پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸

اخبار

حسن عشایری، جامعه‌شناس، از لزوم آشنایی کودکان با فرهنگ دریایی می‌گوید:

ایرانی‌ها در قبال دریا رفتار متناقضی دارند

ایرانی‌ها در قبال دریا رفتار متناقضی دارند

 گویی مردمِ کشوری که حدود پنج‌هزار و 800 کیلومتر ساحل دارد، چندان با فرهنگ دریا و ساحل‌نشینی آشنا نیستند. هنوز برای بسیاری از مردم ایران عجیب است که در یک مهمانی رسمی حاضر شوند و به‌جای غذایی که از گوشت قرمز یا مرغ تهیه می‌شود، ماهی یا میگو جلویشان بگذارند. در عرصه‌های دیگر نیز وقتی مردم فقط کمی از دریا فاصله می‌گیرند، خود را متعلق به خشکی می‌بینند و فرهنگ ساحل‌نشینان، فرهنگ دیگران می‌شود. به‌حاشیه‌رفتن فرهنگ ساحل‌نشینی در ایران دلایل مختلفی دارد، اما مهم‌تر از همه باید به نقش نهاد‌های آموزشی دراین‌زمینه اشاره کرد. واقعیت این است که دریا و ساحل در کتاب‌های درسی و آموزش‌های رسمی جایگاهی ندارد. در چنین شرایطی طبیعی است که بسیاری با دریا بیگانه باشند و این بیگانگی خود به مشکلاتی مانند تخریب محیط منجر می‌شود. حسن عشایری، جامعه‌شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی، در گفت‌و‌گوی پیشِ ‌رو بر لزوم تغییر ذهنیت درباره‌ی محیطِ‌زیست و دریا تاکید می‌کند. او با برشمردن مشکلاتی که غفلت از طبیعت برای انسان امروز به‌وجود می‌آورد، راه چاره را آشنایی قدرشناسانه با طبیعت می‌داند.

غفلت از طبیعت به تخریب آن منجر شده است. نهاد‌های آموزشی چه وظیفه و امکانی برای آشتی‌دادن انسان با طبیعت، به‌ویژه دریاها دارند که نقش مهمی در تضمین حیات زمین بازی می‌کنند؟

می‌دانیم که کره‌ی زمین اول آب بوده و آرام‌آرام خشکی به‌وجود آمده است. به این اعتبار هستی از آب بیرون آمده است؛ هستی انسان و تمام موجودات از آب مایه گرفته و ادامه‌ی این زندگی نیز بستگی‌به وجود آب دارد. انسان اگرچه بعد از تحول توانست با ساخت قایق و کشتی به‌گونه‌ای بر آب‌ها مسلط شود و ازطریق آب به نقاط مختلف سفر کند، اما هم‌چنان وابسته به آب ماند. تغذیه از حبوبات و بعد اهلی‌کردن حیوانات و دامپروری همه بسته به آب هستند، چرا که گیاهی بدون آب وجود ندارد. وابستگی مستقیم انسان به آب تا قبل از انقلابِ صنعتی کاملا ملموس است. بعد از آن نیز ما هم‌چنان به آب وابسته‌ ماندیم، اما اتفاق مهمی که رخ داد این بود که صنعتی‌شدن مقارن با آلوده‌شدن آب‌ها نیز بود. در دهه‌های اخیر عوارض آلوده‌کردن محیط بیش از گذشته دامان انسان را گرفته و اگر همین‌طور پیش برویم، آلودگی عوارض جبران‌ناپذیری به‌دنبال خواهد داشت، کمااین‌که همین‌حالا هم، در مواردی، این عوارض جبران‌ناپذیر به‌نظر می‌رسند. خیلی از ما تصویر آن موجودِ دریایی مرده را دیده‌ایم که شکمش پر از پلاستیک‌هایی‌ست که در دریا‌ها رها شده‌اند. اگر به فکر دریا‌ها و رودخانه‌ها نباشیم، زمین خاکی غیرقابل‌سکونت می‌شود. انسان بسیار به طبیعت زیان وارد کرده است. هرچند طبیعت به‌هرنحو خود را بازسازی کرده است، اما آستانه‌ِی تحملی هم وجود دارد. واقعیت این است که انسان امروز به‌نحو فزاینده‌ای مصرف‌گراست. این مصرف‌گرایی رابطه‌ی او با محیطش را شکل می‌دهد و درمورد طبیعت مشکل‌آفرین می‌شود. انسانِ مصرف‌گرا در جوّ بی‌فردایی حرکت می‌کند. باید این سؤال را مطرح کرد که در این شرایط که انسان از خود بیگانه شده و طبیعت را تخریب می‌کند، چه باید کرد تا جلو تخریب روزافزون محیط را گرفت؟ مسلما این‌جا باید به نهاد‌های آموزشی‌ای مانند مدارس، و نهاد‌های دیگری که جامعه‌پذیری در آن‌ها اتفاق می‌افتد، پرداخت. نهاد‌هایی مانند خانواده و مدرسه باید آشتی با طبیعت را سرلوحه‌ی کار خود قرار دهند. کشور‌های توسعه‌یافته به این مهم رسیده‌اند و برای همین از سنین پایین، کودکان به‌شیوه‌های مختلف آموزش می‌بینند و با طبیعت آشنا می‌شوند. ما مهدکودک طبیعت داریم؛ مهدکودک در کنار دریا و جنگل. این برنامه در ایران نیز با تشکیل انجمن کودک و طبیعت پیگیری می‌شود. کار ویژه‌ی مهدکودک‌های طبیعت این است که کودکان را با طبیعت آشنا سازد. زیبایی دریا، صدای دریا و... مواردی هستند که کودکان باید با آن آشنا شوند، در نقاشی‌های خود تصویرش کنند و قدرش را بدانند. چنین کودکانی ذهنی فعال برای حفظ طبیعت دارند.

