یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۹
 

اخبار

گزارشی از نخستین نمایشگاه ناخدا عبدالرسول غریبی که در میان‌سالی نقاش شده است

با ناخدای نقاش در ولی‌عصرِ تهران

با ناخدای نقاش در  ولی‌عصرِ تهران
بعدازظهر یک روز زمستانی که هوای تهران همه‌ی زورش را می‌زند تا سردی‌اش را به رخ بکشد، برای تهیه گزارش از یک نمایشگاه، باید به دیدن هنرمندی بروم که هنرش نقاشی است، آن هم به صورت خودآموخته و خودجوش. نه استادی داشته و نه کلاسی رفته است. خودش بوده و تصاویر خیالی و عینی ذهنش و کار و زندگی و مردم شهرش.
آسمانْ ابری و گرفته است و طبق سنت روزهای پایان سال، خیابان‌های تهران شلوغ است و پرازدحام. گالری «آوت سایدر اینن» در خیابانی بالاتر از میدان ولی‌عصر(عج) است در کوچه‎ای دنج و خلوت. شنیده‌ام که عبدالرسول غریبی، ناخدای بوشهری است و همه موضوعات نقاشی‌اش دریا و ساحل است و زندگی مردم جنوب و زندگی‌ای که شامل همه چیز می‌شود، از آداب و رسوم شهرش گرفته تا آیین‌ها، مراسم، افسانه‌ها، قصه‌ها، اتفاقات و حوادث گذشته و حال و تاریخی که ریشه در فرهنگ و خاک و رگ و پی مردمش دارد.
بدون هماهنگی با ناخدای نقاش به نمایشگاه آمده‌ام. پس منتظر می‌مانم تا خودش هم بیاید. در این لحظات چه کاری بهتر از این‌که به نقاشی‎ها نگاهی ‌بیندازم. تصاویر ساده و زنده‌ی تابلوها سرشار از حس زندگی است و این حس تمام‌وکمال به مخاطب منتقل می‌شود. روح ساده نقاشی‎ها انگار آدم را جادو می‌کند. هر تابلو قصه‌ای دارد و در دلش روایتی!
ساعت شروع نمایشگاه چهار بعدازظهر است و راس ساعت چهار، من اولین بازدیدکننده نمایشگاه هستم. نیم‌ساعتی می‌گذرد تا ناخدا می‌آید. گرم و خوش‌رو احوالپرسی می‌کند‎. چفیه‌ای به سر دارد، به شیوه مردان سنتی جنوب! از همان ابتدای صحبتمان، آن‌قدر باحوصله و مهربان به همه‌ سؤالاتم پاسخ می‌دهد‌ که کم‌کم سرمای رخنه‌کرده در وجودم از بین می‌رود و احساس می‌کنم این اولین‌بار نیست که با ناخدا حرف می‌زنم و از مدت‌ها قبل ناخدای نقاش را می‌شناسم. ناخدای نقاش! شاید قرارگرفتن این دو کلمه در کنار هم کمی دور از ذهن باشد و در بطنش تضادی بزرگ نهفته باشد، ولی ناخدای هنرمند ما این تضاد را شکسته و ثابت کرده است که با داشتن شغلی سخت و پرمخاطره هم می‌توان روحی لطیف و حساس داشت. می‌توان نقاش شد و اتفاقا از همین خطرها و اتفاقات و سختی‌ها الهام‌ها گرفت. ناخدا خیلی از آن‌ خطرها و حوادث را چاشنی تابلوهایش کرده است و قصه‌ها در دل نقاشی‌هایش آفریده است.
او خودش را جاشویی می‎داند که شغل آبا و اجدادی‌اش ـــ ماهیگیری ـــ را از همان کودکی انتخاب کرده است. او، که متولد 1334 در محله‌ی جفره‌ ماهینی از توابع بندر بوشهر است، بعدها دریانوردی سفاری را در سواحل جنوبی خلیج فارس ادامه می‌دهد. ناخدا همچنان‌که فعالیت خود را در کار صید و صیادی حفظ می‌کند، در ابتدای دهه‌ی70، به‌خاطر پیگیری مطالبات و خواسته‌های جامعه گسترده‌ی صیادان، در تشکیلات اتحادیه صیادان به‌عنوان نماینده‌ی آنان از استان بوشهر و گاهی کشور حضور پیدا می‌کند و علاوه‌بر مدیریت تعاونی صیادان بوشهر، به نوشتن مقاله در زمینه دریا و بندر و حرفه‎ی صیادی هم می‌پردازد و در نشریات سراسری و محلی به چاپ می‌رساند. او بارها در مسابقات قایق‌رانی شرکت کرده و در زمینه‎ی «نیمه‎خوانی» هم فعالیت داشته و به همراه یک گروه موسیقی، که اعضای آن را ملوانان و جاشوها تشکیل می‌دهند، در جاهای مختلف حتی در تهران و در تالار وحدت این آوای کار را اجرا کرده و رتبه‌ی برتر این اجراها را هم به دست آورده است. حالا که بازنشسته شده است، از مردادماه سال جاری به هنر نقاشی روی آورده و در فاصله‌ی کوتاه پنج، شش ماهه،  50 تابلو کشیده که همان‌ها را در این گالری به نمایش گذاشته است.
