دارد. بااین‌حال، تا دوره مغول که کسانی چون ویلیام روبروکی با سفر به سرزمین‌های شمالی این دریا گام اولیه برای شناخت بهتر از کرانه‌های شمالی را فراهم آوردند، همچنان شناخت اروپایی‌ها از سرزمین‌های شمالی این دریا اندک بود. در فاصله سده‌های دوازدهم تا پانزدهم میلادی نیز مبشران مسیحی اروپایی و برخی تجار ونیزی در کنار معدود مسافران روس نظیر آفانسی نیکیتین، زمینه افزایش و تقویت این شناخت را فراهم آوردند.45 در نهایت نمایندگان «کمپانی مسکوی» بودند که در نیمه سده شانزدهم میلادی هم‌زمان با شکل‌گیری روسیه مسکوی در شمال دریای خزر و دولت صفویه در جنوب این دریا، از راه خلیج آرخانگل و رود ولگا به این دریا سفر کردند و مسیر سفرهای بعدی اروپاییان را که در سده هفدهم و هجدهم رونق چشمگیری یافت، هموار کردند. این سفرها و گزارش‌هایی که جهانگردان و سیاحان اروپایی از دریای خزر و حوزه پیرامون آن ارائه کردند، سهم قاطعی در بازنگری در نگرش‌های پیشین درباره این دریا داشت.46 
با همه این‌ها، از اوایل سده هجدهم میلادی و با شکل‌گیری راهبرد اکتشافی و توسعه‌طلبانه روسیه تزاری در قبال حوزه پیرامون دریای خزر، مرحله جدید و کاملا متفاوتی از اکتشافات علمی و جغرافیایی در این دریا آغاز شد که در نیمه دوم قرن به اوج رسید. در فاصله سال‌های 1712 تا 1723 و تحت نظر پترِ یکم، چندین سفر اکتشافی در دریای خزر و حوزه پیرامون آن به انجام رسید که افسران نظامی روس و دانشمندان هلندی و آلمانی سهم قاطعی در پیشبرد آن داشتند. در همین مقطع و مبتنی بر گزارش‌های علمی حاصل از مشاهدات و اندازه‌گیری‌ها افزون بر مجموعه‌ای از نقشه‌های ژئومتریک که در فصل هفتم «سند میراث تاریخی ـــ فرهنگی بنادر و دریانوردی استان گیلان» به تفصیل بررسی شده است، تلاش‌هایی برای شناخت ویژگی‌های اقیانوس‌شناسی و طبیعی این دریا نیز به انجام رسید. این مطالعات و مشاهدات و اندازه‌گیری‌ها در سده نوزدهم تکمیل شد و در برنامه‌ریزی‌های روسی برای توسعه تجارت و دریانوردی در این دریا به کار گرفته شد.  |
 
1. در این زمینه بنگرید به: لطف‎الله مفخم پایان، دریای خزر، ترجمه و تحقیق جعفر خمامی‌زاده، رشت: انتشارات هدایت، 1375، 37 ـــ 43.
2. Hyrkanium Mare
3. Albanium Mare
4. Gheluchelen/Ghelachelen Mare 
5. Mare Servanicum
6. Mare Hyrcanium
7. See: Encycloperdia Iranica, s.v. “Caspian Sea”, by Xavier de Planhol. 
8. Strabo, The Geography of Strabo, Book 11:6, 1; 4, 5 ـــ 7; 5, 6 ـــ 8. (with an English translation by Horace Leonard Jones, Harvard University Press, MCMLXI (1961)
9. Strabo, The Geography of Strabo, Book 11:6, 1 ـــ 2.
10. Caspian Sea
11. Hyrcanian Sea
12. Pliny, The Natural History, trans. By John Bostock, London: 1855, vol. II, book VI: ch.17. See also: J. B. Harley & D. Woodward, History of Cartography, vol. III: Cartography in European Renaissance, Chicago: University of Chicago Press, 2007, p. 285 ـــ 361
13. “Fifth Map of Asia”
14. Geli
15. Cadusi
16. Claudius Ptolemy, The Geography, translated & edited by Edward L. Stevenson, New York: 1923, Book VI: ii (p. 134)
17. Adam Olearius, Voyages tres-curieux et tres-renommez, p. 524
18. Engelbert Kaempfer, Exotic Attractions in Persia, 1684 ـــ 1688, Travels and Observations, translated and annotated by Willem Floor & Collette Ouahes, Mage Publishers: 2018, p. 202 ـــ 203; See also: Encycloperdia Iranica, s.v. “Caspian Sea”, by Xavier de Planhol.