 

ایران پنج‌هزار و 800 کیلومتر ساحل دارد، اما فرهنگ غالب فرهنگ دریایی و ساحل‌نشینی نیست. چرا چنین اتفاقی افتاده و در عصر اطلاعات و ارتباطات با توجه به امکان آشنایی بیشتر با فرهنگ‎‌های دیگر چه تغییراتی در راه است؟

جغرافیا بر کارکرد ذهن و رفتار افراد تاثیر می‌گذارد، اما ما، به‌ویژه اکنون که امکانات نسبی وجود دارد، باید به‌صورت هدفمند با کل جغرافیای خود آشنا شویم. کسی که در محیطی زندگی می‌کند، براساس ویژگی‌های آن محیط کار و فعالیت دارد و ذهنش شکل می‌گیرد. برای همین یک فرد کویر‌نشین با دریا بیگانه است، مگر این‌که به‌منظور آشناشدن با دریا به‌صورت هدفمند سفر کند. محیط‌ها به هم وابسته‌اند؛ به‌این‌صورت که تخریب در یک منطقه، بر زندگی ساکنان منطقه‌ای کیلومتر‌ها دورتر از آن‌جا تاثیر می‌گذارد. شاید اگر این ذهنیت و باور وجود داشت، حساسیت بیشتری نسبت به تخریب محیط‌زیست در هر جای جهان داشتیم. ما دریاچه‌ای را که هزاران سال شکل‌گیری‌اش به‌طول انجامیده و صدها سال پابرجا مانده بود، درعرض چند دهه خشکاندیم. اگر این آموزش وجود داشت که وقتی دریاچه‌ی ارومیه خشک می‌شود، گردوغبارش به شهر‌های مختلف ایران می‌رسد، حساسیت بیشتری وجود می‌داشت. چاره‌ی این‌که این ذهنیتِ تخریب‌گر اصلاح شود این است که طبیعت جایگاه خود را در عرصه‌های مختلف بازیابد. دریا باید در موسیقی، هنر، علم، دین و... حضور داشته باشد. همان‌طور که آموزش‌های علمی می‌توانند مفید واقع شوند، دین نیز می‌تواند در حفظ دریا نقش‌آفرینی کند. از طرف دیگر هنر نقشی مهم در تغییر ذهنیت افراد ایجاد می‌کند و می‌تواند کاتالیزور اصلاحات اساسی باشد. زمانی با زنده‌یاد احمد شاملو صحبت می‌کردیم. بحث این بود که شعرای ما چون در خشکی زندگی کرده‌اند، بیشتر عارفانه به دریا می‌پردازند، این درحالی‌ست که می‌توانست دریا و توصیف آن در ادبیات ما صرفا انتراعی نبوده و حضوری ملموس‌تر داشته باشد. به‌هرشکل باید ذهنیت افراد نسبت به طبیعت و دریا عوض شود. ما رفتاری متناقض در قبال دریا داریم. شاهدیم به‌محض این‌که چند روز تعطیل می‌شود بسیاری سوار ماشین می‌شوند و می‌خواهند از راه جاده‌ی چالوس به دریا برسند. همین افرادی که این‌قدر شوق‌وذوق دیدن شمال و دریای آن را دارند، زباله‌های خود را در جنگل و ساحل می‌ریزند. مسلما باید تغییر نگرشی اتفاق بیفتد؛ اول ازطریق آموزش، و دوم ازطریق جریمه‌کردن. من قبلا هم پیشنهاد داده‌ام که خوب است در شهر‌های شمالی جای جریمه‌ی ریالی، به‌دلیل برخی تخلفات، متخلفان محکوم به جمع‌کردن زباله از جنگل و ساحل شوند. به‌هرحال دریای سالم نیاز انسان است و این موضوع آن‌قدر اهمیت دارد که در کشوری مانند ژاپن که در محاصره‌ی آب است، فاضلاب را تصفیه می‌کنند و به دریا می‌ریزند. چنین نگرشی را فقط می‌توان در انسانی یافت که از کودکی با دریا آشنا شده و به آن عشق ورزیده است.

