دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸
 

اخبار

آستارا، شهری در کنارِ خلوت‌ترین ساحل دریای خزر

آستارا، شهری در  کنارِ خلوت‌ترین ساحل دریای خزر

 «دور بنادر بگردیم» عنوان بخش تازه‌ی «بندر و دریا» است که هر شماره دست ما را می‌گیرد و به یکی از بنادر یا جزایر کشور می‌برد؛ منتها این سفر در دهه‌های گذشته اتفاق می‌افتد و مربوط به این روزها نیست. به عبارتی، در این صفحات، گزارش‌هایی می‌خوانیم که برخی از نویسندگان، پژوهشگران و روزنامه‌نگاران، سال‌ها پیش به سراغ بنادر و جزایر بزرگ و کوچک کشور رفته‌اند و هر کدام از زاویه‌دید خود آن‌ها را معرفی و روایت کرده‌اند. نکته‌ی قابل توجه در این روایت‌ها، تغییر چشمگیر هر بندر از جهات مختلف در گذر زمان است، به‌طوری‌که وقتی آن‌ها را با امروزشان مقایسه می‌کنیم، باور برخی از نوشته‌ها به این آسانی نیست. این روایت‌ها، هر کدام در نشریات متعدد و به قلم نویسندگان مختلف نوشته شده‌اند؛ مانند نوشته‌ی غلامرضا ذاکری در مورد بندر آستارا که برای این شماره برگزیده‌ایم. گزارش پیش رو که به دستور زبان و شیوه‌ی نگارش نویسنده وفادار مانده، در صفحات 64 و 65 مجله‌ی «تماشا»، شماره‌ی 287 به تاریخ 22 آبان 1355 آمده است.

در منتها‌الیه دریای خزر، در فاصله‌ی 500 کیلومتری تهران، شهر مرزیِ آستارا زیبا، آرام، با جویبارها و رودخانه‌های پر آب و چشم‌اندازهای طبیعی و مناطق کوهستانی پر‌درخت جنگلی و با دشت‌ها و تپه‌های سرسبز قرار دارد. آثار و ابنیه تاریخی و باستانی در قلب آن‌ها، شگفتی‌آفرین است و درست در نقطه‌ی مقابل این کوهستان‌های سر به ‌فلک کشیده، امواج باعظمت و شگرف دریای خزر بر سواحلش می‌خزد و اهالی را از نعمات خود برخوردار می‌سازد. آستارا با مردمی بومی که دارای آداب و سنن و مراسم و اعتقادات خاصی چون مثل‌ها، قصه‌ها، چیستان‌ها، معماها و ترانه‌ها هستند، از فرهنگ غنی برخوردار است که در طی سال‌های بسیار استوار مانده است.

این منطقه از شمال به خاک شوروی [آذربایجان امروزی] و از سمت شرق به دریای خزر و از جنوب به حوزه (فرمانداری) هشتپر طوالش و از غرب در محاصره‌ی رشته‌کوه‌های سرسبز تالش است. ارتفاع این شهر نسبت به سطح اقیانوس، 26 متر است.

شهر آستارا در حدود 334 کیلومتر مربع وسعت دارد و جمعیتش در حدود 291 هزار و 731 نفر است. طبق آماری که در سال 1345 از شهر آستارا گرفته شده، سطح سواد با شاخص 92 درصد، در صدر تمام شاخص‌های مربوط به شهرهای ایران قرار گرفت. شهرستان آستارا متجاوز از 76 روستای کوچک و بزرگ دارد که در دو مسیر آستارا به اردبیل و هشتپر طوالش و بندر پهلوی [انزلی] و در گوشه و کنار کوهستان‌های اطراف این مناطق واقع شده‌اند.

راه‌های ارتباطیِ داخل شهر از طریق خیابان‌های آسفالته و خاکی، ارتباط اهالی را با سایر مناطق برقرار می‌کند و ارتباط این شهر با روستاهای دور و نزدیکش از طریق جاده‌های خاکی صورت می‌گیرد و هر روز چند دستگاه مینی‌بوس، مسافران را از شهر آستارا به اردبیل و هشتپر و رشت می‌رساند و ارتباط آستارا را با تهران از طریق اتوبوس‌هایی که همه‌روزه از شهرستان اردبیل به‌سوی تهران در حرکتند، برقرار می‌سازد.

