جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
 

اخبار

روایت جهانگرد انگلیسی از سفر به ایران

سفری به جنوب دریای خزر

جود هالیدی / ترجمه: امیر صدری| روزنامه‌نگار و پزشک
سفری به جنوب دریای خزر
«به ایران خوش آمدید!» این را افسر مهاجرت گفت و یک ظرف شیرینی به ما تعارف کرد. ما تازه از مرز زمینی ترکمنستان عبور کرده بودیم. در ترکمنستان تا اعماق بیابان رفته بودیم و در زیر ستاره‌ها اردو زده بودیم. از مکان‌های باستان‌شناسی تاریخی و روستاهای متروکه ـــ که به نظر می‌رسید در آن‌ها هنوز زمان ایستاده است ـــ بازدید کرده بودیم! دیدنی‌های «عشق‌آبادِ» عجیب‌وغریب را از نزدیک حس کرده بودیم؛ در عشق‌آباد این تصور را داشتیم که به دل یک فیلم علمی ـــ تخیلی در یک شهر عجیب، پر زرق‌وبرق و در عین حال کهن پا گذاشته‌ایم.
در ایران، مهمان‌نوازی‌ها ادامه یافت و حتی بیشتر هم شد. راهنمای محلی ما گفت که او و خانواده‌اش مفتخر می‌شوند اگر ما به خانه آن‌ها در مشهد برویم و با آن‌ها شام بخوریم و شب را هم در خانه‌شان بخوابیم. 
ما 10 نفر در طی سفر چیزهایی یاد گرفته بودیم و برای همین، از او خواستیم که ما را به یک شیرینی‌فروشی ببرد. این به‌خاطر این بود که می‌دانستیم نباید دستِ‌خالی به جایی برویم، حتی اگر ما را دعوت کرده باشند. اما درنهایت، از ما پذیرایی شد و شیرینی‌ها و کیک‌هایی را که برایشان گرفته بودیم، به ما هدیه دادند!
بعد شام خوردیم و بعد از آن، سالاد، سوپ و قطاب (نوعی شیرینی ایرانی که انگار ترکیب شیرین پنکیک گوشتی و گیاهی است) و یک بشقاب بزرگ هندوانه‌ی تازه و شیرین؛ عالی بود. چه مقدمه فوق‌العاده‌ای برای ورود به ایران!
وقتی میزبان، همسرش، پسرش و دخترانش از ما به‌خاطر رفتن به خانه‌شان تشکر کردند، احساسمان این بود داریم به آن‌ها لطف می‌کنیم، درحالی‌که لطف آن‌ها شامل حال ما شده بود. سفر ما به ایران، از هر نظر ما را غافلگیر کرد. در ادامه سفر به دامنه‌های صعب‌العبور کوهستانی البرز  رسیدیم؛ کوهستانی بسیار زیبا و راهی پر از ابنیه‌ی چوبی که ما را به سمت مجموعه‌ی قرون وسطایی برد به نام قلعه‌ی «رودخان» که زیباییِ مسحورکننده‌ی تاریخی داشت. 
یک روز صبحانه را در ماسوله خوردیم؛ صبحانه‌ای شامل نان محلیِ تازه از فر درآمده، پنیر محلی، گردو و عسل که در حیاط صرف کردیم؛ حیاطی که روی بام خانه بود. این شهر در واقع روی زمینی شیب‌دار ساخته شده است و خانه‌ها مثل پلکانی است که حیاط هرکدام، سقف خانه‌ی بعدی است و همگی به کوه‌های بلند حاشیه و اطراف مشرف هستند.