 

امکانات جدید برای شناساندن جذابیت‌های دریا و فرهنگ ساحل‌نشینی به‌وجود آمده است. با توجه به این‌که ظرفیت‌هایی مانند این وجود دارد که غذای دریایی سالم‌تر از غذایی‌ست که با گوشت قرمز تهیه می‌شود، چگونه می‌توان تغییرات فرهنگی مفیدی ایجاد کرد؟

پیشرفت علم و یافته‌های جدید نشان می‌دهد اگر انسان، به‌منوال کنونی، گوشت قرمز بخورد، به بدن خود آسیب‌های جدی وارد می‌کند و با بیماری‌های مختلفی دست‌به‌گریبان می‌شود. یک برنامه‌ی جهانی وجود دارد مبنی‌بر این‌که چگونه می‌توان جایگزین‌هایی برای گوشت قرمز پیدا کرد. این‌جا منظور فقط گیاه‌خواری نیست، بلکه بررسی می‌شود که چگونه می‌توان پروتئین‌های طبیعی را تولید و جایگزین گوشت قرمز کرد. در این میان استفاده از موجودات دریایی نیز موردتوجه قرار می‌گیرد. واقعیت این است که غذاهای دریایی سالم‌تر از گوشت قرمز هستند و نکته‌ی مهم این است که تعادل زیستی درمورد آن‌ها آسان‌تر صورت می‌پذیرد، به‌شرط آن‌که صید بی‌رویه انجام نگیرد و قانونمند جلو برویم. غذاهای دریایی می‌توانند در آینده تضمین‌کننده‌ی تغذیه‌ی انسان باشند و این نیز دلیل دیگری‌ست که آب سالم یکی از مهم‌ترین احتیاجات انسان است. آب سالم از طرفی وجود موجودات سالم دریایی، و از طرف دیگر پرورش گیاهان سالم را تضمین می‌کند. پس دریا فقط جایی برای تفریحاتی نظیر اسکی روی آب نیست، بلکه عمده احتیاجات انسان را برآورده می‌کند. دریای سالم تضمین‌کننده‌ی آینده است، پس ما نیازمند گنجاندن متون آموزشی لازم در کتاب‌های درسی درباره‌ی دریا هستیم، کمااین‌که نیاز داریم قبل از دبستان نیز به کودکان خود یاد بدهیم که مدافع دریا و محیط‌زیست باشند. همان‌طور که گفته شد این تغییر در ذهن افراد، به‌ویژه کودکان، ازطریق نقاشی‌کردن، داستان‌گفتن و... امکان‌پذیر است. در جمع‌بندی باید گفت که ما نیازمند واردکردن دریا و ساحل در آموزش‌های خود هستیم. برای کودکان زیر سن مدرسه، خانواده‌ها و مهد‌ها باید فعال باشند. برای کودکان در سنین مدرسه، لازم است عناوین درسی دراین‌باره تعریف شود که با زبانی ساده آن‌ها را با طبیعت آشنا کند. در سنین دیگر، رسانه‌ها اعم از روزنامه و تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی تاثیر مهمی بر تغییر نگرش درباره‌ی طبیعت دارند؛ تغییر نگرشی که باید افراد را از تخریب طبیعت بازبدارد و انسان‌ها را به مدافع طبیعت تبدیل کند. در قطره، توفان نیست. اگر قطره‌ها جمع شوند، تغییری ایجاد می‌کنند و ما نیازمند این تغییر هستیم.|

۲۹ بهمن ۱۳۹۷ ۱۰:۱۶