عقاید مختلفی درباره‌ی نام شهر آستارا وجود دارد. بعضی از اهالیِ تحصیل‌کرده و بومیِ این منطقه معتقدند که نام نخستینِ این شهر (استرو) است، زیرا در زبان‌های قدیم تنها استرها (قاطرها) می‌توانستند در این منطقه عبور کنند و به همین علت این نام را بر شهر نهاده‌اند. گروهی دیگر اعتقادشان بر این پایه است که نام فعلی این شهر، تغییریافته‌ از کلمه (هسته‌رو) است و می‌گویند از آن‌جا که زمین‌های آستارا بیشتر باتلاقی بود، حرکت‌کردن در منطقه صرفا دسته‌جمعی امکان داشت. در حین حرکت، افراد یکدیگر را صدا می‌زدند و می‌گفتند: «هسته‌رو»! (این کلمه در گویش تالشی به‌معنای آهسته‌رو است) و احتمالا اولین گروه انسان‌هایی که در این شهر رحل اقامت افکنده‌اند، به گویش تالشی تکلم می‌کرده‌اند.

عقیده‌ی جالبی در وجه ‌تسمیه این شهر در میان اهالی بومی این منطقه ورد زبان‌هاست که نام این شهر از واژه‌ی «ا، ستاره» مشتق شده است و چگونگی آن را به این‌صورت [روایت کرده‌اند] که در قدیم‌الایام باران‌های سیل‌آسا در این منطقه می‌باریده است، به‌طوری‌که مدت‌ها مردم این شهر، نمی‌توانستند ماه و خورشید و ستارگان را رویت کنند، ولی یک شب بعد از ماه‌ها بارندگی، هوا باز می‌شود و ستاره‌ای از پشت ابرها جلوه‌گر می‌شود و اهالی بومی این شهر با تماشای نخستین ستاره در پهنه‌ی آسمان متحیر می‌شوند و همگی فریاد زده‌اند [می‌زنند]: «ا، ستاره»! و به‌تدریج این نام از آن زمان برای نامیدن این شهر در میان اهالی بومی باقی می‌ماند و به‌مرور ایام به واژه‌ی «آستارا» تغییر می‌یابد.

در متون جغرافیاییِ قدیم و تاریخ‌های عمومی و سفرنامه‌های قرن هشتم هجری از این شهر یاد نشده است ولی یکی از کهن‌ترین تاریخ‌نویسان به نام میرظهیرالدین مرعشی در کتابش به‌نام «گیلان و دیلمستان» سه‌بار به نام آستارا و یک‌بار به نام (استاره) اشاره کرده است. نام آستارا از سال 879 هجری در [اسناد] تاریخی و جغرافیایی ثبت شده است.

در کتاب «روضه‌الصفای ناصری» تالیف رضاقلی‌خان متخلص به هدایت که به عهد صفویه تا قاجاریه مربوط می‌شود، به‌کرات به نام آستارا برمی‌خوریم و یکی از جهانگردان که نامش «اببت» است، در سال 1843 از این شهر عبور کرده و آن را «دهنه‌کنار» نامیده است.

در فرهنگ نفیسی چنین آمده: «استره، بندری است در لب دریای مازندران و سرحدِ بین ایران و روس است.»

در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده است: «اِستاره به معنی ستاره است.»

مولوی گوید:

«دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را

گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه‌پاره را»

 

«بیمار شود عاشق اما بِنَمی‌میرد

ماه ار چه شود لاغر اِستاره نخواهد شد».

در کتب تاریخیِ عهد نادرشاه با نام فعلیِ آستارا بدون تعریف آشنا می‌شویم و میرزاحسین فراهانی در سفرنامه‌ی خود با واژه‌ی استرا از این شهر نام برده است.

