سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷

اخبار

آیکوپمس چگونه می‌تواند به تمایز ایران در رقابت‌های دریایی کمک کنند؟

سرنوشت دریا، روی خشکی رقم می‌خورد

سرنوشت دریا، روی خشکی رقم می‌خورد
مُقدرِ عصر جدید است که سرنوشت‌ها بر روی زمین نوشته می‌شود، حتی دریاها و دریاران‌ها؛ چیزی شبیهِ سرنوشت آسمان‌ها و آسمان‌نوردها. روایتِ دریا و رقابت‌هایش، لابه‌لای موج‌ها و عرشه‌ها ممکن نیست، حتی پهلوی اسکله‌ها و پیرامونِ بندرها. برای همین‌هاست لابد که ساختمانِ حکمرانیِ دریا، صدها کیلومتر آن‌طرف‌تر دریاهای شمال و جنوب، میانه‌ی بزرگراه‌های همت و مدرسِ پایتخت است: نمادهای جنگ و سیاست در ایران. جنگ و سیاست، وجه مشترکی لاینفک دارند: تبلیغات. تهییج مبارز و توضیح چراییِ مبارزه، تسهیلی است مقدم و اجل بر توپ و تانک و سربازِ کارزارها. ضرورتی معاصر، که نگاه‌ها را به مفهوم تبلیغات و ارتباطات تغییر داده و جایگاهی درخور برایش رقم زده است؛ مقامی که مدیر ارتباطات را تا دفتر مدیر ارشد سازمان‌ها بالا آورده و در چارت و ساختمانِ سازمان، مقرّب دیوان و بارگاه کرده است.
گستردگی بسترهای ارتباطی، پیچیدگی انسان معاصر به‌مثابه سوژه‌ی ارتباطات و رقابتِ تنگاتنگ و شانه‌به‌شانه‌ی تولید، بازوی ارتباطات را بازویی هم‌ارزِ تولید کرده است، در هر کسبی و صنعتی و خلاصه هر فعل و فاعلی که سودای رقابت دارد. کارزار رقابت، از مکانیک و خط‌تولید بیرون آمده و ‌بازیگرها رودرروی مخاطب و مشتری است که یقه می‌گیرند و قدرت می‌نمایند و تمایز و تفاخرشان بر رقیب را اثبات. از همین جنس است که جبل‌علیِ نهم در رنکینگ جهانی بنادر، به عضویت امارات متحده‌ی عربی در نهاد معتبر پیانک کمکی نمی‌کند و تازه‌از‌راه‌رسیده‌های منطقه را محکوم که به درودیوار بزنند و بر سر بکوبند تا برای خودشان تاریخ بسازند و پیشوند و پسوند. برندینگ و جایگاه‌سازی رویکردی جدید و متمدن است که رسالت دعوای نام و نشان و نفس‌کش‌های قدیمی کارزار را به زبانی معاصر و امروزی پیش می‌برد و به دوش می‌کشد. کُری‌های کارزار، دیگر با بوق و بلندگو و عربده ممکن نیست و خلاقیتی بیشتر می‌خواهد. برندینگ جهدی است که می‌کوشد این مسئله را مورد توجه قرار دهد و راه‌حلی برای پیروزی بر پیچیدگیِ ارتباطی و معمای رقابت در دقیقه‌ی اکنون دهد.
برخلاف تصور رایج و خام‌دستانه از مفهوم برند، و محدود دانستن آن به کسب‌وکارها و محصولات مصرفی، جغرافیاها، صنعت‌ها و آدم‌ها هم به قرائتی، برند محسوب می‌شوند و تعریف و ساخت جایگاه، برای آن‌ها ضرورتی ناگزیر می‌شود. برندسازی برای جغرافیاها و صنعت‌ها موضوعی پیچیده‌تر و دشوارتر است نسبت به شرکت‌ها و کسب‌وکارها؛ مورد اول، عزمی گسترده‌تر و اراده‌ای جمعی‌تر می‌خواهد و بدون حضور نهادهای حاکمیتی و جمعی امکان‌پذیر نیست؛ نمونه‌اش تکنولوژیِ ژاپنی و یا ماشینِ آلمانی. صنعت‌ها هم محتاج ایجاد تمایز در ذهن مخاطب هستند؛ با این تفاوت کلیدی، که برندسازی در گستره‌ی یک صنعت، دیگر محدود به یک کسب‌وکار نیست و ضرورتی حاکمیتی است که نهادهای سیاست‌گذار و کلانِ آن حوزه قادر به تحققش هستند. پیش از آن‌که «سونی» یک برند معتبر ژاپنی و یا «بی‌ام‌دبلیو» یک برند معتبر آلمانی باشد، این صنعت‌های متناظر این دو کسب‌وکار است که جایگاهی قابل ‌اتکا دارند. از همین سنخ است نسبت «اپلِ» آمریکایی و «سیلیکون‌ولی».
