چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷

اخبار

سرنوشت قدیمی‌ترین راه‌آهن دریای خزر چه شد؟

دروازه فراموش‌شده اروپا

دروازه فراموش‌شده اروپا
کتاب «بندر پیربازار» اثر قاسم غلامی کفترودی از معدود کتبی ا‌ست که پیرامون تاریخ بنادر قدیمی ایران به نگارش درآمده و توانسته با اسناد و مدارک کمیاب، دست به یک پژوهش عمیق بومی - محلی بزند. چنان‌چه موضوع بندر، محل چالش این کتاب نمی‌شد، شاید روستای پیربازار در قرن بیست‌و‌یکم، یکی از دهستان‌های فراموش‌شده ایران به حساب می‌آمد، اما به مدد پژوهش میدانی و کتابخانه‌ای قاسم غلامی و بستری که بندر پیربازار در متن خود جای داده، پژوهش اخیر، محور یکی از موضوعات مهم برای احیای آن قرار گرفته است.
اهمیت دهستان پیربازار نه به‌‌عنوان یک روستای قدیمی و نزدیکی به شهرستان رشت، بلکه بیشتر به‌‌عنوان یک دسترسی آبراهی به دریای خزر بود که با بندری در آن، اعتبار می‌یافت. از سوی دیگر، این منطقه به مدت 400 سال مسیر ارتباطی رشت به اروپا بوده که خود به‌‌عنوان نمادی از دروازه تمدن اروپا بر اهمیت آن افزوده شده است. آن‌چنان‌که در کتاب «بندر پیربازار» آمده: «فعالیت گسترده قایق‌ها و کرجی‌ها یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های منطقه است که در دوره قاجار مرکز ثقل مناسبات تجاری شمال ایران محسوب می‌شد. بیشتر مسافران و کالاهایی که راهی اروپا بودند، باید ناگزیر از پیربازار عبور می‌کردند و از طریق مرداب خود را به بندر انزلی، مهم‌ترین بندرگاه ایران در دریای کاسپین می‌رساندند و سپس گام در راه اروپا می‌نهادند.» 

بر اساس اطلاعات این کتاب، «پیربازار در دوره شاه‌عباس در سال 1004 (هـ ـ ق) مدتی مرکز گیلان شد و از این زمان بود که فعالیت‌های تجاری در این منطقه به شکوفایی رسید. بسیاری از سیاحان اروپایی که در سفرنامه‌هایشان از این منطقه یاد کرده‌اند، آن را دروازه واقعی اروپا در ایران خوانده‌اند. جالب توجه است که به دلیل اهمیت بندر تاریخی پیربازار و حجم زیاد جابه‌جایی کالا در این مسیر، نخستین خط‌آهن ایران در دوره قاجار از رشت به پیربازار کشیده شد که تا چند ‌دهه پیش بقایای آن در مسیر به چشم می‌آمد.»

جز نزدیکی این روستا به شهرستان رشت، از دیدگاه بسیاری از سیاحان و مقامات کشور، پیربازار به جهت بسترهای ارتباطی ریلی و دریایی از جایگاه ممتازی برخوردار بود، به‌نحوی ‌که در اغلب سفرنامه‌ها به آن اشاره شده است. الکساندر، شاعر و ایران‌شناس لهستانی که در سال‌های ۱۸۳0 تا 1844 میلادی مقارن با سال‌های سلطنت محمدشاه قاجار، کنسول روسیه در رشت بود، در سفرنامه خود آورده است: «در آغاز کار صفویه، رشت، شهرک بی‌نام‌ونشانی بیش نبوده است. موقعیت مرکزی شهر که آن را از لحاظ بازرگانی ممتاز می‌داشته، از دید تیزبین شاه‌عباس بزرگ پنهان نمانده است. به فرمان شاه، رشت به پایتختی ایالت گیلان انتخاب می‌شود. حقیقت آن است که کمتر نقطه‌ای در سواحل دریای خزر از لحاظ بازرگانی از تسهیلات رشت برخوردار بوده است، فاصله‌اش تا پیربازار که خود توسط یک راه آبی مناسب با خلیج انزلی در ارتباط بوده، در حدود یک ساعت و نیم است و از این طریق رشت با تمامی بنادر دریای خزر مرتبط می‌شود.»

