جمعه ۸ اسفند ۱۳۹۹
 

اخبار

بخشی از یک سفرنامه

آبادان، بندری از دلِ تاریخ

ه بندر   و  دریا   | آبادان آخرین شهر ایران است که خورشید در آن غروب می‌‌کند و اتفاقا شهر، به سیاق شهرهایی که روزهایی داغ دارند، شب‌‌ها زنده‌‌تر می‌‌شود؛ حتی اگر روزی زمستانی با هوایی خنک باشد، باز هم مردم، به عادت روزهای داغ تابستان که دما حتی به ۶۰ درجه هم می‌‌رسد، شب‌‌ها به خیابان‌‌ها می‌‌آیند. در آبادان هم مثل خیلی از شهرهای دیگر، نام‌‌های روی نقشه با نام‌‌های متداول و روزمره تفاوت دارد، بنابراین، یا باید نقشه را دور انداخت یا با خودکار، نام‌‌هایی را که مردم در مکالمات روزانه می‌‌گویند روی نقشه نوشت یا برای نام‌‌ها نشانه‌‌گذاری کرد. در نقشه‌‌ی آبادان، شهر بین دو باند آبی‌‌رنگ، که بالایی شطّ بهمنشیر و پایانی اروندرود است، در پهنه‌‌ای از شمال غربی تا جنوب شرقی، کش آمده. شبیه یک سوسیس بین دو نان ساندویچی، اما انگار مجاورت با آب ـ که حتی نام شهر هم با آن شروع می‌‌شود و حتی نام باستانی‌‌اش «اوپاتان» که به معنای نگهبان آب است ـ تاثیر چندانی بر محلات و خیابان‌‌ها نداشته است. نام‌‌های محله‌‌ها و خیابان‌‌ها بیش‌‌تر از آن‌‌که تحت‌‌تاثیر‌‌ آب باشند، تحت‌‌تاثیر‌‌ نفت‌‌اند. نفتی که ۱۰۰ سال قبل با لوله از چاه‌‌های شمال خوزستان آمد تا این‌‌جا پالایش و صادر شود. انگلیسی‌‌هایی که پالایشگاه را ساخته‌‌اند و هزاران مهاجری که با فرهنگ‌‌های مختلف به آبادان آمده‌‌اند به هوای نفت و کار در پالایشگاه آمده‌‌اند. محله‌‌ها و خیابان‌‌ها به‌‌شدت تحت‌‌تاثیر‌‌ پالایشگاه و سابقه‌‌ی طولانی حضور خارجی‌‌هاست؛ برای مثال، در محله‌‌ی احمدآباد، به خیابان «لِین» می‌‌گویند که بومی‌‌شده‌‌ی کلمه‌‌ی انگلیسی لاین (lane) به معنای خیابان است. محله‌‌ای شامل ۱۵ لِین اصلی (شمالی ـ جنوبی) و ۱۳ لِین فرعی (شرقی ـ غربی) که بازار قدیمی شهر در لِین یک شکل گرفته یا محله‌‌ی سیک‌‌لین (sik-lane) خیابانی که روزی محل زندگیِ کارگران هندی پالایشگاه بوده یا کـُفـِیشـِه که بومی‌‌شده عبارت انگلیسی کافی‌‌شاپ (caffe shop) است که روزی محل تفریح کارگران شرکت نفت بوده یا تانک فارم مزرعه‌‌ی مخازن که روزگاری انبار مخازن نفتی بوده است. به ساکنان شمال پالایشگاه هم بچه‌‌ی «خط کنار پِلِیت» می‌‌گویند. در شمال آبادان هم محله‌‌ها از ایستگاه یک تا ایستگاه ۱۲ نام‌‌گذاری شده‌‌اند که یادگار اتوبوس‌‌های انگلیسی است که کارگران و مهندسان را در ایستگاه‌‌های دوازده‌‌گانه سوار و پیاده می‌‌کرد. با این‌‌که محله‌‌های پیروزآباد، جمشیدآباد، بهمنشیر از محله‌‌های کارگری شرکت نفت‌‌اند، اما دو محله‌‌ی بوارده (buwārdeh) و بریم (bereym) نماد کارمندان پالایشگاه نفت است که آبادانی‌‌ها به آن‌‌ها «شرکتی» می‌‌گویند. بوارده، که حالا دو بخش شمالی و جنوبی دارد، محل زندگی مهندسان رده‌‌میانه‌‌ی شرکت نفت است. زمین‌‌های بوارده متعلق به مرد ثروتمندی بود که چون فقط یک دختر به نام ورده (گل سرخ) داشته به ابوورده شهره بوده است. مهاجران لر، بختیاری و بوشهری با مخفف‌‌کردنِ ابوورده، آن را تبدیل به بوارده می‌‌کنند، اما «برِیم» تافته‌‌ی جدابافته‌‌ی آبادان است و تقریبا تنها محله‌‌ای است که یکی از معانی نامش تا حدی به آب و اروندرود مرتبط می‌‌شود. محله‌‌ی بریم، چون در کنار اروندرود شکل گرفته، نامش را از کلمه‌‌ی انگلیسی بریم (brime) به معنای کناره و لبه گرفته است. برای برِیم معانی دیگری هم می‌‌گویند؛ برای مثال، برگرفته از نام خرمای بریمی ـ خرمای معروف آبادان ـ است یا نام صاحب قبلی‌‌اش ابوابراهیم بوده است. علاوه‌‌بر همه‌‌ی این‌‌ها، نام محله‌‌ها نیاز به اعراب‌‌گذاری و حتی حرف‌‌نگاری لاتینی دارد مثل شُطِیط (šhoteyt)، فیه (fai'ie)، سِلِج (selej) و... 