در ایران، چنین ره‌آوردی، تنها از آنِ صنعتِ دستی فرش است که جایگاهی محترم و پرارزش دارد در میان جهانیان. چنین مقامی برای صنعتِ ماشین‌سازی و یا صنعت‌های دیگر ایرانی آیا می‌توان متصور بود؟ بی‌تامل، پاسخ منفی است. فرشِ ایرانی را یک تولیدکننده‌ی کاشانی و یا بافنده‌ی تبریزی به چنین جایگاهی نرسانده است. مجموعه‌ای از تاریخ، فرهنگ، هنر و فناوری‌های دیروز، جایگاه امروز این محصول را در ذهن مصرف‌کننده و مخاطب هدف، دوام و قوام داده است. در صنعت‌های امروزی و تکنولوژی‌محور، بارِ جایگاه‌سازی را تنها نمی‌توان به دوشِ تاریخ و فرهنگ گذاشت و دست روی دست، پیروزی‌اش را به انتظار نشست؛ نمونه‌ی ملموسش زعفرانِ ایرانی است که بیش از ۹۰ درصد تولیدِ زعفران جهان را در انحصار دارد اما در بازار جهانی به نام و اعتبارِ محصولی اسپانیایی شناخته می‌شود و آن‌هایند که توانسته‌اند سرقفلیِ اعتبار این طلای بنفش را به نام خود کنند و با کاربستِ ارتباطات بازاریابی، سود و اعتبارِ اصلیِ این محصول را بی‌رنجِ تولید، درو کنند.
اقتصاد ایران در دهه‌های اخیر با یک رویکردِ همه‌چیزخواه و بدون تمرکز، فرصت‌های بسیاری را در رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی از دست داده و نتوانسته است با شناختِ مزیت‌ها و تاکید بر آن‌ها به یک جایگاهِ رقابتی در بازارهای خارج از ایران دست پیدا کند. گویی رویای از «شیر مرغ تا جانِ آدمیزاد» هنوز در پسِ ذهن سیاست‌گذاران کلانِ کشور جا خوش کرده و اینان حاضر به از دست‌رفت هیچ امکانی نیستند؛ از خودکفایی گندم تا فناوری نانو، از صنعت تا کشاورزی و از سفال تا مقالات آی‌اس‌آی، همه و همه را می‌خواهد و نتیجه‌ی ناگریزش می‌شود از دست دادن بسیاری از چیزها؛ و این دردناک است خاصه برای آن‌ چیزهایی که در طول تاریخ این جغرافیا، مزیت رقابتی ما بوده‌اند و می‌توانند باشند تا همیشه. از دلِ همین تلقیِ نادرست از منطق بازار و توسعه است که ایرانِ تاریخاً بازرگانی، امروز بسترهای ترانزیتی و حمل‌ونقلی‌اش را چنان که باید توسعه نداده است اما تا دل بخواهد و چشم کار کند، شهرک‌ها و دهکده‌ها و آلاچیق‌های صنعتیِ مخروبه دور و اطراف آدم‌ها و شهرها را پر کرده است. بندرهای ایران، که دهلیزِ شریان اقتصاد و تمایز برتر و انحصاریِ ژئوپلیتیکِ این مرز است به کندی پیش می‌روند و تفقدی دیرتر به آن‌ها می‌شود و اما هر روز در جایی «بزرگ‌ترین» خط تولید و مزرعه و دامپروری‌ای افتتاح، بی‌آن‌که سرنوشتی موثر داشته باشند. همین‌هاست که ما را از بازرگانی و تجارت رانده و از صنعت و تولید مانده، کرده است.
