یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۹
 

اخبار

از مجموعه‌های «شعرهای ساحلی» و «شعرهای جنوبی»

محمد حقوقی | شاعر و منتقد ادبی

محمد حقوقی، متولد 13 اردیبهشت 1316 در اصفهان است و درگذشته به تاریخ هشتم تیرماه 1388 در همین شهر. او که پیشه‌اش معلمی بود، از نام‌های شناخته‌شده در ادبیات امروز ایران است، اما شهرتش بیشتر به خاطر نقدها و نوشته‌هایش بر آثار دیگر شاعران معاصر است، نه شعرهایی که سرود و منتشر کرد. به عبارتی، نقدهای ادبیِ او درباره‌ی چهره‌های تثبیت‌شده‌ی شعر امروز ایران، که اغلب در قالب کتابی ویژه‌ی یک شاعر منتشر شده، بیش از کتاب‌های شعر او در شهرت و آوازه‌اش نقش داشته‌اند؛ کتاب‌هایی که به‌طور مستقل، شعر   و  جهان شعریِ شاعرانی همچون نیما یوشیج، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخ‌زاد و سهراب سپهری را مورد بررسی قرار داده‌اند. از او که 15 مجموعه‌شعر  و  10 کتاب منتشرشده در حوزه‌ی نقد ادبی دارد، سروده‌هایی به یادگار مانده که با حال و هوایی دریایی همراه است و ماحاصل سفرهای گهگاهی اوست به بنادر جنوبی و شمالیِ کشور؛ شعرهایی که خود، آن‌ها را «شعرهای ساحلی» و «شعرهای جنوبی» نام نهاده است و ما با یادی از این شاعر فقید، برخی از آن‌ها را برای شما انتخاب کرده‌ایم که می‌خوانید.

تماشا

چشم بر موج‌های مرده

شرجیِ بی‌جریان

و کَرَجیِ خزه‌بسته

که دیگر انتظار را از یاد برده است

 

آه... که این شاعرِ آسمان آبی و دریای سبز

با این دَمِ بی‌هوا

             و غم نازیبا

ـــ چه شکیباست ـــ

اَسالم ـــ  مرداد 1376

ماه‌داس

فصل دروِ شالی

و ماهِ دلخواهِ نخستین شب‌های شهریورماه،

که حالی

ـــ با حسرت پلک می‌زند

ماه‌داسِ تماشایی

در دست پری‌ماهِ راه‌راه

که آرام آرام

از پلّه‌های اسفنجی

پایین

می‌آید

با نگاهِ نیم‌دایره‌ی دروگران

              بر ابروی او.

اَسالم ـــ  مرداد 1376

 

 

 

سکوت و سیگار

و من هنوز نفهمیده‌ام

آن مرغ دریایی

     که با جیغ می‌پرید

     که با موج می‌چرخید

چرا می‌پرید

چرا می‌چرخید

چرا می‌نشست، برمی‌خاست

و در جنگلِ تاریک بال می‌شکست.

 

مرد، در خلوتِ دریابار

در طول سکوتی به‌اندازه‌ی سه‌سیگار

که سومین را

   بر ماسه‌ها

   فرو می‌اندازد.

و باز می‌ایستد

   گیجِ چرخ و جیغ

میان دریا و جنگل

تا سکوت دوباره

   در جاده‌ی کشیده‌ی سیگارها...

 

 

چشم‌انداز

تابستانِ «هشتپر»

در نخستین موؤمانِ چارفصل

با قوقولی‌قوی خروس‌ها

ماغِ گاوها

سوتِ مارها

آوازِ غازها

 تا شامگاهان

که برنامه‌ی «کورالِ» غوک‌ها و جیرجیرک‌هاست

مزرعه با هفت بوقلمونِ خرامان

در سایه‌ی هزاران شاخِ گوزن

در کنار دریاچه‌ی زلالِ قوها و ماهی‌ها

ـــ آئینه به اندازه‌ی شعر تازه‌ی تو...

 اَسالم ـــ  مرداد 1376

 

 

یَله

شاخه‌ها را شانه می‌کرد

و از شانه‌های درخت

می‌آویخت

باد

ـــ که با شانه‌هاش باز آمده بود

 

گیسوانِ «کَرت»

                «کَهور»

                 «کُنار»

که آفتابِ داغ را در سایه‌ی خنک می‌نشاند

فرشِ سایه‌روشن

در زیر چترهای گیاهی

بر سینه‌ی شاه‌ماهیِ خلیج،

که بر آب‌های پرِ قو، یله داده بود

رهای رها

چونان ما

که جز  از هوا

از همه‌ی وزن‌ها

             تهی

             شده بودیم.

                                                                                                       قشم ـــ  آذر 1374

بر آسمان آبین

رو بر ساحل‌های سبز

پای در رکابِ آب

بر زین‌های سپید روان

کشتیِ گشتیِ شاعر

دریای پریا

پریای دریام

خواهران دیروزِ آب شیرین

و خاک دیرینِ با بادرفته‌ی تو...

آبِ سمرقند

خاکِ بخارام

در آسمان آبیِ باژگون

که هنوز موج‌دامنِ مخملی‌ش

از دایره‌ی «ترکمن» تا «انزلی» است

و نیم‌ساز «آستارا» تا «باکو»

«خزرِ» بالابلند!

«خزرِ» بلندبالام!اَسالم ـــ  مرداد 1376

 

 

از جنگلِ «حَرّا»

جنگل ما، در پهنای خاکین

پشت این زیباسراست

و نه در ژرفای آیین

که جنگلِ «حَرّا»ست

ـــ که تنها در شبِ ماه می‌درخشد

گاهی که پر از خیمه‌های آبیِ پری‌ماهی‌ست

          که در تورهای مهتاب خفته‌اند.

اما نه... با این نگاه، نمی‌توانی دید

                ماه‌پری

سطح جیوه‌ایِ خلیج را بشکاف

و از امواج صاف و شفاف بگذر

تا ژرفای دریا

آن‌جا که در زلال ـــ آبیِ ناب

    مهتاب و آب

        و پری‌ماهی و پری‌ماه

        اشتباه

        می‌شوند.

قشم ـــ  آذر 1374

۱ آذر ۱۳۹۹ ۱۵:۳۴