رویای شهری در گذشته

آبادان جزء معدود شهرهایی است که مردمش در خاطراتِ خوشِ گذشته سِیر می‌‌کنند. حتی جوان‌‌تر‌‌ها، که چیزی از آن سال‌‌ها به یاد ندارند، با جمع‌‌آوری معدود عکس‌‌های باقی‌‌مانده و بزرگ‌‌نمایی خاطرات، آن‌ دوران را دوران طلایی شهر می‌‌دانند. آبادان تا حدود ۱۲۰ سال قبل روستایی کم‌‌نام‌‌ونشان بود که عشیره‌‌های عربی به آن «عبّادان» می‌‌گفتند، به معنای منطقه‌‌ی عابدان و پرهیزکاران؛ اما کشف نفت در خوزستان و نیاز جهان در آستانه‌‌ی جنگ جهانی اول به نفت و فرآورده‌‌هایش باعث شد تا پالایشگاه نفت در آبادان تاسیس شود. صد‌‌ها کارگر از اقوام مختلف ایرانی و حتی خارجی به آبادان آمدند تا در کنارِ هم، شهری چندفرهنگی بسازند؛ جامعه‌‌ی آبادانی که حالا دیگر، در گام‌‌های آغازینش برای تبدیل‌‌شدن به جزیره نفتی، گونه‌‌ی زبانی خاص آن نیز با ترکیبی از زبان‌‌های لری و بختیاری و... تا انگلیسی در حال شکل‌‌گرفتن بود. آبادان در فاصله‌‌ی دو جنگ جهانی رونق گرفت و با تولید روزانه ۶۰۰ هزار بشکه نفت، بزرگ‌‌ترین پالایشگاه جهان زمانه خود شد؛ به‌‌گونه‌‌ای که در جنگ جهانی دوم 12 درصد کل بنزین موردنیاز متفقین، یعنی 25 هزار بشکه در روز،از آبادان تامین می‌‌شد. توسعه‌‌ی شهر زیر نظر انگلیسی‌‌ها انجام شد. طبقات شهری براساس درجه‌‌ی کاری در پالایشگاه پدید آمد. ضمن این‌‌که، نفت و بنزین هم تا نیم قرن از بندر آبادان به نفت‌‌کش‌‌های دنیا سرازیر می‌‌شد. آبادان در جریان ملی‌‌شدنِ صنعت نفت به صحنه‌‌ی رویارویی نظامی ایران و انگلیس، که خود را مالک نفت ایران می‌‌دانست، بدل شد و حتی ناو «ببر» و تاسیسات دریایی ایران به دست ناوهای انگلیسی از بین رفت. درآمد نفتی سرشار و حضور صدها خارجی آبادان را، که جمعیتی ۳۰۰ هزار نفری پیدا کرده بود، به شهر اولین‌‌ها در ایران بدل کرده بود و بعد از تهران، پایتخت ایران، بالاترین درآمد شهری به آبادان تعلق داشت؛ البته، روزبه‌‌روز شکاف بین سکنه‌ی خارجی و خاص بریم و بوارده و شط‌‌نشینانِ بهمنشیر عمیق‌‌تر می‌‌شد. 

 