حکایت ایران و دریا هم همین حکایت و روضه‌ی پرغصه است. این‌قدر بر خشکیِ این سرزمینِ خشک دل بسته‌اند و شیره‌ی جانش را کشیده‌اند که به فراموشی رفته‌ است آبیِ دریا و منابع و ثروت‌هایش. دریا و ایران، چنانی که باید، پیوندی ملی نیافته و مسئله‌ی ایرانیان نشده است؛ نه در میان مردمان و نه حاکمانش. اگر روزی اراده‌ای شده بود برای تغییر سبد غذایی به سوی مصرف آبزیان و مدام بر صفحه‌ی تلویزیون از خواص ماهی و میگو گفته و قصه‌های مجیدی برایش ساخته می‌شد، این اراده هیچ‌گاه بایسته و شایسته برای دریا به معنای عامش، به معنای اصلی‌اش، که اقتصاد است و تجارت و حمل‌ونقل شکل نگرفت. نگاهِ صرفا سخت‌افزاری به حوزه‌هایی از این قبیل، کارِ جا انداختنِ اهمیت‌شان را دشوارتر می‌کند. فکری که تنها مشغول برج است و بارو و جرثقیل، و پیوست‌های فرهنگی و اجتماعی‌اش را فراموش می‌کند و یا درست‌تر این‌که اساسا نمی‌بیند، توانا و قادر به توسعه‌ای تام و تمام و پایدار نیست.
بندریّتِ ایران و اهمیتِ دریا، باید از ماهی و خلیج و کمپین‌های عوام‌زده‌ی پر های و هوی برای پسوندها و پیشوندها قدمی فراتر گذارد و دریا را به مثابهِ یک سرمایه‌ی استراتژیک و پیوندخورده با زیستِ جمعی ایرانیان به تماشا و نمایش بنشیند. این اندیشه است که نه تنها توسعه‌ی سخت‌افزاری بندر و دریا را معنی‌دار می‌کند و کارا که سرعت هم می‌دهد. از رویه‌ای دیگر، این پیوست فرهنگی، علمی و تاریخی، تیرِ کمان ماست بر پاشنه‌ی آشیل کشورهای منطقه و چاره‌ای برای عقب‌ماندن ناچارِ ما از پیش‌رویِ فیزیکی و توسعه‌ی سیمانی و آهنی‌شان. امروز کُمیتِ توسعه‌ی بندری و حمل‌ونقل دریایی ایران، بدون سیاست‌گذاری و فعالیت‌های ارتباطی و جایگاه‌سازی برندِ دریایی ایران، می‌لنگد و در بهترین تصویر یکی از همین بندرهای شیخ‌نشین می‌شود، دو سه دهه‌ای دورتر.
نمایشگاه‌ها، رویدادها، کمپین‌های اجتماعی و القصه هر آن‌چه اثری یا مخلوقی فرهنگی - هنری و از این قماش به حساب آید، هم ضرورت دریایی شدن ایران است و هم تسهیل‌گر آن. آیکوپمس ۲۰۱۸، در فاصله‌ی کمی بعدِ حضورِ دبیرکل سازمان جهانی دریانوردی، بشارتِ درکِ درستِ سیاست‌گذاران اقتصاد و صنعت دریا از تاکیدات و تاثیراتِ چنین رخدادهایی است؛ فهمی که با برگزاری دهمین کنفرانس بین‌المللی مهندسی سواحل و بنادر در کشورهای در حال توسعه (PINC- COPEDEC 2020) هم‌زمان با همایش آیکوپمس ۲۰۲۰ و میزبانی ایران برای آیین جهانی روز جهانی دریانوردی در سال ۲۰۲۱ حساب‌شده و ادامه‌دار به نظر می‌رسد و نه از سر تصادف یا اقبال. رویدادهایی چنین، همراه با برنامه‌های ارتباطی و فرهنگی دیگر، دستیابی به جایگاهی درخور را در پی خواهد داشت؛ عزمی که جدای بر سازمان بنادر و دریانوردی، همراهی نهادهای حاکمیتی دیگر و نیز سندیکاها و انجمن‌های تخصصی و مجامع صنعتی و دانشگاهی را نیز طلب می‌کند. این‌ها بی‌تردید به تغییر و تثبیت جایگاه برند دریایی ایران منجر خواهد شد. حضورِ موسسات مهم بین‌المللی دریانوردی در لندن و نسبتِ آن با جایگاه دریانوردیِ بریتانیایی‌ها، برپاییِ نمایشگاه‌های مختلفِ تجاری در دبی و تناسبش با جایگاه بازرگانیِ این شیخ‌نشین در منطقه و برگزاریِ گالری‌ها و فستیوال‌های هنری در نیویورک و ربطش به مرجعیتِ هنری این شهر و مثال‌هایی بی‌شمار از این دست، راویِ ضرورت و بداهت این هم‌نشینی و تاثیر دوسویه و موثر «رویداد» و «جایگاه» یک برند است؛ این برند، خواه یک محصول باشد و یا صنعت، یا جغرافیا.
