دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸
 

اخبار

چهار فیلم دریاییِ سینمای ایران را از دست ندهید دریا، بازیگرِ بد و خوب

دریا، بازیگرِ بد و خوب سینما

دریا، بازیگرِ  بد و خوب سینما
    دریا با زندگی ما ایرانیان پیوند خورده، بسیاری از ما ساحل‌نشین هستیم و دریا هر روز خودش را به رخ ما می‌کشد. برای بقیه هم دریا یکی از اصلی‌ترین جاذبه‌های توریستی است و همیشه سیل مسافران را به شمال و جنوب کشور می‌کشاند. به برکت همین دریاهای شمالی و جنوبی است که ماهی بخش مهمی از سفره روزانه بسیاری از ما را تشکیل می‌دهد. بسیاری از ما مشغول کسب‌وکارهایی هستیم که به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم به دریاها و اقیانوس‌ها ربط دارد و به‌جز این، بسیاری از مایحتاج روزانه‌ همه ما به‌واسطه همین آب‌های بین‌المللی تامین می‌شود. 
دریا که همیشه در زندگی ما پررنگ بوده، جای خود را در آثار سینمایی هم باز کرده است. در برخی از فیلم‌های تاریخ سینمای ایران دریا نقشی کلیدی و پیش‌برنده در داستان داشته و لوکیشن اصلی فیلم و یا محمل اتفاق‌افتادن حوادث ساختاری داستان بوده اما در برخی دیگر دریا نقشی حاشیه‌ای اما مهم و به‌گونه‌ای نمادین داشته و در خلق جهان داستان یا اتمسفر قصه به حالتی ناپیدا نقش بازی کرده است.  در این مطلب به چند نمونه شاخص از حضور مهم اما نسبتا ناپیدای «دریا» در تاریخ سینمای ایران نگاهی می‌اندازیم. البته آشکار است که این فهرست، بسیار سلیقه‎ای و انتخابی است و می‌توان آن را بسیار بسط و تعمیم داد.

ساز دهنی: امیر نادری

«ساز دهنی» فیلم مهمی در تاریخ سینمای ایران است. چند نسل با این فیلم خاطره دارند و تعابیر تاریخی و اجتماعی و فرهنگی زیادی از آن شده است. «امیرو»ی این فیلم در ذهن تمام بینندگانش رسوب کرده است. همه‌‌ی کاراکترهای فیلم ساحل‌نشین هستند و زندگی‌شان با دریا پیوند خورده است اما اکثر وقایع مهم فیلم در خشکی شکل می‌گیرد و دریا حضور خود را در انتهای فیلم تحمیل می‌کند تا به یاد تماشاگر بیاورد که در کلیت داستان حضوری به‌شدت قوی اما شاید ناپیدا داشته است. 

«ساز دهنی» داستانی تمثیلی و شاید حتی اندکی شعاری از فضای تبعیض طبقاتی و اقتصادی را روایت می‌کند. هم‌چنین روایت فقر است در محیطی که به‌شدت بدوی مانده و در آن یک ساز دهنی ابزار تفاوت و تمایز و نماد مدرن‌بودن و حتی ابزار سلطه می‌شود. در چنین فضایی، حضور دریا که هم محل کار و هم محل تفریح کودکان است، در فصل پایانی فیلم به اوج می‌رسد: جایی که کودکِ طغیان‌گر، ساز دهنی را می‌دزدد و به دریا پرت می‌کند تا از شر استثمار خلاص شود. دریا به نمادی از رهایی و سبک‌باری بدل می‌شود و کودک را از آن‌چه از سر گذرانده، می‌شوید و پاک می‌کند. دریا در این فیلم هم مستقیما حضور دارد و به‌عنوان لوکیشنی مهم مطرح می‌شود و هم حضورش استعاری و تمثیلی است. در کل یکی از اولین عناصری که با شنیدن نام فیلم «ساز دهنی» به ذهن می‌آید، «دریا» است.

