دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸
 

اخبار

داستان واقعیِ آشنایی و ازدواج دو دریانورد

اقیانوسِ عشق

اقیانوسِ عشق
Marine Insight که از سایت‌های معتبر دریاییِ جهان است، در بخش «زندگی روی دریا»، به روایت زندگی ملوانان و دریانوردان می‌پردازد و هر بار به این بهانه، راویِ قصه‌ی زندگی دریانوردان سراسر جهان است. یکی از این روایت‌ها که به ماجرای عشق و علاقه‌ی دو دریانورد می‌پردازد و به ازدواج آن‌ها هم ختم شده است را «شیلاوادرا هاتاچارجه» (Shilavadra Bhattacharjee) نوشته است که ترجمه‌ی آن پیش روی شماست؛ روایتی از عشق به‌عنوان سکوی اعتماد و اتحاد روی دریا.
دریا ماهیتی وسیع و بی‌رحم دارد. به اطرافت که نگاه می‌کنی، تا فرسنگ‌ها و فرسنگ‌ها خلأ می‌بینی. قلبت می‌تپد برای حرف‌زدن با معشوق. تماس‌های تلفنی روی کشتی نمی‌تواند این خواسته قلبی را برآورده کند اما شاید مرهمی باشد برای درد دوری. این تماس‌ها تنها وسیله‌ای هستند که دریانوردان برای درکِ قدرت عشق روی آب‌ها در دسترس دارند، آن هم درست وقتی‌که از خانواده‌ها و عزیزانشان دور هستند.
چه زیباست داستان عشق دو دریانورد جوانی که با وجود برنامه‌ی کاریِ فشرده و ساعت‌های طولانیِ فعالیت روی کشتی، با هم آشنا شدند و به مدد جادوی عشق تصمیم گرفتند تا ابد با هم بمانند. در میان فشار روزافزون کار دریانوردان، شنیدن داستانی درباره عشق ـ که قوی‌ترین نیروی جهان است ـ باعث قوت قلب می‌شود.
«سیمران‌من» و «آکاش پراتاپ سینگ» اولین بار یکدیگر را روی عرشه‌ی کشتی ملاقات کردند اما شش سال بعد از این آشنایی روز 29 آوریل 2017 پیوندشان را جشن گرفتند. سیمران شش سال پیش، آموزش خود را در یک موسسه دریانوردی در بمبئی گذرانده بود. او برای پیوستن به نیروی دریایی، به‌عنوان افسر، هیجان‌زده بود. آن موقع نمی‌دانست که قرار است اتفاق شگفت‌انگیزی برایش بیفتد و نیمه‌ی گمشده‌اش را در کشتی و بر امواج اقیانوس‌ها پیدا کند.
بعد از فارغ‌التحصیلی به تیم خدمه‌ی یک کشتی پیوست. هر روز از دیدن مناظر شگفت‌انگیز اطرافش به وجد می‌آمد و بیشتر و بیشتر به جنبه‌های حرفه‌ای ـ عملیاتی کشتی علاقه‌مند می‌شد و عشقش به دریا و امکاناتی که طبیعت در اختیار ما گذاشته، بیشتر می‌شد. در طول زمان، با کمک و راهنمایی‌های افسران ارشد کشتی، پروسه و وظایف کاری خود را به‌عنوان یک افسر کشتی بیشتر می‌شناخت و اطلاعات مفیدی به دست می‌آورد و درست همین‌جا بود که «آکاش» سر و کله‌اش پیدا شد؛ افسری که هر کاری از دستش برمی‌آمد برای کمک به «سیمران» انجام می‌داد. سیمران، تنها زن در میان خدمه‌ی کشتی بود و این موضوع ساده‌ای نبود که او راحت بتواند با آن کنار بیاید. آکاش دوست داشت همراهی برای روزهای سختِ زندگی در کشتی برای خود پیدا کند و البته تقدیر نیز چیزی جز این برای او در نظر نگرفته بود.