گفتم که ناخدا اهل قلم نیز هست و دستی در نوشتن دارد و در واقع اولین نقاشی‌هایش را به‌خاطر کتابش به نام «جفره ماهینی» کشیده که در سال 1392 به چاپ رسیده است؛ برحسب نیازی که کتاب به تصویرگری داشته است. ناخدا در لابه‎لای حرف‎هایش به همسرش اشاره می‎کند که به‌طور قطع نقش پررنگی در موفقیت‎های او داشته ‌است. همسری که در تمام این سال‌ها ناخدا را همراهی کرده و پابه‌پای او آمده و بنا به گفته‎ی خودش، حتی در کار صید و ماهیگیری هم کمک‌حال او بوده ‌است. 
اما چه اتفاقی می‌افتد که ناخدا به‌طور جدی شروع می‌کند به نقاشی‌کردن؟ ناخدا غریبی در جواب این سؤال می‌گوید که برای به‌تصویرکشیدن تصاویر گذشته دریانوردی و صیادی و فضای زندگی آن‌ها و کار سخت و پرفرازونشیب ملوانان و جاشوها، و همچنین حفظ باورها و افسانه‌های زیبای مردم جنوب این کار را شروع کرده است. از طرف دیگر، برای رهایی از مشکلات فکری و دغدغه‌های روزمره، و درنهایت، برای به‌دست‌آوردن احساس آرامش و پیداکردن لذتی ناب از نقاشی به این وادی آمده است.
به تابلوها که نگاه بیندازیم، هر کدام از آن‌ها فکر و ذهنمان را به جهان داستانی خودشان فرا می‌خوانند. بنابراین، نمی‌توان از کنار هیچ تابلویی به‌سادگی گذشت. باید اندکی درنگ کرد و به روایت آن گوش جان سپرد. ناخدا در این‎باره می‌گوید که بعضی تابلوها باورهای دریانوردان قدیم را روایت می‌کنند، مثل تابلویی که در آن افسانه‌ی مشهور بوسلامه به تصویر کشیده شده است. در آن تابلو، ملوانان بر روی عرشه با بوسلامه درگیر شده‌اند. دیگر تابلوها مربوط به شرایط کاری و شرایط زندگی مردم جنوب است و کارهایی که جنوبی‌ها در ساحل انجام می‌دهند، مثل توربافی و طناب‌بافی، تعمیرات لنج و بالاکشیدن شناور و انداختن شناور به آب و غیره. البته در سه، چهار نقاشی هم شب مهتابی دریا به نمایش درآمده است که موضوع آن ماهیگیری در شب است.
ناخدای نقاش ما از شرایط کاری و زندگی خود و اطرافیانش الهام می‌گیرد و تابلوهایی زنده و جذاب می‌آفریند که انگار در دل هر کدام زندگی و حیات در جریان است. برای مثال، یکی از تابلوها نبرد یا درگیری دریانوردان با ماهی بزرگی که صید کرده‌اند را نمایش می‌دهد که ناخدا عقیده دارد همین اتفاق برای خود او افتاده و او البته با کمی اغراق و بزرگ‌نمایی برای نشان‌دادن سختی کارِ صید، نقاشی آن خاطره را کشیده‌ است. یکی دیگر از نقاشی‌ها، تصویر مردانی است که مشغول به حرکت‌درآوردن هواپیمای 130 هستند. ناخدا در مورد این تابلو می‎گوید، از اجدادش شنیده است که حدود 100 سال پیش حاکمان شهر مردم را مجبور می‎کردند که هواپیماها را برای پرواز جابه‌جا کنند و برای بلندشدن به باند برسانند که این کار بسیار سخت و طاقت‎فرسا بوده است. ناخدا که سال‎ها این خاطره را در ذهن داشته، بالاخره روزی با دستان هنرمند و رنگ‌های اکریلیک جادو می‎کند و این تابلوی زیبا را می‎‌آفریند. تابلویی دیگر، کشتی رافائل است که در گذشته یکی از جاذبه‎های زیبا و پر زرق‌و‌برق بندر بوشهر بوده است و البته ناخدا اشاره می‌کند که این تابلو را با کمی تخیل درآمیخته است تا کشتی در زاویه‌ی بهتری دیده شود.