اصلا سرراست‌تر، آیکوپمس اسکار دریاییِ ایران است؛ نسبتِ دریا و اسکار، نه حکایتِ رقص و فرود ماهیِ رنگی و محبوب آکواریوم‌هاست؛ این‌جا مقصود تداعی‌ای تفننی نیست، حرف از ضرورت جایگاه‌سازی زیست، اقتصاد و صنعت دریایی ایران در جامعه‌ی جهانی و میان رقبای منطقه‌ای با استفاده از ظرفیتِ رویدادهاست. مَثل آیکوپمس به دریای ایران، مَثل اسکار به سینمای آمریکاست. قدرت رسانه‌ای آمریکا بدونِ جایزه‌ی اسکار و یا اعتبار هنری سینمای فرانسه بدون جشنواره‌ی کَن برای آدم‌های امروز جهان باورپذیر نیست و نخواهد بود. 
رویدادها از یک‌سو، عرض اندام، نمایش و به رخ کشاندن 
چند مَرده حلاج بودنِ برگزارکننده‌ها و میزبان‌ها در پیشگاهِ ناظران است و از دیگر سو محل و محملی برای گرد هم آمدنِ صاحب‌نظران، صاحبان سرمایه، بازیگران، اهالی رسانه و دنبال‌کنندگان موضوع‌های مرتبط به‌شمار می‌رود که از دلِ شکل‌گیریِ پیوندها، ارتقاها و تجربه‌هایی بی‌مانند، تعامل‌ها و هم‌افزایی‌هایی امکان‌پذیر می‌شود که هر کدامشان بدون چنین بستری، هزینه‌های گزاف و زمان‌های طولانی می‌خواست. این‌ها اگر همراه باشد با یک رویکرد یکپارچه‌ی ارتباطی و روابط عمومی و درگیر کردن رسانه‌ها و چهره‌های شاخص اجتماعی و فنی، مهر تاییدی می‌زند بر باورپذیریِ اعتبارِ مدعی.
آیکوپمس، باقیاتِ صالحاتِ بندر ایران است؛ از آن‌ها که برگ آسِ ماست در رقابت منطقه‌ای و اولین و آخرین میخ ما بر تابوتِ مصنوع پیرامون ایران. نه ایرباس‌های آمده و نه بوئینگ‌های نیامده، ایران را سرآمد حمل‌ونقل هوایی منطقه و جهان نمی‌کردند و نمی‌کنند، از همین سنخ است حضور گنتری‌کرین‌ها و اقیانوس‌پیماها و الباقی ادوات دریایی. این‌ها شرط لازم‌اند، کافی اما نه. تاکید بر آیکوپمس و آیکوپمس‌ها از همین منطق است؛ ضرورت دریا و اقتصاد ایران. باید راه جدا کرد از بندرهای منطقه که آن زمین، زمین بازی ما نیست. ثروت و عقلانیت ابزاری آن‌ها بیش از این‌ها جلو انداخته‌شان. میانبری باید، شبیه همین سه قایق متمایز در تصویر این یادداشت که مسیر دیگر کرده‌اند از بازار شلوغ پیرامونشان. |
۱۱ آذر ۱۳۹۷ ۱۵:۰۹