 

غریبه و مه: بهرام بیضایی

«چریکه‌ی تارا» و «غریبه و مه» دو فیلم بهرام بیضایی، محصول مقطعی خاص از فیلم‌سازی او هستند. در هر دو فیلم دریا نقشی بسیار مهم و البته فراتر از یک عنصر فیزیکی و جغرافیایی بازی می‌کند. در این‌جا و از میان این دو فیلم، «غریبه و مه» را انتخاب کردیم تا در مورد حضور دریا در آن صحبت کنیم.

«غریبه و مه» یکی از خاص‌ترین آثار سینمای ایرانِ قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است؛ فیلمی که در راستای چند فیلم دیگر بهرام بیضایی و در همان فضاهای ذهنی و شاید سوررئال به تصویر درآمد اما از آن‌ها بیشتر تعابیر و برداشت‌های سیاسی و تمثیلی شد.

در «غریبه و مه» تقریبا هیچ تاکیدی به‌صورت تصویری بر دریا نمی‌شود، اما در عمل این دریاست که سایه خود را بر کل فیلم می‌گستراند. «غریبه و مه» فیلمی پر از ابهام و ایهام است و تمام ابهامات و تمام سئوالات آن به دریا برمی‌گردد. «آیت» مشخص نیست که کیست اما مجروح از دریا می‌آید؛ آن‌ها که دنبال او هستند هم از دریا می‌آیند و شوهر «رعنا» هم در دریا گم ‌شده است و... در نهایت، آیت برای یافتن پاسخ سئوالات خود به دریا می‌زند.

دریا در فیلم شاید تمثیلی از کلیت زندگی باشد. نمی‌دانی آن‌جایی که از آن آمده‌ای دقیقا کجاست و قرار است در نهایت به کجا بروی، تنها لختی که این‌جا هستی را زندگی می‌نامی، ولی این قبل و بعد تو را رها نخواهند کرد و سرنوشتت‌ را رقم خواهند زد.

دریا در «غریبه و مه» یک علامت سئوال بزرگ است؛ یک خطر حیّ و حاضر، در بسیاری لحظات به‌ظاهر غایب، اما در عمل همیشه حاضر و همیشه ترسناک.

 

هامون: داریوش مهرجویی

«هامون» فیلم خشکی است؛ فیلمی در مورد زندگی معاصر در فضای شهری. این فیلم هم از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است و ترکیبی از یک داستان عاشقانه معاصر با موضوعات فلسفی و نقد جریان‌های روشنفکری. فیلم نقاط اوج و فرود بسیاری دارد و در روایتی شاید دایره‌ تماشاگرانش را به بخشی از ساختار فیلم بدل می‌کند. طبیعی است که در چنین داستانی، دریا نقش چندانی نداشته باشد، اما در نهایت داستان فیلم با دریا تمام می‌شود و این دریاست که پازل پُرشمار سئوالات فیلم را تکمیل می‌کند.

در مسیر نزول «حمید هامون»، او در نقطه آخر به شورش، یا در واقع مضحکه‌ای از شورش روی ‌می‌آورد. او در کنار ساحل، رسیدن به بن‌بست را با زدن به دریا و به استقبال مرگ رفتن، تکمیل می‌کند اما فیلم این‌جا تمام نمی‌شود، نجات‌دهنده‌ای که حمید هامون به دنبال اوست، در نهایت او را از دریا می‌گیرد اما مشخص نمی‌شود که نفسِ حمید هامون پس از رهایی از غرق‌شدن، نفس آغاز زندگی دوباره است یا واپسین نفس.

دریا در «هامون» برخلاف «غریبه و مه»، بخشنده به‌نظر می‌رسد؛ نه ترسناک که محملی است برای رهایی و پاکی و شاید شروعی دوباره. سیر و سلوک عرفانی ـ زمینی حمید هامون در عمق آب دریا پایان می‌یابد تا شروع دیگری رقم بخورد.