ناگفته نماند که ناخدا غریبی برای کشیدن تابلوها به کنار سوژه‌ها، مثلا دریا یا ساحل یا لنج یا ملوانان یا جاشوها، نمی‌رود و از روی تصویر یا عکس هم نقاشی نمی‎کشد، بلکه از روی تصویری که در ذهنش نقش بسته یا خاطره‌ای که در ذهن دارد یا قصه‌ای که در گذشته شنیده است، در خانه، در کنجی خلوت و دنج، این تابلوها را خلق می‎کند. این تابلوها بی‎شک هوس سفر به بوشهر را به جان هر بیننده‎ای می‎اندازد تا این تصاویر بکر و زیبا را با چشمان خودش ببیند.
ناخدای نقاش ما که گَرد میان‌سالی هم روی چهره‌ی مهربانش نشسته است، درباره‌ی مدت‎زمان کشیدن نقاشی‌هایش می‎گوید که حداکثر زمان کشیدن یک تابلو برای او دو روز است و بیشتر آن‌ها را در یک نشست و در بازه‌ی زمانی چند‎‌ساعته کشیده است.
نکته‌ی جالب‌توجه این‎که، ناخدا برحسب اتفاق و به‌خاطر گذاشتن بعضی از تصاویر تابلوهایش در فضای مجازی با صاحبان این گالری، که زن و شوهر جوانی هستند، آشنا می‌شود و سپس آن‌ها از ناخدا دعوت می‌کنند تا آثارش را در این نمایشگاه ارائه کند. با مسئولان نمایشگاه که صحبت می‌کنم، متوجه می‌شوم که آن‌ها گالری‌شان را در اختیار هنرمندانی خاص قرار می‌دهند؛ هنرمندانی که خودآموخته و خودجوش هنری را دنبال کرده و آثار هنری خود را خلق کرده‌اند. همچنین، آن‌ها به هنرمندانی که معلولیت دارند نیز این امکان را می‌دهند.
ناخدا در لابه‎لای حرف‌هایش اشاره می‎کند که پیشنهادهای دیگری هم برای نمایشگاه داشته است و حتی شخصی از کانادا از طریق فضای مجازی خواستار خریدن یکی از تابلوها شده‌ است. صاحبان نمایشگاه می‌گویند در همان روزهای ابتدایی نمایشگاه چند تابلوی ناخدا به فروش رفته است که این اتفاق بسیار خوبی برای هنرمندی است که بدون هیچ آموزش و استاد و کلاس و کارگاهی این‌همه هنرآفرینی کرده است.
نکته‎ای که در همه‎ی تابلوهای ناخدا جلب‌توجه می‎کند این است که از رنگ‌بندی مشترکی استفاده کرده و زمینه رنگ‌ها تقریبا یکسان است. در تابلوهایی که آسمان و دریا آرام است، رنگشان شبیه به هم و در نقاشی‌هایی که شب دریا و یا دریای توفانی به تصویر درآمده، رنگ‌ها تغییر کرده است. ناخدا خودش بر این باور است که براساس رنگ‎بندی طبیعت این رنگ‎ها را انتخاب کرده و این‎که همه‎ی رنگ‎بندی‎ها را نه براساس قانون خاصی، بلکه به‎طور حسی انجام داده است.
وقتی از ناخدا می‎خواهم زندگی دریانوردی را برایم تعریف کند، از آن به‌عنوان یک زندگی پرخطر و پرلذت یاد می‎کند که حتی خطرهایش را هم گاهی شیرین و خاطره‎انگیز می‎داند. در زمینه‎ی نبرد دریانورد با دریا و توفان و موج‎های سهمگین، اعتقاد دارد که دریانوردی در گذشته بسیار سخت بوده، ولی امروزه با ورود فناوری به زندگی انسان‌ها و همچنین به شغل دریانوردی، این حرفه بسیار راحت‎تر شده است. 
در پایان گپ‎و‎گفتم از ناخدا می‎خواهم اگر نکته‎ای ناگفته باقی مانده که می‌خواهد به آن اشاره کند، بگوید. به قول معروف، هرچه می‎خواهد دل تنگش بگوید. او به مسئله‌ی مهم و حائز اهمیتی اشاره می‎کند که همان حفاظت از محیط زیست دریایی است. او معتقد است که انسان‎های امروز ظلم عظیمی به دریا روا داشته‏اند و البته نه فقط به دریا، بلکه به هر موجود زنده‎ای که با دریا در ارتباط است. و از مسئولان شهرهای ساحلی و متولیان سواحل و بنادر کشور ازجمله سازمان بنادر و دریانوردی درخواست دارد که در این زمینه همفکری و مساعدت داشته باشند تا شاید اقدامات موثری صورت بگیرد و این ثروت ملی برای آیندگان نیز حفظ و صیانت شود.
در آخر به عنوان نمایشگاه ناخدا اشاره می‎کنم که بسیار زیبا انتخاب شده است: «دریا آرامش‌بخش دل‎ها»، و چه عجیب که معنای این عنوان را در همه‎ی تابلوهای ناخدا غریبی، این هنرمند خودآموخته‌ی بوشهری، می‌شود دید و با تمام وجود احساسش کرد.|
۲۷ اسفند ۱۳۹۸ ۱۴:۱۶