آن‌چه از سوابق تاریخی این شهر برمی‌آید، موید این حقیقت است که از نیمه دوم قرن نهم هجری، که برای اولین‌بار با نام آستارا آشنا می‌شویم تا به امروز، این منطقه زمانی تابع گیلان و روزگاری از توابع آذربایجان شرقی بوده است. در عهد شاه‌عباس کبیر میان حکام آذربایجان و حکام گیلان بر سر این شهر جنگ درمی‌گیرد. این شهر در عهد شاه‌عباس کبیر تنها راه ارتباطی بین گیلان و آذربایجان بود. یکی از جهانگردان به نام اولئاریوس در سفرنامه‌اش که ماحصل مشاهدات اوست، در توصیف از صفحات گیلان به نام آستارا اشاره کرده است و می‌نویسد: «می‌توان گفت که این صفحات و فی‌الواقع سراسر ایالت گیلان بهشت روی زمین است. و شاه‌عباس کبیر آن را با احداث شاهراهی که از استراباد (گرگان فعلی) شروع می‌شود و به آستارا پایان می‌یابد تکمیل کرده است و در عهد فتحعلی‌شاه قاجار، شخصی به‌نام مصطفی‌خان تالش که از سوی روس‌ها حمایت و تقویت می‌شد، در پی جنگ و گریزش با حکومت مرکزی، سه قلعه در این اراضی ساخته است که اولی در (لنکران)، دومی در (ارکوان) و سومی قلعه در ارض آستاراست. ساختمان قدیمی و متروک این قلعه قدیمی در نزدیکی یکی از روستاهای اطراف آستارا هنوز به همین نام باقی است.»

در گذشته‌های دور و تا آن‌جا که تاریخ نشان می‌دهد، از 150 سال قبل این شهر یکی از مراکز بازرگانی مهم بین کشورمان و شوروی بوده است و کالاهای تجاری و صادراتی توسط قایق‌های کوچک از کشتی‌های بارکش تخلیه و بعد از انتقال به ساحل به مناطق و نواحی دور و نزدیک حمل می‌شده است. در عصر خاندان پهلوی، در 11 منطقه از سواحل دریای خزر من‌جمله در ساحل آستارا چراغ‌های راهنما، کار گذاشته می‌شود. چراغ راهنمای ساحل آستارا با نور سفید و بُرد جغرافیایی 3/11 میل دریایی است.

در گذشته‌های دور، ورود کشتی‌های بخار روسی به کشور ایران از طریق آستارا صورت می‌گرفت و مسیر حرکت از بادکوبه، آستارا، پهلوی، شهسوار، سربندر و بالعکس بوده است. گرچه ساحل شهرستان آستارا به علت کمی عمق و عدم بریدگی، محل مناسبی برای ایجاد بندرگاه نیست، و این شهر اهمیت خود را از لحاظ تجارت و بازرگانی از دست داده است، ولی امروزه همزمان با پیشرفت‌ها و آبادانی‌های سایر مناطق ایران، آستارا نیز چهره‌ای تازه یافته است.

لوله‌های قطور حامل گاز ایران بعد از طی بیش از هزار کیلومتر در محلی به ‌نام «خشکه‌دهنه» به این شهر می‌رسند و در این‌جا دستگاه‌های دقیق اندازه‌گیری نصب شده است که بعد از کنترل و سنجش، گاز ایران را به خاک شوروی انتقال می‌دهند.

شرق آستارا از آن‌جا که ساحل دریاست، برای کشت و کار مناسب نیست ولی به سمت غرب آستارا و به دامنه‌ی کوه‌ها که پیش برویم، زمین‌ها رفته‌رفته حاصلخیز می‌شوند. زمین‌هایی که از شسته‌شدن کوه‌ها به ‌وجود آمده‌اند و یا رسوباتی که رودخانه‌ی مرداب یا آستارارود در مسیر خود بر جای گذاشته‌اند و در نتیجه شرایط مناسبی برای کشاورزی ایجاد کرده‌اند.

آب‌وهوای شهرستان آستارا گرم و مرطوب است و درجه حرارت در تابستان در حدود 36 درجه بالای صفر و در سردترین روزهای زمستان از (8-) درجه پایین‌تر نمی‌آید و در فصل تابستان بخار حاصل از آب دریا موجب اشباع‌شدن هوا از بخار آب می‌شود. باران سالیانه در آستارا زیاد است؛ از اواخر تابستان تا ماه‌های آخر پاییز باران‌های پی‌درپی در این شهر می‌بارد و گاه در ظرف یک‌ماه، 11 روز باران می‌بارد.