هم‌چنین اعتماد‌السلطنه، وزیر اعظم ناصرالدین‌شاه در خاطرات خود وقتی در تاریخ 11 رمضان سال 1311 ق (1272 ش) به این روستا سفر کرده، نوشته است: «چندسال قبل از سفر سوم شاه به فرنگ، امتیازی به روس‌ها داده بودند، مبنی بر چند فصل؛ یکی از فصولش، ساختن راه انزلی به تهران است. فصل دیگرش راجع به پاک کردن مرداب انزلی است که کشتی‌های بزرگ به‌آسانی تا پیربازار بیایند...» بنابراین معلوم می‌شود که قبل از آن، کشتی تا پیربازار می‌آمد و روس‌ها با کسب این امتیاز به فکر اصلاح و لایروبی این مسیر قدیمی افتاده بودند.  

اما این بندر و راه‌آهنِ آن که به روستای پیربازار اهمیت و اعتبار بخشیده بود، خود چگونه تشکیل شد و روابط دیگر اجزای بندر و بارانداز و راه‌آهن با چه قواعد و اصولی تنظیم شده بود؟ مناسبات این بندر و راه‌آهن با مردمان این روستا چه آینده‌ای برای آن رقم زده بود؟ هم‌چنین پیربازار چه نوع وابستگی‌ای با شهرستان رشت داشته است؟

قصه این خط آهن را با اشاره به اظهارات عزیز طویلی، مورخ شمالی آغاز می‌کنیم. او در جلد دوم کتاب خود می‌نویسد: «در اسفند 1303، قطار پیربازار از طرف دولت به امیرمنظم اجاره داده شد و قرار بود که خط‌آهن از ابتدای مرداب تا جلوی کاروانسرای آقای سیدحسن‌گنجه، جنب پل صیقلان (لب آب) امتداد یابد.»

مطابق سند قرارداد حق‌الوکاله‌ای در تاریخ شش آذرماه 1309 برابر  با 1341 ق، آقای میرعباسعلی از امیرمنظم خمروی درخواست پرداخت چهار هزار تومان بابت مال‌الاجاره ایستگاه راه‌آهن پیربازار می‌کند. این مطلب نشان می‌دهد که تا سال 1309، قطار در دست امیر منظم بوده است. بر اساس اطلاعات این کتاب، داستان راه‌آهن پیربازار، داستان نقل و انتقالات فراوان است: «روی‌هم‌رفته هر‌بار که آب عقب می‌رفت و این دریای کوچک پس‌روی می‌کرد و دهانه جدیدی تشکیل می‌شد، ایستگاه راه‌آهن را هم به آن‌جا منتقل می‌کردند که این جابه‌جایی

دو بار صورت گرفت. بار اول ایستگاه در محوطه خانه ولی دستگار بود که به جایی به نام «خسروخان‌باغ» رفت و از آن‌جا به دو کیلومتری پیربازار، یعنی محمدآباد (مقرِ خانه محمد حاکمی) منتقل شد. به عبارت دیگر، طول خط راه‌آهن در آخرین سال‌ها به 12 کیلومتر رسیده بود. سرانجام قطار پیربازار در حدود سال 1316 ـ 1315 برای حمل الوار و چوب از جنگل «تمیشان» به مازندران انتقال یافت و در آن‌جا بر اثر آتش‌سوزی نابود شد. باید توجه داشت که در سال 1315 قرارداد 20 ساله اجاره ایستگاه راه‌آهن تمام شده بود.»

هم‌چنین هانری رنه دالمانی، کلکسیونر و سیاح فرانسوی که در سال 1907 میلادی (1286 ش) از پیربازار عبور کرده، می‌نویسد: «پیربازار به یکی از اغنیای رشت تعلق دارد که سابقا از محمولات تجاری مبلغی به‌عنوان راهداری می‌گرفت و عایدات او از این راه در سال به 9 هزار تومان می‌رسید. در موقع احداث جاده شوسه رشت ـ تهران که کمپانی می‌خواست راه را تا انزلی امتداد دهد، مالک پیربازار با آن مخالفت می‌کرد و سرانجام کمپانی روسی فاتح گردید و راه را مستقیما به غازیان که محل گمرک است، امتداد داد.»