یک سال در محاصره

دود و آتشِ پالایشگاه آبادان و رونق تجاری بندر خرمشهر در چشم رژیم بعث عراق بود. برای همین، اولین رویای صدام‌‌حسین، بلافاصله بعد از آغاز حکومتش، تسلط بر دو سوی اروندرود و جزیره‌‌ی آبادان بود که آن را جزیره‌‌ی عبّادان می‌‌نامید. پیش از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ که آغاز رسمی جنگ بود، عراقی‌‌ها بارها آبادان را هدف قرار داده بودند، اما با آغاز هجوم سراسری، بیشترین فشار برای تصرف خرمشهر و آبادان وارد شد. ارتش عراق ۳۴۹ روز آبادان را محاصره کرد و افزون از هزار بار شهر را هدف حملات موشکی قرار داد که این حجم از حملات یک‌‌پنجم کل حملات موشکی عراق به ایران را شامل می‌‌شد و پیامد آن حملات شهادت پنج هزار شهروند آبادانی بود. تنها راهِ ارسال مواد اولیه و خروج مردم از شهر، بهمنشیر بود، این حمل‌‌ونقل به بندر چوئبده کاملا محدود و شبانه انجام می‌‌شد. ارتش عراق بارها سعی کرد، با عبور از بهمنشیر، محاصره‌‌ی ۳۳۰ درجه‌‌ای آبادان را به ۳۶۰ درجه برساند و کامل کند که هر بار ناکام ماند. سرانجام، حصر آبادان در عملیات ثامن‌‌الائمه ـ از اولین عملیات‌‌های منسجم ایران ـ در پنج مهر ۱۳۶۰، شکسته شد و ارتش عراق تا رود کارون عقب‌‌نشینی کرد.

 

از ته لنج تا تمام لنج

با وجود این‌‌که نام‌‌ها نفتی است، اما امرارمعاش خیلی از آبادانی‌‌ها آبی و دریایی است. ته‌‌لنجی‌‌ها معروف‌‌ترین بازار آبادان است که اسمش را خیلی‌‌ها در ایران شنیده‌‌اند. خیابانی درحدود ۵۰۰ متر، با عرض حدود چهار متر، که یک ماشین به‌‌سختی از آن رد می‌‌شود. شب‌‌ها، این‌‌جا قلب تپنده‌‌ی شهر است؛ پاتوق شبانه‌‌ی ده‌‌ها جوان با ظاهر و پوشش‌‌های امروزی. حالا می‌‌توان فهمید چرا آبادان این اندازه باشگاه بدن‌‌سازی، آرایشگاه زنانه و قهوه‌‌خانه دارد. علاوه‌‌بر مغازه‌‌ها، در پیاده‌‌روهای باریک و حتی جلوی خیابان و روی آسفالت هم بساط دست‌‌فروش‌‌ها پهن شده است. همه چیز این‌‌جا پیدا می‌‌شود؛ از شکلات تا لباس‌‌های زنانه‌‌ای که روی مانکن‌‌ها 

عَلَم شده‌‌اند.

بازار ته‌‌لنجی‌‌ها حداقل ۵۰۰ مغازه دارد و محل کاروکاسبی صد‌‌ها خانواده‌‌ی آبادانی است. اما ته‌‌لنجی‌‌ها و راسته‌‌ی خیابان امیری تنها بازارهای آبادان نیستند که چشم به کالاهای تجاری وارداتی از بندر و اروندرود دارند. بازار مرکزی آبادان، که ساختمانی دوطبقه با سه راهرو است، و بازار کویتی‌‌ها، که قدمتی طولانی دارد، را هم باید به این سیاهه اضافه کرد. جمعه‌‌بازار هم هست؛ بازاری که صبح تا ظهر در جنوب شرقی آبادان بر پا می‌‌شود.

 

آبادان برزیلته

علاقه‌‌ی آبادانی‌‌ها به برزیل بیشتر به فوتبال این کشور و شباهت ظاهری و رنگ سبزه‌‌ی اهالی دوطرف و همین طور یکسانی رنگ لباس تیم فوتبال صنعت نفت آبادان و تیم ملی برزیل برمی‌‌گردد. علاقه‌‌ی آبادانی‌‌ها به فوتبال برزیل به‌‌حدی است که قبل از برگزاری جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل، گروه مستندسازی از این کشور به آبادان آمدند و همین طور، فردای شکست سنگین ۷ به ۱ برزیل برابر آلمان در نیمه‌‌نهایی جام جهانی، بسیاری از اهالی شهر سرِ کار نرفتند. فوتبال تقریبا اولین و آخرین رشته‌‌ی محبوب شهر است و حتی جزیره‌‌بودن شهر و قرارگرفتنش در میان دو رود نتوانسته ورزش‌‌های آبی مانند شنا و قایقرانی را وارد فرهنگ مردم کند که این اتفاق، با توجه به دوری ذهنی مردم از اروندرود، عادی است. فوتبال از طریق انگلیسی‌‌ها و از راه آبادان و خوزستان به ایرانی‌‌ها معرفی شد. می‌‌گویند همان روز‌‌ها تیم منتخب انگلیس و کارگران ایرانی با هم بازی کرده بودند که بازی خوب ایرانی‌‌ها انگلیسی‌‌ها را به وجد آورده بود و آن‌‌ها گفته بودند که شما آبادانی‌‌ها شبیه برزیل بازی می‌‌کنید. همین حرف فوتبال برزیل و آبادان را به هم پیوند می‌‌زند و باعث می‌‌شود تا تیم صنعت نفت آبادان با لباس زرد و آبی برزیلی 

شکل بگیرد. 