19. Ховлийнское море
20. Бакинское море
21. Гилянсское Море
22. Ширванское Море
23. Allen, W. E. D. (1956), “The Sources for G. Delisle’s ‘Carte des Pays voisins de la Mer Caspienne’ of 1723”, Imago Mundi, vol. 13, pp. 137 ـــ 150
24. مفخم پایان، دریای خزر، ص 37، یادداشت شماره 1؛ همچنین بنگرید به: عنایت‌الله رضا، «نام دریای شمال ایران»، تهران: مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1388  و مصاحبه با ایشان در این نشانی:
http://www.irani.at/html/persien/daryaye_khazar_khazar_nist_farsi.php
25. «حدود‎العالم من‎المغرب الی‎المشرق»، با مقدمه و. و. بارتولد و تعلیقات ولادیمیر مینورسکی، ترجمه میرحسین شاه، به تصحیح مریم میراحمدی و غلامرضا ورهرام، تهران: انتشارات دانشگاه الزهرا، 1372، ص 96. 
26. ابن خردادبه، «المسالک و الممالک»، لیدن: بریل، 1967، صص 1030105، 124، 154 ـــ 155، 172 ـــ 175.
27. ابوالقاسم بن حوقل، «صورة‎الارض»، بیروت: منشورات دارالمکتبه‎الحیاة، 1992، ج 2، صص 327 ـــ 337.
28. «و هو بحر طبرستان و جُرجان و آبسکون کلها واحد»: شهاب‎الدین ابی‎عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی الرومی البغدادی، معجم‎البلدان، بیروت: دار صادر، 1977 م.، جلد اول، ذیل «بحرالخزر».
29. رود ولگا در منابع اسلامی «اتل» یا «ایتیل» نامیده می‌شود که نام پایتخت خزرها در مصب رود مذکور بود.
30. منظور هیرکانیا (Hyrcania).
31. ناظر بر گردبودن و بسته‌بودن دریای خزر که از شناخت تجربی جغرافیانگاران ایرانی از این دریا خبر می‎دهد.
32. این گزاره ناظر بر رد نظریه کهن یونانیان بود که دریای کاسپین را زائده‎ای از یک اقیانوس بزرگ می‌انگاشتند.
33. یکی از شهرهای کهن و مراکز تجاری دشت قپچاق که در سده‎های میانه رونق داشت، بنگرید به «دانشنامه جهان اسلام»، ج 23، تهران: 1395، ذیل «سقسین» به قلم علی علی‎‌بابایی درمنی.
34. منظور یکی از کوه‌های قفقاز است.
35. اشاره به نوسانات دوره‌ای سطح آب دریای خزر که گاه بسیار شدید بوده تا حدی که برخی جزایر و بخش‌های از سواحل به زیر آب می‌رفته است. این نوسانات تا دهه‌های اخیر در جریان بوده است.
36. اشاره به نظریه‌ای که قایل به اتصال رود جیحون به دریای کاسپین در دوره‌های پیشین است. مستوفی معتقد است که بالاآمدن آب دریای خزر و به‌زیرآب‌رفتن جزایر، نتیجه انحراف رود جیحون و ورود آن به دریای مذکور در دوره مغول به بعد است. 
37. منظور دریای سیاه است.
38. اشاره به مخاطرات دریانوردی در دریای خزر و مواج‌بودن آن که تا سده‌های اخیر یکی از عوامل موثر بر تجارت و دریانوردی آن بود.
39. حمدالله مستوفی، «نزهت‌القلوب»، به سعی و اهتمام گای لسترنج، هلند، بریل؛ بازچاپ: تهران: دنیای کتاب، 1362، صص 238 ـــ 240.
40. پرویز ورجاوند، «دریای مازندران یا خزر؟»، «اطلاعات سیاسی اقتصادی»، فروردین و اردیبهشت 1382، شماره‌های 187 و 188، ص 111.
41. برای نمونه بنگرید به: پرویز ورجاوند، «دریای مازندران یا خزر؟»، «اطلاعات سیاسی اقتصادی»، فروردین و اردیبهشت 1382، شماره‌های 187 و 188، صص 108 ـــ 113؛ مسعود عرفانیان، «دریای شمال»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره 144، اردیبهشت 1389، ص 49 ـــ 54؛ مرحوم عنایت‌الله رضا در کتابی که مبتنی بر پژوهش منابع دست اول به زبان‌های مختلف به انجام رسانده است، کاربرد نام «دریای مازندران» را اشتباه و بی‌ربط به واقعیت تاریخی دانسته و پیشنهاد کرده است که از نام دریای کاسپی برای این دریا استفاده شود.
42. William of Rubruck
43. Jean de Plan Carpin
44. Witt Raczka, “A Sea or a Lake?, The Caspian’s Long Odyssey”, Central Asia Survey, 2000 (19/2), p. 189 ـــ 190
45. Yean Richard, “European Voyages in the Indian Ocean and the Caspian Sea (12th ـــ 15th)”, Iran, vol. 6 (1968), pp. 45 ـــ 52 
۲۵ اسفند ۱۳۹۹ ۱۴:۴۹