آکاش به سیمران در کارهایش کمک می‌کرد و از او در مقابل مشکلات و یا درگیری‌های غیرضروری روی کشتی محافظت می‌کرد. سعی می‌کرد بعد از این‌که کارهای خودش تمام شد، سیمران را شگفت‌زده کند و برای کمک به دیدنش برود. رابطه‌ی عاشقانه‌ی این دو، با گذشت زمان شکل گرفت و هر روز که می‌گذشت، قوی‌تر می‌شد. وقتی از سیمران درباره‌ی داستان عشقشان پرسیدیم، او گفت: «من برای آکاش احترام زیادی قائل بودم و شخصیت حمایت‌گر او بود که بیش از همه‌چیز مرا به خود جذب کرد.»
داستان زیبای عشقشان از آن‌جایی شروع شد که در ساعت بیکاری روی عرشه قدم می‌زدند و دریا را نظاره می‌کردند. در خلال این وقت‌گذرانی‌ها، از برخورد زیبای موج‌ها با کشتی می‌گفتند و ساعت‌ها به منظره‌ی پیش رو خیره می‌ماندند. (عاشقان به‌خوبی این حال را درک می‌کنند!) عاشق حتی اگر همه‌ی کلمات را داشته باشد، باز هم برای سخن‌گفتن زمان کم است و اگر تمام فرصت جهان را در اختیار داشته باشد، باز هم برای گذراندن آن با معشوقش ناکافی ا‌ست.
زمان قرارداد آکاش با کشتی به پایان رسید. به‌محض پهلوگرفتن کشتی، آکاش برای همیشه آن‌ها را ترک می‌کرد. با شنیدن این خبر، سیمران غمگین شد. هر چه به ساحل نزدیک‌تر می‌شدند، فکر رفتن آکاش بیشتر آزارش می‌داد. شب‌ها نمی‌توانست بخوابد. این احساسات برایش عادی نبودند. هیچ‌وقت چنین حسی به کسی نداشت. او زنی قوی، با شجاعتی قابل تحسین بود. برای همین پنهان‌کردن احساساتش و ترسیدن از واکنش آکاش برایش معنی نداشت. تصمیم گرفت احساسش را با آکاش در میان بگذارد و به او بگوید که دلش نمی‌خواهد از هم جدا شوند. پس دل به دریا زد و از آکاش پرسید: «آیا در ساحل کسی منتظرت هست؟» و بعد از مکثی ادامه داد: «شاید من تو را خیلی خوب نشناسم و مدت زیادی از آشنایی ما نگذشته باشد ولی این را با تمام وجود می‌دانم که احساساتم نسبت به تو قابل ‌انکار نیست.»
آکاش این را می‌دانست که سیمران زنی منحصربه‌فرد و سرسخت است و در تمام شرایط سخت و آسان زندگی کنارش خواهد ایستاد. این اولین قدمی بود که این دو برای کنار هم بودن برداشتند و آن روز تصمیم گرفتند هرچند شرایط‌شان برای با هم بودن مساعد نیست، همه‌چیز را نادیده بگیرند و حتی اگر از هم دورند، قلبشان در گرو یکدیگر باشد.
آن‌ها بعد از یک سال انتظار، همدیگر را ملاقات می‌کردند. ارتباط قلبی آن‌ها اما چنان قوی بود که هیچ فاصله‌ای نمی‌توانست باعث جدایی‌شان شود؛ نمونه‌ای از یک رابطه قوی و واقعی.
موانع و تفاوت‌های زیادی بین این دو وجود داشت؛ آن‌ها سنت‌ها، طبقات اجتماعی و حتی زبانی متفاوت داشتند؛ اما چه کسی اهمیت می‌دهد؟! این دو نفر عاشق بودند. آن‌ها پس از شش سال آشنایی، در تاریخ 29 آوریل 2017 ازدواج کردند. هر دو در این مصاحبه گفتند که چقدر برای کارِ دریانوردی و آن‌چه دریا برای آن‌ها به ارمغان آورده، شکرگزار هستند. در دنیای امروز که عشق در زندگی انسان‌ها کمرنگ شده و دیگر روابط اهمیت چندانی برای جوانان ندارد، این داستان مایه‌ی امیدواری است؛ چرا که یادآوری می‌کند که هنوز می‌شود در پهنه‌ی دریا خالصانه امیدوار بود و عاشق؛ چرا که عشق همیشه
پیروز است.|
 
۳۰ مهر ۱۳۹۸ ۱۴:۲۰