آن‌چه که بعدها در سال‌های پهلوی اول و دوم در بنادر امیرآباد و انزلی انجام می‌گرفت، پیش از آن، همه این حجم تبادلات در بندر قدیمی پیربازار انجام می‌گرفته است. بندری در عمق جنگل‌های گیلان و نزدیک شهرستان رشت که هم مناسباتی با رشت و تهران فراهم کرده بود و هم مرکز تجاری و مبادلاتی بین ایران و روسیه شده بود. این بندر کم‌وبیش همه نوع کالای عمومی و فله را جابه‌جا می‌کرد. عزیز طویلی، تاریخ‌نگار نامدار گیلانی درباره جزییات کالاها و نقل‌و‌انتقالات این مکان تاریخی نوشته است: «کالاهای تجارتی از طریق پیربازار و مرداب به گمرک انزلی و از آن‌جا به خارج صادر می‌شد و واردات نیز از انزلی با کشتی و کرجی به پیربازار و از آن‌جا به‌وسیله عراده و اسب و غیره به رشت و سایر نقاط ایران فرستاده می‌شد. عمده‌ترین کالای وارده عبارت بود از: نفت، قند، شکر، شیشه، چینی‌جات، ادوات آهنی و مسی، جواهر، پارچه ابریشمی، ماهوت، دیبا و چیت. عمده‌ترین کالای صادراتی از انزلی به سوی روسیه: ابریشم، برنج، تخم مرغ، ترمه، شال کرمان، پارچه کتانی، پنبه شتر، پوست، دواجات، خشکبار، کشمش، میوه‌های خشک شده، کنجد، کرچک، سقز، جنیقامای روسی، شیرین‌بیان و ریوند چینی».

هم‌چنان که نویسنده در این اثر آورده است، بندر پیربازار تا حدود سال 1315 در این روستا فعالیت می‌کرده و راه‌آهن نیز محل رفت‌وآمد بود و اساسا آبادانی و اداراتی که در این دهستان ایجاد شده بود، به ‌واسطه نیازی بود که راه‌آهن و بندر پیربازار ایجاد کرده بود. پیش از توقف این فعالیت‌ها و تعطیلی بندر و راه‌آهن، به‌تدریج همه این زنجیره تامین از این روستا حذف شد.

تورج الوندی، روزنامه‌نگار ساکن همین روستا، بعدها در سال‌های دهه 40 این موقعیت جدید را چنین توصیف کرده است: «پیربازار که زمانی بندر مهم و زیبا و محل رفت‌و‌آمد عده‌ای از رجال و بزرگان بود، اکنون به‌کلی فراموش شده است و برخلاف سایر نقاط مجاور، ترقی معکوس کرده است. چندی قبل به‌دنبال برچیده شدن تشکیلات اداره شیلات، اداره شهربانی، آگاهی و سایر ادارات، عده زیادی بیکار و سرگردان شدند... . [در نهایت] این بندر زیبا و پرهیاهو، تبدیل به گورستانی خاموش گردید. دیگر سوت قطار، زنگ کاروان و هیاهوی ساربانان، گوش اهالی را نوازش نمی‌داد. از همین موقع بود که کوچ اهالی شروع شد. انبارهای مال‌التجاره یکی پس از دیگری تعطیل گردید. قطار خط پیربازار به مازندران انتقال یافت و رفته‌رفته ادارات و موسسات در پیربازار منحل گردید و پس از آن دیگر به هیچ‌وجه به وضع این محل رسیدگی نشد تا به صورت فعلی درآمد. به‌طوری که این منطقه پربرکت اکنون با داشتن 27 قریه تابعه و بیش از20 هزار نفر جمعیت فقط دارای یک دبستان شش کلاسه و یک پاسگاه با شش مامور است. از اداره پست، تلفن، درمانگاه، آمار، بهداری، دبیرستان و سایر دوائر در این محل خبری نیست.» (ص 36) 

۲۸ مهر ۱۳۹۷ ۱۱:۰۵