در گوشه‌وکنار این شهر، رودخانه‌هایی که بر زیبایی این ناحیه می‌افزایند جاری است، مانند رودخانه‌ی مرداب که از کوه‌های تالش آغاز شده و به موازات دریای خزر ادامه دارد. و این رودخانه که از دو جهت مختلف سرچشمه می‌گیرد، در محلی نزدیک به «پل احمد» به ‌هم می‌پیوندند. رودخانه‌ی مرداب از وسط شهرستان آستارا گذشته و به دریای خزر می‌ریزد. دیگر، رودخانه‌ی پرآب آستارارود را می‌توان نام برد که قسمتی از مرز طبیعی بین کشورمان و کشور شوروی را در سمت شمال تشکیل می‌دهد. طول این رودخانه تا آستارا تقریبا 25 کیلومتر است و بعد از طی مسیر از کوهستان‌ها و زمین‌های سرسبز به آستارا می‌رسد و پس از گذشتن از زیر پل مشترک ایران و روس به دریای خزر می‌پیوندد.

شهرستان آستارا به‌خاطر دارا بودن آب‌وهوای گرم و مرطوب مستعد پرورش انواع و اقسام گیاهان است و اهالی آن در پرورش گیاهان سودمند و انواع گل‌ها کوشش زیادی از خود نشان می‌دهند. گل‌هایی مانند زنبق، لاله، یاس ‌بنفش، میخک، گل طاووسی، گل محمدی،‌ میمون، زبان‌درقفا، داوودی، بنفشه و شمعدانی زینت‌بخش باغچه و گلدان‌های منازل اهالی این شهرستان است.

بادهای ملایمی با نام‌های محلی و مخصوص به‌ خود در شبانه‌روز، در این شهر می‌وزد که همواره اهالی بومی این مناطق، به‌وسیله این بادها، به پیش‌بینی وضع هوا پرداخته‌اند. مانند باد «گیله‌وار» که اغلب از سمت جنوب به ‌طرف شمال در جریان است و ابرها را از بین می‌برد و هوا را صاف می‌کند. در فصل سرما با وزش این باد، ماهی‌های دریای خزر می‌کوشند تا خود را به ساحل نزدیک کنند و این باد برای صیادان روز خوش و پرباری را نوید می‌دهد. باد دیگری که در لهجه‌ی محلی این شهر به ‌نام «دشته‌وار» معروف است، از سوی شمال شرقی به‌سوی شمال می‌وزد که در پی آن ابرهای باران‌زا در پهنه‌ی آسمان ظاهر می‌شوند. ولی گاهی باد گرم و خطرناکی به‌نام «گرمیچ» از سمت کوه‌های تالش به‌سوی آستارا و دریا روان می‌شود که همیشه نامش برای اهالی این شهر و ساحل‌نشینان آن با نگرانی و دلهره توام بوده است و خسارت‌های ناشی از این باد گاهی به‌گونه‌ای است که اهالی این شهر از جبران آن عاجزند، زیرا ممکن است که وزش این باد قسمتی از جنگل را طعمه حریق کند و شاخه‌های بسیاری از درختان را بشکافد و درختان کهنسال را از ریشه درآورده و شیروانی‌ها و سفال‌ها و پوشش بسیاری از بام خانه‌ها را یکسره از جا بکند و دیگر این‌که اگر قبل از شروع وزش این باد، صیادی راهی دریا شود، دیگر امیدی به بازگشت و نجات او از چنگ امواج سهمگین دریا نخواهد بود، چون باد گرم «گرمیج» مانع نزدیک‌شدن قایق به ساحل می‌شود.

در این شهر، انواع پرندگان نیز به‌صورت وحشی در این مناطق زندگی می‌کنند؛ مانند پرستوها که به‌صورت فصلی زندگی می‌کنند و مرغابی که پرنده‌ی فصل سرماست و در مناطق جلگه‌ای در کنار استخرها و باتلاق‌های خارج از شهر دیده می‌شود. پرندگان شکاری این منطقه نیز شامل چلچله، درنا، هدهد، کلاغ، زاغ، انجیرخور، جغد و کبوتر صحرایی است. از انواع ماهی‌های دریایی و رودخانه‌ایِ ساحل آن می‌توان ماهی آزاد، قزل‌آلا، کپور، ماهی سفید، ماهی سیم، ماهی سوف و اوزون‌برون را نام برد. در مورد محصولات کشاورزی آستارا علاوه بر محصولات سردرختی مانند آلو، آلوزرد، انگور، گلابی، به، سیب، انجیر، پرتقال، لیمو و انار جنگلی می‌توان از برنج، گندم، جو، توتون، چای، خربزه، هندوانه، خیار، کدو، گوجه‌فرنگی، بادمجان و ذرت نام برد. کشت چای برای نخستین‌بار به ‌دستور رضاشاه در دامنه کوه‌های سرسبز یکی از روستاهای خرم و سرسبز به نام عباس‌آباد که در فاصله هشت کیلومتری این شهرستان واقع است،‌ شروع شد، ولی امروزه کشت چای در این منطقه

رونقی ندارد.