 

فرهنگ در آبادان

فیلم: آبادان تنها شهر ایران است که فیلم‌‌هایی به نام آن ساخته شده است. سال ۱۳۷۱، کیانوش عیاری، اهوازی‌‌الاصل، فیلم «آبادانی‌‌ها» را ساخت؛ فیلمی درباره‌‌ی جنگ‌‌زدگان آبادانیِ مقیم تهران که با دزدیده‌‌شدن ماشینشان دچار بحران می‌‌شوند. ۱۰ سال بعد از «آبادانی‌‌ها»، مانی حقیقی فیلم ویدیویی «آبادان» را ساخت که مجوز پخش نگرفت و ۱۰ سال بعد از «آبادان»، فیلم کمدی ویدیویی «بزن بریم آبادان» به کارگردانی سیدعلی نیاکان ساخته شد. شهرام اسدی هم سال ۱۳۸۷ فیلم «شب واقعه» را براساس فیلم‌نامه‌ای از همایون شهنواز درباره‌‌ی دریاقلی سورانی ساخت؛ مرد گمنامی که توانست خبر نفوذ عراقی‌‌ها از بهمنشیر را به مدافعان آبادان اطلاع بدهد و مانع سقوط شهر شود؛ حمید فرخ‌‌نژاد، بازیگر شناخته‌‌شده‌‌ی آبادانی‌‌الاصل، نقش دریاقلی سورانی را بازی کرد. دو سال بعد، محمدعلی باشه‌‌آهنگر فیلم «ملکه» را درباره‌‌ی دیده‌‌بانی که در بویلرِ پالایشگاه آبادان مستقر شده ساخت. اما آبادان پیش از این‌‌ها هم سینمایی بود. شهری با بیش از ۱۰ سینما که یکی از بزرگ‌‌ترین فجایع دوران انقلاب هم در یکی از سینماهای آن روی داد. آتش‌‌سوزی در سینما رکس که جان ۳۷۷ تماشاگر فیلم

 «گوزن‌‌ها» را گرفت.

کتاب: در زمینه‌‌ی کتاب هم، چندین رمان با محوریت آبادان نوشته شده که مهم‌‌ترینش «چراغ‌‌ها را من خاموش می‌‌کنم» است. داستانی بلند از زبان همسر یک مهندس ارمنی پالایشگاه نفت آبادان، قبل از انقلاب، که ساکن محله‌‌ی بوارده‌‌اند. این داستانِ زویا پیرزاد که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد، بیش از ۴۰ بار تجدید چاپ شده است. داستان «شطرنج با ماشین قیامت» نوشته‌‌ی حبیب احمدزاده هم از رمان‌‌های جنگی محبوب است که در قصه‌‌ای فانتزی به رویارویی نوجوانان آبادانیِ محاصره‌‌شده با تجهیزات پیشرفته‌‌ی عراقی‌‌ها می‌‌پردازد.درباره‌‌ی تاریخ آبادان، کتابِ «سپیده‌‌دم در آبادان» نوشته‌‌ی ریچارد آنتونی استوارت، ژنرال آمریکایی دوران جنگ جهانی دوم، هم جالب است. این کتاب گزارشی خواندنی از نحوه‌‌ی اشغال ایران به دست متفقین در شهریور سال 1320 است. ضمن این‌‌که چندین کتاب درباره‌ی جنگ هشت‌‌ساله هم منتشر شده که «آبادان در جنگ» یکی از آن‌‌هاست. 

موسیقی: ناف آبادانی‌‌ها را با موسیقی و آهنگ بریده‌‌اند. از این عبارات درباره‌‌ی آبادانی‌‌ها زیاد گفته می‌‌شود که مصداق تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزهاست. موسیقی آبادان، مانند فرهنگش، تلفیقی است. زمینه‌‌ی اکثر ترانه‌‌ها و آهنگ‌‌های آبادانی به گذشته‌‌ی درخشان شهر و ارتباطش با شط و نفت برمی‌‌گردد. بعد از انقلاب، در فضای رسمی خواننده‌‌هایی همچون فرزاد دزدمه و محسن چاووشی (با آهنگ بازار خرمشهر) و غیررسمی هم برخی چهره‌‌ها با آهنگ‌‌هایشان به این شهر و بوم ادای دین کرده‌‌اند. نکته‌‌ی جالب این است که در فضای عمومی ترانه‌‌های آبادانی، رودخانه‌‌های بهمنشیر و کارون نقش مهمی دارند و اشاره‌‌های پی‌‌درپی به شط می‌‌شود. ضمن این‌‌که آبادان جزء معدود شهرهایی است که خانه‌‌ی ترانه دارد. |

 

۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۱۲:۳۶