پایان «هامون» یکی از خاص‌ترین پایان‌های سینمای ایران است و این پایان خاص، بدون دریا شکل نمی‌گرفت. دریا در «هامون» در واقع پذیرنده است و بخشنده و پاک‌کننده. دریا نقطه آرامشی در مقابل تمام هیاهوهای پیشین و راه نجات است و در شرایط آرام ـ و نه توفانی ـ تصویر می‌شود.

 

درباره‌ی الی: اصغر فرهادی

فیلم بسیار ستایش‌شده‌ی اصغر فرهادی درباره غرق‌شدن یک انسان نیست، غرق‌شدن (نشدن) «اِلی» در واقع گره‌افکنیِ فیلم و نقطه‌ محوری چالش‌ها و روبه‌رویی‌هاست اما برای ما جالب خواهد بود وقتی بدانیم چنین فیلمی که به پیچیدگی‌های روابط انسانی می‌پردازد و در دل خود نکته‌های روان‌شناسی و جامعه‌شناسی دارد، از یک عکس دریایی پا گرفته است. حرف‌های خود فرهادی را در این زمینه بخوانید: «من برای «درباره الی» ایده‌ای نداشتم، بلکه تنها عکسی داشتم از فردی که در غروب کنار دریا ایستاده است و انگار کسی از نزدیکانش در دریا غرق شده و او منتظر است. این عکس از ۲۲ سالگی همراه من بود و در 35 یا 36 سالگی توانستم آن را بسازم. این عکس آن‌قدر در ذهنم ماند که فکر کردم چیزی دارد که باید آن را بسازم...»

در این فیلم دریا نقشی تهدیدکننده دارد. یک دیالوگ کوچک در اوایل فیلم اشاره دارد به زیبایی دریا، اما آن‌چه ما می‌بینیم و می‌شنویم این است که دریا از همان اوایل فیلم حالت هجومی خود را به رخ می‌کشد و فضای شاد و شوخ‌وشنگ جمعی دوستانه را اندکی تهدید می‌کند. نکته جالب در مورد این فیلم، حضور تقریبا دائمیِ صدای دریا در پس‌زمینه است. انگار دریا می‌خواهد هر لحظه تاکید کند که همین‌جاست، اما از لحظه وقوع حادثه به بعد است که دریا سیطره‌ خود بر سرنوشت این گروه کوچک و تهدیدکنندگی خود را به نحوی افراطی به رخ می‌کشد. در واقع دریا کابوس جمعی این گروه می‌شود و زندگی‌شان را به دو نیمه‌‌ی قبل و بعد از این سفر و به دریا رفتن تقسیم می‌کند و قطعا از این به بعد پای ثابت کابوس تمام افراد گروه خواهد بود. آخرین سکانس فیلم هم تلاش مردان گروه است برای بیرون‌کشیدن خودروی گیرکرده در ماسه‌ها و آن‌جا هم دریا در پس‌زمینه حالت تهدیدکننده‌ خود را حفظ کرده است و آشکار می‌کند که به زندگیِ در گِل گیر‌کرده‌ این گروه از مردمان پیوند خورده و از زندگی آنان دیگر قابل حذف نیست.

بهتر است حسن ختام این مطلب هم کلامی از اصغر فرهادی باشد در مورد وجه دوگانه‌ دریا: «یک روز در حین فیلم‌برداریِ «درباره الی» رفتم کنار دریا و خیره شدم به دریا. احساس کردم که چیزی زیباتر از آن وجود ندارد و این تصویر تکه‌ای از بهشت است. عصر همان روز بود که یکی دوتا از بچه‌های گروه نزدیک بود غرق شوند. همه‌ ما وحشت‌زده بودیم که به خیر گذشت. دوباره رفتم لب ساحل و دیدم که همان تکه‌ای از بهشت، می‌تواند وحشتناک‌ترین جای ممکن باشد. دریا این دو وجه را در خودش دارد. فکر می‌کنم در طبیعت، این دریاست که بیشترین ظرفیت خیر و شر هم‌زمان را دارد...»|

۷ مرداد ۱۳۹۸ ۱۶:۰۸