چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸
 

اخبار

محمدجواد حق‌شناس در گفت‌وگو با «بندر و دریا» از آمادگیِ تهران برای نامگذاری معبری به یاد شهدای سانچی خبر می‌دهد

تلاقیِ شهر و دریا

تلاقیِ شهر و دریا
محمدجواد حق‌شناس که از پیش از آغاز دولت اصلاحات تا پایان آن مدیری سیاسی بود که از فرمانداری مغان تا معاون سیاسی استانداری تهران و مدیرکلی سیاسی وزارت کشور و معاون پارلمانی و امور استان‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت خاتمی پیش رفت و مدتی هم دبیر کمسیون ماده ۱۰ احزاب بود، در سال‌های پس از دولت اصلاحات، دغدغه‌های فرهنگی‌اش بیش از پیش رنگ گرفت؛ از مدیر مسئولی، البته در روزنامه‌ای سیاسی، تا فعالیت مدنی در حوزه میراث فرهنگی. او در بندر آبادان به دنیا آمده و در استان بوشهر (بندر دلوار و تنگستان، شهر آبا و اجدادی‌اش) بزرگ شده، اما در انتخابات شورای شهرِ پنجم با حضور در لیست امیدِ اصلاح‌طلبان به شورای شهرِ پنجمِ تهران رسید و حالا رئیس کمیسیون فرهنگی اجتماعی و رئیس کمیته نامگذاری معابر شهریِ پایتخت است. با او پیرامون پیشنهاد ماهنامه «بندر و دریا» برای نامگذاری معبری در تهران به دریا و جانباختگان حادثه کشتی «سانچی» و فراتر از آن، در مورد میزان اثربخشیِ این‌چنین نامگذاری‌ها گفت‌وگو کرده‌ایم:

 

*اجازه دهید با این پرسش شروع کنیم: آیا فرهنگ «ساخته می‌شود؟»

این تعبیر دقیقی نیست. «ساختهشدن» برای چیزهایی بهکار میرود که مصنوعاند. فرهنگ، مصنوع نیست و طبیعی است. فرهنگ، ماحصل مجموعه بشریت است؛ حالا هر کدام در جغرافیای خاص و در تاریخ خاصِ مجموعهای از انسانها که با هم زندگی میکنند. سنتها، وقایع تاریخی، آیینها، نقش نخبگان، وقایع بزرگ، اعم از وقایع طبیعی یا غیرطبیعی، دستبهدست هم میدهند تا شما بتوانید از چیزی به نام فرهنگ سخن بگویید. فرهنگِ یک مجموعه، یک ملت، یا یک جامعه، بستگی دارد به نگاه و این از منظر او شکل میگیرد و تعریف میشود. تمام اتفاقها و حوادث یا عمل انسانها و عملکرد نخبگان، سهم خود را در شکل دادن و شکلگیری فرهنگ ایفا میکنند.

*مقصود من همین بود و میخواستم به همینجا برسیم که بپرسم: فرهنگ شکل میگیرد یا میشود فرهنگ را شکل داد؟