زبان و لهجه این شهرستان و روستاهای اطراف آن در اصل گویش آذری معمول در سایر مناطق است ولی آهنگ سخن گفتن در این منطقه با مناطق دیگر تفاوت دارد. در اواخر قرن 13 هجری، مردمانی کوچ‌نشین در چند کیلومتری جنوب آستارا اسکان گزیدند که به زبان «ترکی» خلجی تکلم می‌کردند. از این قوم در گوشه و کنار روستاهای آستارا، تعداد انگشت‌شماری باقی است و به احتمال قوی بومیان اولیه که در منطقه غرب این شهر ساکن شده‌اند، به زبان فارسیِ تالشی تکلم می‌کردند. در حال حاضر برخی از ساکنان غرب و جنوب غربی این شهر به هر دو گویش ترکی و تالشی آشنایی دارند. تاریخچه‌ی گویش تالشی و گالشی را عده‌ای از زمان هجوم قبایل ترک و مغول می‌دانند و معتقدند که زبان اهالی این شهرستان آمیخته‌ای از این گویش‌هاست.

حصیربافی از صنایع‌دستی و هنرهای ظریفه‌ی نواحی مختلف آستاراست که چگونگی تولید آن به شرح زیر است: در نزدیکی روستای عباس‌آباد، گیاهی به‌نام «لیق» می‌روید که این گیاه و نوع دیگری از آن که ماشوره‌ای است و «پوزه» نام دارد، برای مفروش‌کردن کف اتاق‌ها بافته می‌شود. برای ساختن حصیر ابتدا اهالی بومی، لیق یا پوزه را خشک می‌کنند و آن‌گاه طناب‌هایی از آن‌ها با دست می‌تابند که به‌نام «پردیس» مشهور است. با پردیس و چند قطعه چوب، داربست‌هایی شبیه داربست فرش‌بافی درست می‌کنند و از تخته‌ی نسبتا سنگینی که طول آن در حدود 5/1 متر و عرض و ضخامت آن به ترتیب 15 و 5 سانتی‌متر است، استفاده می‌کنند. تخته مزبور دارای سوراخ‌هایی است که می‌تواند در فواصل طناب‌های داربست حرکت کند. این تخته، «سیل» خوانده می‌شود. زنان محلی در هر بار تعدادی از این لیق یا پوزه را با انگشتان خود از فواصل طناب‌ها می‌گذرانند و سپس با سیل تار و پود را به‌هم محکم می‌کوبند. آن‌قدر این عمل را تکرار می‌کنند که تمام داربست بافته شود.

اهالی آستارا، به‌جز کنار دریا و باغ ملی، تفریحگاه دیگری ندارند. در فصل برگ‌ریزان و سرما که هوا به‌شدت سرد می‌شود، اوقات آسایش و فراغت اهالی، اغلب در منازل و در کنار بخاری‌ها می‌گذرد و عده‌ای نیز به قهوه‌خانه‌ها و سینما پناه می‌برند. با باز‌شدن شکوفه‌ی درختان و بازگشت پرستوها و به ‌دنبال آن فرا رسیدن تابستان‌، مردم ساعت بیکاری خود را در خارج از خانه‌ها می‌گذرانند. در فصل گرما اهالی این شهر برای فرار از گرما به کنار دریا و یا به باغ ملی و یا به ویلای جنگل می‌روند و در روزهای تعطیل نیز گروهی برای گردش و تفریح به باغ کشاورزیِ عباس‌آباد می‌روند.

