دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰
 

آخرین مطالب

سعدی و بازرگانی در کیش

سعدی و بازرگانی در کیش
سعدی که ذکر جمیلش در افواه عوام افتاده و صیت سخنش در بسیط زمین رفته، بزرگ‌شاعری است که روح سخن را چنان می‌پرورد که باد خزان را بر آن دست تطاول نمی‌باشد و گردش زمان، عیش ربیعش را به طیش خریف مبدل نمی‌سازد. به سال 606 هجری در خاندانی که همه عالمان دین بودند، در شیراز زاده شد. در کودکی پدر از سر برفتش و به گمانی 14 ساله بود که شیراز پرآشوب و تشویش را وانهاد و به طلب علم، قصد بغداد کرد که مدرسه نظامیه و مستنصریه‌اش در آن روزگار شهره جهان اسلام بود. در آن‌جا سخت خواند و خطیب، شاعر، فقیه، عالم و عارف شد و رویید و بالید. 
به روایت آثارش اقصای عالم را درنوردیده و شام، حجاز، روم و سرزمین‌ مادری را دیده بود. به سال 655 هجری، آن‌گاه که فارس از آشوب و تشویش آسوده بود، به شیراز بازگشت و در رباط شیخ کبیر، ابوعبدالله‌بن‌خفیف شیرازی، رحل اقامت افکند و به راه‌گشایی و خدمت خلق پرداخت. 
او را به واسطه هنر بی‌بدیلش «ملک‌المتکلمین»، «پادشاه ملک سخن» و «رب‌النوع ادب پارسی» می‌خوانند و بر نکته‌دانی وی تاکید کرده، بر این امر صحه می‌گذارند که: «سعدیا خوش‌تر از حدیث تو نیست / تحفه‌ی روزگار اهل شناخـت» (سعدی، 1376، ص 422) 
از این‌روست که اعجازش را در کلام می‌ستایند و آفرینشش را در خلق معانی به ثنا می‌نشینند، حظّ نفس و لذت متن را در مصاحبت با کلامش به غایت می‌یابند و سلطان یگانه مُلک سخنش می‌خوانند و «این قولی است که جملگی برآنند».
در خلق معانی، دستی چیره داشت. نیک‌رای بود و نیک‌تدبیر. جوانمرد و جوان‌طبع و جهانگیر! هم بر این سیاق روزگار می‌گذرانید و به کسب دانش و خلق و آفرینش آثار گران‌‎سنگ خویش دست می‌یازید؛ آثاری که دستی در حکمت و بینش داشت و رویی در هنر خاصه‌ی او. 
و بر این قرار کلیات خویش را طرحی ماندگار درانداخت. در سال 691 هجری, قرارِ ماندن را به عزمِ رفتن وانهاد و روی در عالم اعلی کشید. «هر که نـشنیده‌ست وقتی بوی عشق / گو به شیراز آی و خاکِ من ببوی» (1376، ص 646) 
اگرچه تذکره‌نویسان و نویسندگان تاریخ ادبیات ایران با اعتماد به متن کلیات، سعدی را مسافر جهانِ آن روزگار کرده‌اند، اما واقعیت این است که آثار ادبی ـ حکمی سعدی نه سفرنامه‌اند و نه تاریخ. به ‌همین‌ دلیل، سند معتبری برای تعیین جغرافیای سفر سعدی نیستند، اگرچه برخی اشارات و حکایات آن می‌تواند در تطبیق با حوادث تاریخی آن روزگار بخشی از واقعیت را آشکار کند. به ‌همین ‌دلیل است که پژوهشگران مختلف در زندگی‌نامه سعدی، برخی سفرها را پذیرفته‌اند و آنان را واقعی و تاریخی دانسته‌اند و برخی را به ضرورت، متن ادبی و خیالی یافته‌اند.
اگرچه نمی‌توان با دقت علمی همه یافته‌های پژوهشگران را تایید کرد، اما با تسامح علمی می‌توان بنابر آن‌چه در کتاب‌های تاریخ و ادبیات زبان‌ فارسی و تذکره‌های شاعران و برخی کتاب‌های تاریخ آمده است، سفرهای سعدی را پی‌گرفت. بر این ‌اساس، سعدی در جوانی، در حدود سال 620 یا 621 هجری، سفرهای خود را آغاز کرده است. (صفا، 1351، ج 3 ـ 1، ص 597) این سفرها چنان که خود می‌گوید، از سویی برای کسب علم ‌و معرفت بوده و از سوی دیگر برای دورماندن از آشوب خوارزمشاهیان که شهر را از سال 612 تا 621 هجری به آشوب کشانیده بودند (اقبال آشتیانی، 1341، ص 112) و نیز هجوم مغول به ایران که فارس را به خطر انداخته بود و بر این حوادث تاریخی باید دلایل شخصی سعدی را نیز بیفزاییم: «به قهر می‌روم و نیست آن مجال که باز / به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب... / به اختیار ندارد سر سفر سعدی / ستم غریب نباشد ز روزگار عجیب» (1376، ص 683) 
بدین‌ترتیب به گواه آن‌چه که در آثارش ذکر کرده است، نخست به اصفهان و سپس به بصره می‌رود و از راه شمال بین‌النهرین، به بغداد سفر می‌کند. در آن‌جا در خدمت ابوالفرج‌بن ‌جوزی، ابتدا به مدرسه مستنصریه و سپس به مدرسه نظامیّه بغداد می‌رود: «مرا در نظامیه ادرار بود / شب و روز تلقین و تکرار بود» (1376، ص350) با شیخ شهاب‌الدین ابوحفص عمربن ‌محمد سهروردی معاشرت می‌کند و مرید او می‌شود. (فروزانفر،‌ 1316، ص 693 ـ 689) پس از سقوط بغداد به‌دست مغولان، به نزد عطاملک جوینی (درگذشت 681  ق.) فرمانروای ایرانی عراقِ عرب رفته و مورد توجه او واقع شده است. 
هم‌چنین بنابر اشارتش می‌توان انگاشت که او شهرهای واسط (1376، ص 102)، دیار بکر (1376، ص 149) و سنجار را پیموده است. (1376، ص 126) هم‌چنین چندبار از راه بغداد به مکّه مشرّف شده (1376، ص 85)، و هنگامی‌که بغداد را به قصد شام ترک گفته: «قضا نقل کرد از عراقم به شام / خوش آمد در آن خاکِ پاکم مقام» (1376، ص 323) حداقل دوبار دیگر به عراق بازگشته است.