در این مورد من فکر میکنم که فرهنگ قطعا تاثیرپذیر است. یعنی ما نمیتوانیم فرهنگ را آنطوری تعریف کنیم که مثلا برای کشورها مرز میکشیم؛ سیم خاردار میکشیم یا برای آنها یک مرز طبیعی مثل یک رودخانه یا یک عارضه طبیعی مثل قله تعریف میکنیم و از هم جدایشان میکنیم. انسان در لحظه در حال تکامل است؛ یعنی انسانی که در حال حاضر و در این مقطع یک رویکرد دارد، ممکن است یک ساعت دیگر که سراغش بروید، به خاطر تحولی که در او رخ داده، حالا به سبب خبری که دریافت کرده یا کتابی که خوانده یا شعری که شنیده یا فیلمی که دیده، چهره جدیدی به شما نشان دهد. به همین دلیل که عنصر اصلی و پای ثابت فرهنگ، انسان است، فرهنگها هم صاحب موقعیت میشوند؛ یعنی فرهنگها با همدیگر بدهبستان دارند. یک فرهنگ این امکان را دارد که به فرهنگ همسایه چیزی را ارائه کند و یا چیزی را از او بگیرد. ما خیلی کم فرهنگی داریم که سکون داشته باشد و دستنخورده باشد. شاید مثلا در عمق جنگلهای آفریقا یا آمریکایجنوبی و یا در میان اسکیموها در قطب شمال، ببینیم که یکسری قاعده و چارچوبی بهدلیل بسته بودن محیط و نبود مراودات دستنخورده باقیمانده باشد؛ اما قطعا فرهنگها به‌‌خاطر اینکه دائم در تعاملاند، در معرض رویارویی و رودرروییاند و طبیعتا بر روی هم اثر میگذارند و از هم اثر میگیرند.

*در داخل یک فرهنگ چطور؟ ما الان نهادهایی داریم که با چنین هدفی شکل گرفتهاند که به مسیر پیشروی امور فرهنگی سمتوسو بدهند. با چنین نگاهی این نهادها چه کارکردی دارند؟ این برنامههایی که پیش میبرند، چطور می‌‌تواند چیزی را که شما اینطور توصیفش میکنید، تغییر دهد و به آن جهت بدهد؟

در حوزههایی از جوامع، نهادهایی شکل میگیرند که از فرهنگ بومی خود مراقبت میکنند یا آن را حمایت میکنند و از آن مواظبت میکنند تا وقتی در معرض فرهنگهای بیگانه قرار گرفت، آسیب کمتری ببیند. به همین دلیل شما میبینید که این ساختهها شکل میگیرند؛ مثلا فرهنگستانها. یا استفاده از ابزارهای نوین و تکنولوژیهای جدید برای حفظ و گسترش فرهنگ، مثل توجه به هنر و یا هنر پیچیدهای مثل سینما، تئاتر و امثال این، در واقع تلاشهایی هستند برای اینکه بتوانند به قواعد و چارچوبی که در آن تعریف میشوند، عمق بدهند و در مانایی و پایدارییاش موثر باشند و بتوانند آن را حفظ کنند. شاید ما در گذشته هم شاهد آن بودیم که استفاده از هنر یکی از ابزارهایی بود که موجب گسترش و مانایی و درواقع تعمیق فرهنگ میشد. مثلا هنر خوشنویسی را در نظر بگیرید. هنرمندان بزرگی آمدند و توانستند مفاهیم بلندی را در حوزه فرهنگی، از طریق حس زیباییشناسی انسان نگه دارند، برجسته کنند و آن را در قالب کتیبههایی بر در و دیوار مساجد منقش کنند تا بتوانند هم پیام را منتقل کنند و هم بتوانند فرهنگ را پایدار نگه دارند. یا در استفاده از هنری مثل نقاشی یا در برخی از تمدنها، معماری و مجسمهسازی، انسان کوشیده از طریق آن، بیان و نگاه فرهنگی جامعهاش را متجلی کند.

*اینها درست، اما پرسش من ناظر به نهادهاست و سیاستگذاری در چارچوب ساختار سیاسیِ حاکم.

من پاسخ را دادم. مثلا در یکجایی مثل آمریکا میبینید یک مجموعهای مثل هالیوود مسئولیت دفاع از فرهنگ مسلط آمریکایی را بر عهده دارد. شاید آنها مثلا جایی مثل وزارت فرهنگ یا نهادهای رسمی حکومتی که بخواهد در حوزه فرهنگ کار کند، ندارند. ولی برعکس در جایی مثل کشورهای جهان سوم یا کشورهای اروپایی میبینیم این وظیفه را برعهده نهادهای حاکمیتی میگذارند. مثل وزارت فرهنگی که مثلا عهدهدار امور فرهنگی است. یا فرضا در کشور ما نهادهایی بعد از انقلاب اسلامی شکل میگیرد که رسالتشان پیشبرد برنامههای فرهنگی جمهوری اسلامی است و خودش را در آن چارچوب تعریف میکند؛ مثل انقلاب فرهنگی و شورای عالی انقلاب فرهنگی.