در اطراف و اکناف آستارا، بقایای بناهای تاریخی و گورستان‌های متروک و قدیمی به ‌چشم می‌خورد. در گردنه‌ی حیران و دره‌های سرسبزی که در امتداد رودخانه قرار دارند، آرامگاه پیرمردی جلب نظر می‌کند که بعد از گذشت 650 سال هنوز مورد توجه و احترام ساکنان روستاهای دور و نزدیک این منطقه است و در واقع سالیان درازی موعظه و اندرزهای حکیمانه‌ی این پیر راه حق، کج‌خیالان را به راه صواب رهنمون ساخته است و پاکی و صفا و زهد او سرمشق گروهی در این نواحی بوده است. این آرامگاه تاریخی به نام بقعه شیخ تاج‌الدین محمود خیاری (خیری) معروف است که در «لمیر‌محله»ی آستارا، در زیر سایه درختان قطور و کهنسال قرار دارد. این بنا دارای گنبدی مدور و آجری است. دو مقبره در طرفین مقبره‌ی شیخ قرار دارد که احتمال می‌رود متعلق به نزدیکان و یا جانشینان او باشد. بر روی قبر شیوخ، نقش تیروکمان وجود دارد ولی نوشته‌های روی آن از بین رفته‌اند. از دیگر اماکن تاریخی باید از قلعه‌ی قدیمی و نیمه‌خرابی به نام «شیندان» نام برد که قدمت آن به دوران قبل از اسلام می‌رسد. این قلعه یکی از قدیمی‌ترین بناهای تاریخی شهرستان آستاراست که با حصارهایی از سنگ تراشیده نمایان است. یکی از مستشرقین با نام «شنعان» از این دژ نام برده است و احتمالا این قلعه قدمت زیادی دارد. دیگر بقعه‌ای به‌نام پیر قطب‌الدین (پیرقوب) [وجود دارد] که مزارش در نزدیکی یکی از دهکده‌های باغچه‌سراست. این بنا آجری است و طول آن 30/11 متر و عرض آن شش متر است و در فاصله‌ی چهار کیلومتری آستارا در کنار جاده‌ی آستارا به اردبیل، در سمت راست در روستایی به همین نام واقع شده است.

چند گورستان قدیمی و متروک در گوشه‌وکنار دامنه‌ی کوه‌ها و روستاهای دور و نزدیک این شهر با نام‌های محلی قرار دارد که تعدادی از این قبرستان‌ها فعلا کشتزار شده است و دو بقعه‌ی قدیمی دیگر نیز در محله‌های مختلف و روستایی این شهر قرار دارند. یکی بقعه‌ی باباحسن در روستای «لوندویل» است و دیگر بقعه و آرامگاه باباعلی است که در روستایی به همین نام قرار دارد. این مزار در کنار رودخانه‌ی چیلوند واقع شده است که مشتاقانش در شب‌های جمعه بر مزارش می‌نشینند و در غم از دست دادنش اشک می‌ریزند و از او مراد خویش و شفای بیماران را طلب می‌کنند. امامزاده‌ی معروف و قدیمی آستارا در فاصله 9 کیلومتری این شهرستان در کنار جاده‌ی آستارا به بندر پهلوی [انزلی] واقع شده است و با نام امامزاده سیدابراهیم و سیدقاسم معروف است. بنای این امامزاده نوساز است و گنبدی مدور بر پایه‌های اصلی استوار است. روایات مختلفی درباره‌ی زندگی و سرگذشت غم‌انگیز این دو برادر امامزاده که به روایتی پسران امام موسی کاظم(ع) هستند، در افواه مردم بومی و اشخاص مذهبی اطراف این بقعه شایع است که برای اطلاع بیشتر به یکی از روایت‌های احتمالا معتبر که در مورد قتل و چگونگی تدفین و تاریخچه این امامزاده ورد زبان‌هاست، به‌طور اختصار اشاره می‌شود:

در داخل این امامزاده، علم مقدسی وجود دارد که تکه‌ای از یک داس قدیمی بر آن نصب شده است و اهالی بومی و مذهبی دور و نزدیک این منطقه معتقدند که این همان داسی است که سرِ امامزاده‌ها به‌وسیله‌ی آن بریده شده است. عده‌ای از ریش‌سپیدان که درباره‌ی چگونگی این جنایت گفته‌های پدرانشان را نقل می‌کنند، چنین می‌گویند: «در زمان‌های دور دو تن از فرزندان امام موسی کاظم(ع) به‌نام‌های قاسم و ابراهیم به منطقه شالیکاری، روستایی به‌نام کانرود که در نزدیکی امامزاده فعلی واقع است، وارد می‌شوند و درحالی‌که تشنه و گرسنه بوده‌اند، به نزدیک مرد روستایی که در مزرعه سرگرم کار بوده، می‌روند و از او تقاضای آب و نان می‌کنند و شخص روستایی در ازای دادن آب و نان، قسمتی از کار درو و جمع‌آوری محصول مزرعه را به آنان می‌سپارد و به خانه‌اش می‌رود، و در این موقع معجزه‌ای از سوی خداوند به وقوع می‌پیوندد و داس مرد روستایی (همان داسی که بر سر علم مقدس نصب شده) به تنهایی مزرعه را درو می‌کند و در مدت کوتاهی، دروِ مزرعه تمام می‌شود و وقتی مرد روستایی برمی‌گردد، تمام گندمش را درو کرده می‌بیند و سخت به حیرت می‌افتد. بی‌خبر از همه‌جا به خیال این‌که این دو جوان جادوگرند، با داس به جان آن‌ها می‌افتد. دو طفل معصوم پا به فرار می‌گذارند. در نزدیکی امامزاده فعلی، مرد روستایی یکی از دو برادر بی‌گناه را به قتل می‌رساند و دیگری را تا ساحل دریا تعقیب و او را نیز در آن‌جا از پای درمی‌آورد. شخص روستایی بعد از این عمل ظالمانه‌ی خود روزهای متوالی برای تماشای اجساد به این مناطق می‌رود و با نهایت تعجب مشاهده می‌کند که اجساد برادران ناکام در آغوش هم خفته‌اند. او هر روز اجساد این دو برادر را از یکدیگر جدا می‌ساخته و روز بعد دوباره با نهایت حیرت اجساد را باز در همان محل در کنار هم می‌دیده است. چند روز بعد عده‌ای از اهالی روستا، با دیدن این منظره معتقد می‌شوند که در این کار حکمتی نهفته و معجزه‌ای صورت گرفته است و آن‌گاه تمام مردم روستا، به شخصیت مذهبی این دو کودک شهید، پی می‌برند. اهالی دهکده جنازه‌ی این دو معصوم را به گورستان برده و دفن می‌کنند و این مقبره به اعتقاد اهالی روستایی این شهر، همان آرامگاه این دو برادر معصوم است.»

گروه دیگری از سالخوردگان این روستا درباره‌ی این محل چنین گفته‌اند: «در روز عاشورا و شب‌های جمعه ماه محرم، در نزدیکی این امامزاده، بر روی قسمتی از سطح زمین که دارای خاک قرمزرنگ است، مقداری خون در سطح زمین می‌جوشد.» به این محل در لهجه ترکی، «قان‌قینین» (در ترجمه‌ی فارسی «خون می‌جوشد») می‌گویند و اهالی معتقدند که این خون دو طفل معصوم امام موسی کاظم(ع) است که در روز عاشورا می‌جوشد. بنا بر گفته‌های اهالی این روستا، نسل آن مرد بی‌رحم تا به امروز باقی است و فرزندانی که از این نسل به‌وجود می‌آیند، همگی ناقص‌العضو می‌شوند و این خانواده در میان اهالی این مناطق به خانواده‌ی امام‌کش مشهورند.

مراسم عزاداری محرم و روز عاشورا در این شهر و روستاهایش، بدین ترتیب برگزار می‌شود که گروه‌های عزاداری از روستاهای دور و نزدیک در مساجد گرد هم می‌آیند و مجالس روضه‌خوانی که همراه با نوحه‌خوانی و سینه و زنجیرزنی است، برپا می‌سازند. در این روز دسته‌های مختلف عزاداری با پای برهنه مسافت 9 کیلومتری امامزاده قاسم و ابراهیم را طی می‌کنند. رسم جالب توجه در ظهر عاشورا، رسم علم‌برداری است. در این مراسم علم مقدس را که داس مزبور بر سر آن نصب شده است، به‌دست یکی از بازماندگان کسی که مرتکب این جنایت شده می‌دهند و علم به اصطلاح اهالی به‌جوش می‌آید به‌طوری‌که فرد حامل علم کنترل خود را از دست می‌دهد. اگر کسی در روز عاشورا نذری کرده باشد، علم مقدس جمعیت را می‌شکافد و به‌سوی آن شخص می‌رود، سرش را بر روی شانه‌ی او می‌گذارد و شخص مورد نظر، نذر خود را که معمولا مقداری پول است، به گوشه‌ای از پارچه‌های علم مقدس می‌بندد. اهالی معتقدند که علم مقدس در روز عاشورا معجزه می‌کند.|

۳۰ مهر ۱۳۹۸ ۱۴:۲۳