با رسیدن به سواحل دریای خزر، تصمیم گرفتیم بمانیم و لذت ببریم. در ساحل، با چای، بیسکویت و هلوی تازه و آبدار از ما استقبال شد. دوست داشتیم شنا کنیم، اما شنا عملا غیرممکن بود؛ ما در یک روز تقریبا توفانی به ساحل رسیده بودیم. دریا مواج، با خروش بسیار و خاکستری‌رنگ بود و ما را به یاد یک روز معمولی زمستانی در سواحل انگلستان می‌انداخت، اما تفاوت‌هایی هم وجود داشت؛ از درجه حرارت بیشتر و پرده‌هایی که تا دل دریا امتداد داشت تا زنانی که در محوطه‌ای محصور می‌توانستند شنا کنند و در کنار آب باشند. بعد از خوردن ماهی خوشمزه‌ای برای ناهار، به راه افتادیم و از کنار منطقه وسیعی از مزارع کیوی عبور کردیم و قبل از آن‌که حتی متوجه بشویم، در جمهوری آذربایجان بودیم.
اما باید گفت که آن را می‌دانستیم و بدون این‌که فکر کنیم، متوجهش شده بودیم. تفاوت در خصوصیات جسمی افراد، لباس‌ها و سبک زندگی آن‌ها جالب توجه بود. ما زنان قدبلندِ ترکمنستان را در لباس‌های زیبا و رنگارنگ و سنتیِ بلند و با کفش‌های پاشنه‌بلند پشت سر گذاشته بودیم و مورد استقبال بانوان ایرانی در لباس‌های عمدتا سیاه و سفید قرار گرفته بودیم. در مرزهای آذربایجان، زنان با روسری، دامن‌ها و بلوزهای رنگارنگ راه خود را از  پُلی  پی  می‌گرفتند. در دست همه آن‌ها کیسه‌ها و کیف‌های پلاستیکی با کالاهای برقی و میوه برای فروش در جمهوری آذربایجان بود.
هنگامی که از اداره مهاجرت گذشتیم (واقعیت این است که ماموران مرزی آذربایجان در این نقطه با دیدن ما فریادی از شادی کشیدند. آن‌ها از دیدن ما در چنین مرز دورافتاده‌ای غافلگیر شده بودند) با یک جهان دیگر روبه‌رو شدیم: مردان با کت‌های چرمی اسپورت قدم می‌زدند؛ چوب‌های ماهیگیری در گوشه‌های خیابان آویزان بودند، درحالی‌که وسایل نقلیه ـــ اکثرا از نوع لادا ـــ در امتداد ساحل در جاده‌هایی که اکثرا پر از گل‌ولای بودند، دور هم جمع شده بودند. زمین‌ها شبیه باتلاق بود، بی‌ثمر و متروک، و روستاها انگار حال و هوای افسردگی داشتند.
با نزدیک‌شدن به باکو، پایتخت آذربایجان، همه‌چیز تغییر کرد. جاده‌ها جدید و مناسب بودند، ساختمان‌ها و ویلاها در امتداد ساحل مثل قارچ رشد کرده بودند (راهنمای ما در جملات اعتراضی، زیر لب می‌گفت: همه این‌ها مال دولتی‌هاست). صنایع کشتی‌سازی‌، اسکله‌ها، میادین نفتی، صنعت؛ انگار در جهانی دیگر بودیم. این اختلاف‌های گسترده، همانند ثروت خود باکو، بسیار شگفت‌آور است.
ما سفرمان را از طریق سه کشور انجام داده بودیم. این تجربه، در امتداد سواحل خزر یک تجربه متفاوت، متنوع، جذاب، آموزشی و بسیار باارزش بود. چه در مناطق دورافتاده و چه در شهرهای بزرگ و پایتخت‌ها، شاهد تضاد و تفاوت، نابرابری و بی‌عدالتی، مهمان‌نوازی گرم و صادقانه، فرهنگ‌ها و غذاهای متنوع بودیم. در طی این سفر نتوانستیم وارد دریای خزر شویم و شنا کنیم، اما با این‌همه تجربه‌ی متفاوت، سرمان مثل زمان شناکردن به دوران افتاده بود.|
 
* جود هالیدی، متولد شمال شرق انگلستان است. او در رشته‌ی مطالعات آسیای مرکزی در انگلستان تحصیل کرده است و سپس، سه سال در دانشگاه بمبئی تاریخ هنر خوانده و دکترای این رشته را کسب کرده است. او یک مسافر و جهانگرد دائمی است و شاید بشود گفت تمام قاره‌های اروپا، آسیا و استرالیا را طی کرده است.
۲۵ شهریور ۱۳۹۹ ۱۳:۴۱