*شاید بشود گفت که هالیوود برآمده از همان ایدهای است که دولت آمریکا را میسازد، اما غیر از ساختار دولت است. خاصیتی خودجوش دارد. کسانی و گروههایی یا با هدف کسب درآمد یا با هدف انجام کار هنری به هم میرسند و آن هدف پاسداری از فرهنگ هم محقق میشود؛ اما در جایی چون کشور ما، این وظیفه رسما به یک وزارتخانه و چند نهاد حکومتی دیگر که با بودجه عمومی اداره میشود واگذار شده است.

من فکر میکنم هر دو حوزه کارکردهای خودشان را دارند؛ اما معمولا در دنیای امروز شاید نهادهایی که خیلی مستقیم سخن نمیگویند و سعی میکنند ماموریتهای خود را در قالب و پوشش غیرمستقیم و با زبان غیرمحسوس بیان کنند، طبیعتا از توفیقات بیشتری برخوردارند. شاید آن تعریف رسمی و نهادهای رسمی که خود را متولی حوزه فرهنگی میدانند، امروز دیگر آن کارکرد قدیم خود را از دست داده باشند.

*بگذارید مصداقیتر بپرسم. در مورد شورای شهر و شهرداری این وظایف در مواردی چون نامگذاری معابر بروز مییابد. پرسش من این است که الان آیا مثلا نواب صفوی به اندازه طول و ابعاد اتوبانش در افکار عمومی و فرهنگ عامه جای دارد یا نه؟ مقصودم این است که چنین تلاشهایی چقدر میتواند ثمربخش باشد؟

اگر ما بخواهیم بحث فرهنگ و نمادهای فرهنگی را از طریق طول و عمق خیابانها بررسی کنیم، قطعا مسیر درستی را نرفتهایم. قطعا مشخص است خیابانهایی که امروز نام فردوسی، حافظ و یا سعدی بر آنها گذاشته شده، به لحاظ طول و عمقشان قابل مقایسه با خیابانی با نام مرحوم نواب صفوی و یا چمران یا مدرس، نیستند.

*البته که من مزاح کردم؛ اما موارد مثال شما تفاوتهایی با مثال من دارد. خیابانهایی که مثال زدید، زمانی آن نامها را گرفتند که چندین قرن از زمان حیات سعدی و حافظ گذشته بود و آن نامها در میان مردم تثبیت شده بودند و آن نامگذاری صحهای بود که بر این جایگاه گذاشته شد؛ اما در موردی مانند نواب صفوی، نام به قصد شکلدادن و جهتدادن گذاشته شده است. شاید این کلمات دقیق نباشند، اما میشود گفت یکی طبیعی بوده و دیگری نه.