پس از اقامت در دمشق و حلب، راهی بیت‌المقدّس شده و در «بیابان قدس» ریاضت‌ها متحمّل شده است. (1376، ص 87) به لبنان سفر کرده، در بعلبک رحل اقامت افکنده و در مسجد جامع آن شهر به وعظ پرداخته. (1376، ص 75) سپس به طرابلس رفته و در این شهر مدتی اسیر صلیبیان بوده (1376، ص 87)، دیار مغرب را پیموده و در آق‌سرا (نزدیک قونیه) با سیف فرغانی و در قونیه با مولانا جلال‌الدین بلخی دیدار داشته. (افلاکی، 1362، ج 1، ص 266) «چهارده نوبت» به حجاز سفر کرده (دولت‌شاه سمرقندی، 1338، ص 152) و چندی نیز در صنعا اقامت گزیده و در آن‌جا ازدواج کرده و صاحب فرزندی شده که اندک زمانی بعد درگذشته است. (سعدی، 1376، ص 377 ـ 374) 
در قهستان و بیرجند، از مراکز عمده فرقه اسماعیلیه دیدن کرده و با نزاری قهستانی، شاعر اسماعیلی‌مذهب، ملاقات داشته است. (مجتهدزاده، 1350، ص 326) در خراسان بزرگ، سفری به مرو و «بلخ بامیان» داشته. (1376، ص 162) به کاشغَر سفر کرده (1376، ص 139) و از هند تا یمن را پیموده و زمانی نیز در جزیره‌ کیش به سر برده است. (1376، ص 109) 
پس از این، هنگامی‌که در شام به سر می‌برده، تصمیم به بازگشت به شیراز گرفته، بنابراین از آن‌جا به مکّه رفته و پس از انجام فریضه حج، از طریق اصفهان به شیراز بازگشته و در خانقاه ابن‌خفیف شیرازی، از مشاهیر عرفای شیراز و معروف به شیخ کبیر، سکونت گزید و به تدریس، موعظه و ارشاد مریدان و مردمان اشتغال داشت و پس از آن‌که خانقاهی برای خود بنا کرد، در آن ساکن شد. (ابن‌بطوطه، 1337، ج 1، ص 209؛ ماسه، 1364، ص 129) و پس از مرگ در آرامگاه خانقاه به خاک سپرده شد. (جنید شیرازی، 1364، ص 478)
در روزگار سعدی و پیش از آن، کیش جزیره‌ای آباد و فعال در عرصه تجارت بوده است، چنان‌که ادریسی (493 ـ 505 ق.) در کتاب «نزهه‌المشتاق فی اختراق الآفاق» به تجارت گوهرهای گرانبها و نفیس در کیش، در حدود قرن شش ق. اشاره دارد. 
(ادریسی، 1388، صص 25 و 39)
هم‌چنین یاقوت حموی (626 ـ 574 ق.) در «معجم‌البلدان» از دهی میان بصره و آبادان به نام بَلجان نام می‌برد که بندر کشتی‌های کیش بوده و بازرگانان کالاهای هند را به آن‌جا می‌بردند که پس از اختلاف میان فرمانروای کیش و بصره، مُحرَز به‌عنوان بندر کشتی‌های بازرگانی کیش مورد استفاده قرار می‌گیرد. (یاقوت حموی، 1381، ج 2 ـ 1، ص 616) و نیز زکریابن محمد قزوینی (۶82 ـ ۶05 ق.) در کتاب «آثار البلاد و اخبار العباد» می‌نویسد: «کیش جزیره‌ای است در دریای فارس و دورش چهار فرسخ است، و آبادانی دارد، و شهری در کمال حسن و لطافت در آن‌جا بنا شده است، و کشتی‌های هندیان به آن جزیره درآیند، و تجارتگاه اهل هند و عجم و عرب است. آب چاه آشامند و حوض‌ها و آب انبارها ساخته‌اند... و متاع هند را از آن جزیره به ولایت هند برند.» (قزوینی، 1373، ص 298) 
وصاف شیرازی (733 ـ 623 ق.) که هم‌عصر سعدی بوده نیز در این‌باره می‌نویسد: «جزیره قیس (= کیش) امروز یکی از جزایر بزرگ فارس است. بازرگانان از هند و سند و چین و ترکستان و مصر و شام و قیروان به آن‌جا وارد می‌شوند و کالاهای خود را عرضه می‌دارند.» (وصاف‌الحضره، 1372، ص 100)
با توجه به این منابع روشن می‌شود که کیش در آن روزگار جزیره‌ای نام‌بُردار بوده و به همین دلیل نیز سعدی با شناخت جایگاه کیش در تجارت آن روزگار، در حکایتی خواندنی در باب سوم گلستان، «در فضیلت قناعت»، به دیدار تاریخی یا خیالی خود با بازرگانی در جزیره کیش، این‌گونه اشاره می‌کند: 
«بازرگانی را شنیدم که 150 شتر بار داشت و 40 بنده خدمتکار.  شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش درآورد. همه شب نیارمید از سخن‏های پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین. گاه گفتی خاطر اسکندریّه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی نه که دریای مغرب مشوّش است. سعدیا سفری دیگرم در پیش است، اگر آن کرده شود، بقیّت عمر خویش به گوشه‌ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفر است؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آن‌جا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و بُرد یمانی به پارس و زان‌پس ترک تجارت کنم و به دکّانی بنشینم. انصاف ازین ماخولیا چندان فروگفت که بیش طاقت گفتنش نماند. گفت: ای سعدی! تو هم سخنی بگوی از آن‌ها که دیده‏ای و شنیده‌ای. گفتم:
آن شنیدستی که در اقصای غوربـارسـالاری بیفـتــاد از ستــور
گفت: چشم تنگِ دنیادوست رایا قناعت پُر کند، یا خـاک گور»
(سعدی، 1376: 109)
 