یک بخشی از پاسخی را که من میخواستم بدهم، خودتان گفتید. یک زمانی خیابانهای تهران محدود بودند. در آن مقطع مهمترین خیابانهای تهران همان فردوسی و حافظ بودند و همچنان هم به همان نامها خوانده میشوند؛ اما تهران امروز وقتی که بهخاطر وسعتی که گرفته و بزرگ شده و ظرف چهار دهه اخیر حداقل جمعیتش چهار برابر شده، خیابانهای جدیدتر، بزرگراههای وسیعتر و طولانیتر در آن ساخته شده و طبیعتا همه این بزرگراهها و خیابانها نام میخواستهاند. من فکر میکنم که در این سالها طبیعتا نگاه نهادی که مسئول نامگذاری بوده، متفاوت از نگاهی بوده که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برای انتخاب نام اماکن و خیابانها شکل میگرفته. من تصور میکنم هم در آن مقطع ما مسیر درستی را نرفتیم و هم بعد از انقلاب اسلامی تصمیمسازان در حوزههایی همان اشتباهی را که ما قبل از انقلاب شاهدش بودیم، مرتکب شدند. در همان مقطع شاهدیم که نام برخی خیابانها و گذرها و میادین خیلی با عرف و فرهنگ و آداب و رسوم سرزمین و فرهنگ ما همخوانی ندارد. در نظر بگیرید، در همان سالها خیابانی را که امروز به نام «آزادی» میشناسیم، به نام «آیزنهاور» که رئیسجمهور آمریکا در بعد از جنگ جهانی بود، گذاشته بودند. یا نام «روزولت» و «کندی» دو تن از روسایجمهور آمریکا بر دو گذرگاه شناختهشده تهران حک شده بود. امروز «روزولت» را به نام «مفتح» و «کندی» را به نام «میدان توحید» میشناسیم. این روند حتی به مقامات سیاسی آمریکا هم تمام نشده بود و ما شاهد بودیم که مثلا «بلوار کشاورزِ» امروز را قبلا «بلوار الیزابت» میخواندند و نامهایی مثل «استالین» و «چرچیل» دو تا از خیابانهای نزدیک سفارت روسیه و شوروی و انگلستان را بهخود اختصاص داده بودند. حالا بخشی از اینها شاید در غالب مراودات سیاسی قابل تعریف باشد، اما اصولا نشان میدهد که در آن مقطع هم تفهیم در حوزه نامگذاری خیابانها در واقع خیلی بر پایه قواعد شناختهشده شهرنشینی و فرهنگی نبوده است و قبل از انقلاب اسلامی هم ما شاهد رویکردی بودیم که نامهایی را با اهداف دیگر انتخاب میکرد.

موضوع انقلاب اسلامی که پیش میآید، خودبهخود نامها و چهرههای شاخص دوره پهلوی کنار میروند. به هر حال ما در آن مقطع هیچ خیابان و هیچ شهری در ایران نداشتیم که با نام شاه نباشد و یا معبری با نام «رضاشاه» یا «پهلوی» نداشته باشیم. این روند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تغییر میکند و نامهای انقلابی انتخاب میشوند. در مقطع اولیه انقلاب اسلامی هم عمده این انتخابها از جانب مردم است. من بهخاطر دارم که قبل از انقلاب اسلامی خود مردم نام خیابان «کوروش کبیر» را به نام «شریعتی» عوض کردند. آن موقع هنوز انقلاب اسلامی پیروز نشده بود. یا مثلا به خاطر اتفاقی که در «میدان ژاله» رخ داد، آنجا نام «میدان شهدا» گرفت. یا برج و «میدان شهیاد» را مردم قبل از انقلاب به نام «آزادی» تغییر دادند. یا بر خیابان «شاهرضا» نام «انقلاب» گذاشتند. بعد از انقلاب هم یکسری اسامی آمد که رویکرد انقلابی داشت؛ مثل تغییر نام خیابان «تخت طاووس» یا «عباسآباد» که بهخاطر شهادت مرحوم «مطهری» و «بهشتی» نامشان تغییر کرد. میخواهم بگویم که برخی از ضرورتها هم پیش آمد و عملا این ضرورتها خودش را بر قواعد یا بر ضوابط نوشته شده تحمیل کرد. البته ما امیدواریم گذشت زمان بتواند این روند را وارد مسیری کند که تصمیمسازان براساس قاعده تصمیم بگیرند و قواعد بیشتر حاکم باشند تا تصمیمات آنی و زودگذر تا پایداریشان
هم بیشتر باشد.

*ماهنامه «بندر و دریا» در شماره گذشته پیشنهاد کرد برای ادای احترام به جانباختگان حادثه کشتی «سانچی»، روزی در تقویم به این جانباختگان اختصاص یابد و یک معبر هم در تهران نام آنها را بگیرد. با چنین نگاهی شما این پیشنهاد را چطور ارزیابی میکنید؟ آیا این پیشنهاد را موجه و مفید میدانید؟

این موضوع قابل بررسی است. مشابه این حادثه را ما سال پیش هم داشتیم و موضوع «ساختمان پلاسکو» پیش آمد. اینکه این موضوع امکانپذیر است یا نیست باید در شورا و کمیسیون نامگذاری بررسی شود و آنجا نظرات اعضای کمیسیون براساس تفهیمسازی شنیده شود و نتیجه به استحضار مردم برسد.

*ارزیابی خود شما بهعنوان رئیس کمیسیون فرهنگی اجتماعی  شورای شهر و رئیس کمیته نامگذاری معابر در تهران چیست؟

فکر میکنم که نیاز به کار دارد. اینکه آیا ما برای هر حادثهای یک بنای یادبود داشته باشیم و یا یک معبر و یک گذرگاه به نام آنها بگذاریم، خودش جای بررسی و گفتوگوی بسیار دارد. خیلی خب، ابعاد یک حادثه را چه چیز مشخص میکند؟ تعداد کسانی که در آن حادثه کشته میشوند؟ آیا اهمیت آن در افکار عمومی است؟ آیا درخواست خانوادههاست؟ مثلا به تازگی هم برخورد یک هواپیما داشتیم با کوه دنا. خب ما اگر بخواهیم مثلا یک چنین قاعدهای تنظیم بکنیم، پرسش این است که ما برای عزیزانی که در حادثه پلاسکو جان خود را از دست دادند، چه باید بکنیم؟ ما با آن تعداد هواپیماهایی که ساقط شده و قطارهایی که واژگون شده و حوادثی که اتفاق افتاده، تعداد قابلتوجهی از هموطنانمان را از دست دادهایم. حوادث رانندگی جمعی نبوده، ولی تعداد کشتهشدگان حادثه تصادف سربازانی که عازم مرخصی بودند، تقریبا با حادثه سانچی برابر بود. میخواهم بگویم که ما هنوز به این قاعده نرسیدهایم که آیا شورای شهر باید برای این مساله تصمیم بگیرد، یا اینکه نه مثلا در مورد سانچی، یک جایی مثل سازمان بنادر و دریانوردی که این کشتهشدگان بهنوعی در خدمت آن مجموعه یا کشتیرانی جمهوری اسلامی بودند. به نظر من آنها میتوانند درخواست کنند که یک بنای یادبود و ساختار و بنایی که ارزش هنری داشته باشد، به یاد جانباختگان ساخته شود، فارغ از اینکه حالا گذرگاهی به نام آنها درست میشود یا نه.

*شما متولد یک شهر بندری هستید (آبادان) و آبا و اجداد شما هم در یک شهر بندری دیگر زندگی کردهاند. (تنگستان و دلوار) البته تجربه کار اجرایی هم دارید. بندر و دریا در زندگی مردم آن ناحیه و در نگاه کلانتر، در اقتصاد کشور چقدر نقش دارد؟

خیلی. من فکر میکنم که یکی از شاخصهای جدی پیشرفت، قطعا دسترسی به آبهای آزاد و بندر است. اگر نام تمام کشورهای پیشرفته را فهرست کنیم، خواهیم دید تمامی آنها لزوما دسترسی به آبهای آزاد دارند. شاید اگر بخواهیم نام شهرهایی را ردیف کنیم، خیلی استثنایی خواهد بود که شهری پیشرفت داشته باشد و موقعیتش از لحاظ پیشرفت و توسعه قابل دفاع باشد، ولی دسترسی به آبهای آزاد نداشته باشد. دسترسی به دریا و بنادر فعال، امروزه یکی از شاخصهای جدی رشد و پیشرفت و توسعه کشورهاست و بهنظر من ایران از این موهبت خدادادی که در اختیارش بوده، بهاندازهای که باید بهره نگرفته است. متاسفانه من فکر میکنم ما در این حوزه بیش از آنچه که تا به حال تلاش کردهایم باید کار میکردیم و اگر ما بخواهیم رویکردمان را متناسب با آنچه که استحقاقمان است تنظیم کنیم، قطعا یکی از حوزههایی که باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد، حضور در حوزه دریایی است؛ تقویت بنادر و توجه به ناوگان دریایی است. هم در حوزه اقتصادی و هم در حوزه تکنولوژی و هم در حوزه ساختاری، اگر بخواهیم به سمت پیشرفت حرکت کنیم، هیچ راهی نداریم جز اینکه در حوزه بندر و دریا توانمندی خود را بالاتر ببریم و به یک نقطه مطلوب برسیم.