سعدی در این گفتمان با بازرگان اهل کیش در واقع به توصیف دیدگاه خویش درخصوص آزمندی و نقطه مقابل آن «قناعت» پرداخته و فضیلت این را بر آن یک، برمی‌شمارد و بر آن است که قناعت برترین فضیلتی است که انسان می‌تواند در نهاد خویش داشته باشد. 
در طول این گفتمان، مخاطب با شخصی رو‌به‌رو می‌شود آزمند که خیال سفرهای بسیاری را در اندیشه دارد. سخنان فرد بازرگان، سعدی را متعجب می‌کند و دوبیتی را که در پایان حکایتش به بازرگان متذکر می‌شود، نشان از این شگفتی است. این موضوع بیانگر نوع نگاهی است که  سعدی به مسئله آزمندی و صفت و فضیلت مقابل آن، یعنی قناعت دارد. به باور او، قناعت برترین فضیلتی است که انسان می‌تواند به‌عنوان یک آرمان اخلاقی دارا باشد. این فضیلت که متناسب با کمال انسانی است، در هر فردی می‌تواند نمود کند.
سعدی در این دست حکایات، خواننده را به صفات نامتناسبی که قناعت را از آدمی دور می‌سازد و در واقع در تقابل با صفت پسندیده قناعت قرار می‌گیرد، رجوع می‌دهد تا با خلق تصاویری ناخوشایند از آزمندی، مخاطب را به فضیلت قناعت برانگیزد. از همین روست که می‌گوید:
قناعت توانگر کند مرد راخبر کن حریص جهانگرد را
 
منابع این مقاله در دفتر ماهنامه موجود است.|
۲۶ آذر ۱۳۹۷ ۱۱:۱۷