*چطور میشود این موضوع را به یک گفتار بدل کرد و آن را وارد فرهنگ کرد تا اهمیتش در افکار عمومی تثبیت شود؟ بپذیریم یا نه، اینکه افکار عمومی چطور فکر میکنند، اهمیت زیادی در شکلگیری سیاستها دارد. مثلا همین مساله یارانهها را در نظر بگیرید؛ شبهرفراندومی بود و 97 درصد گفتند خواهان پرداخت یارانهاند و دولت ناچار شد از سیاستهای توسعهایاش بکاهد و علیرغم میلش، این طرح را ادامه دهد. یا همین حرکت به سمت حملونقل ریلی. چطور میشود این مساله را وارد افکار عمومی کرد تا اهمیتِ نقش دریا پررنگتر شود و بهدنبال آن برنامهها و سیاستها از پی هم برسند؟

من فکر میکنم که حوزههای تصمیمسازی چندان به افکار عمومی مربوط نیست. بیشتر حوزههایی که متصدی و مسئولیت توسعه و پیشرفت کشور را دارند، باید به این امور توجه کنند. متاسفانه امروز در کشور ما پراکندگی جمعیت بهشدت نامتعادل است. منطق میگوید که توسعه در کنار آب اتفاق میافتد. شما موج اخیر توسعه را نگاه کنید. شانگهای در چین، هنگکنگ، سنگاپور، کرهجنوبی، تایوان، مالزی، اندونزی و کشورهای شرق آسیا که توسعه خود را کلید زدهاند، عمدتا توسعه خود را در کنار سواحلشان تعریف کردهاند. ما متاسفانه خیلی برعکس عمل کردهایم. مثلا فولادی که نیاز به آب داشته را بردهایم در اصفهانی که سالیان سال است زایندهرودش خشک است و متاسفانه در این سالها بخش عظیمی از منابعمان را هدر دادهایم و از بین بردهایم. من فکر میکنم که همزمان هم در حوزه حاکمیت و هم در حوزه نخبگان و هم در حوزه مردم این رویکرد باید بازسازی بشود و شکل بگیرد. ما لاجرم باید بتوانیم به سمت تقویت زیرساختهای بنادر حرکت کنیم و تقویتکننده حضور جمعیت در این مراکز باشیم.

*این در میان سیاستگذاران و حوزههای متصدی توسعه چطور پررنگ میشود؟

شما اگر نگاهی به قبل از انقلاب بیندازید، میبینید که توجهی جدی به شهرهایی مثل آبادان و خرمشهر شده بود و بهنظر میرسد رویکرد درستی هم بوده است. به هر حال بعد از جنگ این شهرها مقداری لطمه خوردند. ولی من فکر میکنم که بهخاطر وسعت سواحل و طول آنها، هم در شمال و هم در جنوب، ما میتوانیم به این خواسته برسیم و با یک توسعه مناسب و دقیق و کارشناسی بتوانیم با تغییراتی که در استقرار جمعیتمان داریم، جمعیت را از مراکز کشور در یک دوره مشخص به سمت سواحل سوق بدهیم و بتوانیم شهرهای بندری پررونقتری را سر و سامان دهیم و از این طریق کمکی کنیم به توسعه کشور.  

 

 

۵ خرداد ۱۳۹۷ ۱۶:۴۲